مــــــــــــژگـــــــــــان دوســــــــــــتــت دارم

خـــــیـــــلــــــی وقـــــــــــــــتـــــــه دوســــــتـــــت دارم کـــــــاش یــــه روزی بـــــــــیــــاد ایــــن رو بـــــدونــــی کـــــه تــــمــــام ایـــن ســـــال هــــــا عـــــاشــــقـــــت بــــودم مــــژگـــــــانــــــم

چـــنــد دقـــیـــقـــه بـــهـــم وقــــت بــــده

فقط چند دقیقه بهم وقت بده مژگانم

بزار حرف هام رو بهت بزنم

اگه روزی

روزگاری گذرت به این کلبه تاریکی عاشق رسید

اون روز درخشان ترین روز این کلبه تنهایی عاشق است

من امید دارم بلاخره به اینجا میایی

اگه اون روز اینجا امدی

ازت خواهش میکنم تمام این مطالب رو بخون که فقط به عشق تو نوشتم

تو مژگانم

تو کسی بودی که عاشق بودن رو یادم داد 

در تمام این لحظات عاشقانه زندگی کردن رو یادم داد 

تو به من یاد دادی همیشه

بهانه ای هست برای زندگی کردن 

راه عاشقی که دارم مسیرش رو می رم

خیلی برام سخته

 انگار دیگر پای برای رفتن ندارم

اما حتی اگر شده خودم رو در زمین پر از خار هم که شده  می کشم

تا به قلبت برسم

متهم این عشق منم 

چرا که رسم عاشقی رو بلد نبودم 

و همیشه شکست پاداش پر پر زدنم در این زندگی بود 

و شکست قلبت اثبات اتهامم بود

من اشتباه کردم قبول دارم

همه چیز رو خراب کردم 

غرورم زیر پایم

بهت میگم

غلط کردم

غلط کردم

این عـــاشـــق رو ببخش

تو تمام زندگی این عاشقی

 

مژگانم 

بخدا بهترین روز های زندگیم تو ساختی

روزی های که تو رو می دیدم رو با هیچ کدام از روز هام عوض نمی کنم

حسی که دیدنت بهم میداد شیرین ترین احساسم بود

وقتی میدیدمت انگار یه چیزی توی دلم محکم به زمین می خورد

که زمین خوردنش رو حس می کردم

وحــشت از دست دادنت تمام زندیگم رو گرفته بود

اگه در موردت زود قضاوت می کردم به خاطر این وحشت بود

که نبینم روزی رو که از دستت بدم

من رو ببخش

اشتباه کردم

اشتباه رفتم

دستام رو بگیر تا باهم بریم

تنهام نزار

نمیدونم شاید هیچ وقت احساسم رو باور نکردی

یا شاید هم نخواستی ببینی

من تا جای که تونستم سعی کردم احساسم رو بهت درون این مطالب بزارم

و هدیه کنم بهت

نمیدونم تونستم همچین کاری کنم یا نه یا موفق بودم یا نه

اما همه این دل نوشته ها با عشـــــــق تقدیم به فرشته زندگیم

مـــــژگـــــــانم

حسرتم تمام این سال ها یک چیز بود

اون این بود که بهم بگی دوستم داری

خواسته زیادی نبود مژگان

اما برای من یه رویا شده بود

خیلی به این فکر میکنم که بیام دوباره با خودت تنهای صحبت کنم و حرفم رو بهت

بزنم و بگم مژگان من تمام این سال ها که گذشت دوستت داشتم

اما اگه این کا رو هم نتونستم بکنم

حداقل کارم اینه که ادرس این وب رو بهت پیامک میکنم

ترس و بغضم اینه که حتی این دل نوشته ها رو بخونی و بازم

چشم هات رو روی من ببندی 

شاید قلب کوچکم لیاقت چشمان قشنــــگ تو رو نداره

اما این رو فراموش نکن که تو

تو مژگانم

تمام زندگی این قلب کوچک هستی 

این پست تقریبا اخرین پستی هست که می زارم چون دیگه اینترنتی ندارم 

که برات بنویسم

نمیدونم شاید  یه روزی امد و برگشتم و برات باز نوشتم

شاید هم این اخرین پست وب باشه

شاید هم بعد از این پست دیگه نوبت تو باشه که بیای و این وب که برای خودت هست

رو بخونی .

یادم میاد یه پست های این وب داشت برا روز های بود

که هنوز بهت نگفته بودم دوستت دارم

داخلش نوشته بودم یعنی مژگان بدونه چقدر دوستش دارم بهم چی می گه؟

خوشحال میشه یا ناراحت.

اما هرگز به این فکر نمی کردم که مژگان تو برگردی و بهم بگی 

حتی اگه خودم رو بکشم هم من رو دوست نداری

بیا باهم دیگه گذشته ها رو فراموش کنیم 

با وجود این که میدونم هم برای تو سخته هم برای من 

چون منم کم ناراحتت نکردم

اما بیا فراموش کنیم همه چیز رو 

دوباره از نوع

باهم

بسازیم قشنگ ترین عشق دنیا رو 

حالا سوالی که مشتاقم بدونم اینه که نظرت در باره این وب چیه!

دیگه خودم مثل قبل پیش بینی نمیکنم نظرت رو 

چون دوست دارم خودت بهم نظرت رو بگی 

اگه روزی امد که قلب هامون برای هم دیگه تپید 

دوست دارم این وب رو باهم بنویسمش با اسمی که خودمون براش می زاریم

چون میدونم یه روزی حتما این مطلب رو میخونی

میخوام ازت معذرت خواهی کنم بابت همه چیز

هم از خودت مژگان

و هم از مادرت

 من خیلی  شرمنده مادرت شدم به خاطر پرو بازی های که در اوردم

و جسارت های که کردم

وقتی مادرت رو می بینم فقط شرمنده می شم 

دوست دارم بدونی اینجا رو واقعا بغض کردم

ولی مادرت ادم بزرگی هست شاید اگه هرکسی دیگه ای بود

من رو رسوا می کرد

اما نکرد

چون  مادرت قلب بزرگی داشت 

و فکر میکنم من رو درک میکرد

که چی می کشم این روز ها 

اما با کار های که کردم شرمنده اش شدم و سرافکنده

و ناراحتشون کردم

فقط می تونم بگم متاستف ام بابت همه چیز

 امیدوارم مادرت هم من رو ببخشه

ای کاش همه چیز تغییر کنه  و دوستم داشته باشی

فقط ازت خواهش می کنم

التماست میکنم

حرف های  که توی این وب زدم رو حتما بخون

زندگیم با تو معنی پیدا میکنه 

و در اخر

خیلی خوشحالم که بلاخره به این وب خودت امدی و این مطالب رو خوندی

من تو رو دوست داشتم از بچگی یادش بخیر

دوست دارم این رو هم بهت بگم

یادت میاد بچه بودیم گفتی دوچرخه ات رو بده یه دو بزنم باهاش!

شاید تو یادت نمانده باشه

اما من

خیلی خوب یادمه 

امیدوارم من رو ببخشی

و دوستم داشته باشی

همان طوری که

دوستت داشتم

دوستت دارم

و دوستت خواهم داشت

مژگانم

 

 

 

 

 

 

 

 

 


شـــــــــطرنـــــج زنــــــدگـــــــــــیـــم

چه روز های شده این روز ها 

فراق از تو 

و دنبالت گشتن توی یه اسمون بی انتها

اسمونی که حتی اگه تو رو توش پیدا کنم 

تو دلیلی نداری برای خودت 

که من رو دوستم داشته باشی

یک جستجوی بی انتها در اسمان بی کران

برای یافتن قلب تو مژگانم

قلبی که یه روزی فکر می کردم شاید حداقل به اندازه یک قطره

من رو دوست داشته باشه

اما افسوس که حتی به اندازه یک قطره خشکیده هم من رو دوستم نداشتی 

اما هنوزم به دنبال یافتن تو هستم 

با وجود این که دوستم نداری اما دلم بی تاب دیدن تو هست

من در آسمان قلبم اسم تو رو نقاشی کردم مژگانم

درشت و بزرگ کشیدم نامت رو بر روی اسمان قلبم

تا هر که دید بداند یاری دارم که به تمام دنیایم می ارزد

قلبم از دستت شکسته مژگانم

تو روی تکه تکه های قلبم بازی کردی 

شاید عشق من یک شطرنج بود

بین من و مژگانم در درون قلبم

هر حرکتی کردم تو من رو زمینم زدی 

شاید حرکت هام رو اشتباه کردم

شاید مهره های زندگیم رو اشتباهی چیدم

اما من توی این شطرنج

همه مهره های زندگیم رو از دست دادم 

هر حرکتی کردم علیه ام حرکت کردی 

حرکت های عاشقانه ی من در مقابل حرکت های مغرورانه ی تو شکست خورد

و مهره های که یک به یک

فدای احساس من به تو می شد

بهم ریختن شطرنج رو بلد نیستم

چون شکستن قلبت رو دوست ندارم

یکبار قلبت رو شکستم با حرف هام  که به خاطرش کارم شده لعنت دادن به خودم

تو من رو شکست دادی 

من زمین خوردم

ولی به زمین خوردنم نخند 

این شطرنج 

شـــــــــطرنـــــج زنــــــدگـــــــــــیـــم

بود.

من همه زندگیم رو باختم با این بازی

مهره های شطرنجم تمام لحظات خوب و شیرین زندگیم بودن که

دونه به دونه از صفحه شطرنج حذف شدن 

و من ماندم و یک

صفحه سیاه و سفید از زندگی تنها و غریب

اگر من این شطرنج رو باختم 

هرگز به این فکر نکن که بازی کردن بلد نبودم و قوانین برایم ناشنا بود

من بازی کردن بلد بودم حتی بهتر از تو که شکستم دادی

اما اگه باختم

به خاطر این بود که من 

مــــــــــات نـــــــگـــــــاهــــــــت شـــــدم

این تنها دلیل باختم به تو بود مژگانم

 

خوشحال از پیروزی تو

غمگین از تنهایی خودم 

چرا که دوباره باید تنهایی این مسیر رو ادامه بدم

ای کاش بشه دوباره بازی کرد

تو مطمئن باش اگر هزار بار هم این رو بازی کنیم

هزار بار مات نگاهت خواهم شد

پیروزی در این بازی برای من نیست

شیرینی پیروزی برای تو 

احساس قشنگ مات شدن برای من 

فدا شدن مهره های قشنگ زندگیم  به عــــــشق

مات شدن به تو بود عزیزم دلم مژگانم

توی  این بازی من عاشقانه مـــــــــات چشمانت خواهم شد

اما تو فقط باش

کنارم 

از تنهایی خسته ام 

دلگیرم از این که دوستم نداری

اما از دوست داشتنم هیچ وقت کم نمیشه.

دوستت دارم بیشتر از خودم

و کمتر از خدایم

مژگانم

 

 

 

 

 

 


زنــــــــــدگی تـــــــــکـــراری

شب که می شه قبل از خواب فقط به تو فکر میکنم

بعضی شب ها هم که خیلی دلم برات تنگ می شه از خدا می خوام

حداقل شب خوابت رو ببینم

اما بیشتر وقت ها توی خواب هم

فقط تنهایی خودم رو می بینم

صبح هم که از راه می رسه 

به این فکر میکنم که امروز چطور می تونم ببینمت و یا

چیکار باید بکنم که امروز بتونم حداقل ببینمت

خلاصه بلاخره میام پای سیستم و این وب رو چک میکنم

که شاید نظری یا پیامی باشه از مخاطب لحظه های زندگیم

مژگانم

اما هیچ وقت نبود

اگر هم بود مژگان من نبود

انقدر با خودم کلنجار می رم دیگه داغون می شم و از خانه می زنم بیرون و می رم

سمت خانه شما

و از محل شما رد می شم

وقتی به سر کوچه شما می رسم

آروم می گم دوستت دارم و ها  میکنم توی هوای اسمون

که شاید برسه بهت و بفهمی 

که یکی هست

توی سرمای زمستون و گرمای تابستون

وقتی از محلتون رد میشه دوستت دارم رو برات می فرسته

این روز ها زندگی من همینه

یه

زنــــــــــدگی تـــــــــکـــراری

این روز ها فقط تکرار هست داره داره برایم من تکرار ها رو رقم می زنه

تنها قسمت های که توی زندگیم برام تکراری نیست

پلان های هست که تو توی زندگیم حضور داری

پلان های عاشقانه زندگیم که تو داخلش حضور داری و می بینمت زندگیم رو از 

تکراری بودن در اورده

اما وای بر روز های که تو رو نمی بینم و ازت خبری ندارم

تکرار زندگیم بهم احساس خفگی میده 

 و از درونم داغونم میکنه

خسته شده از این زندگی تکراری

زندگی که تو نیستی کنارم

تکرار عذابم می ده 

تمام این سال ها دوستت داشتم حسرت یک ثانیه دوست داشتنت رو

به دوشم می کشم

غم بزرگی هست و سنگین

ولی بدون این غم هم مثل بقیه برایم تمام این روز ها روی تکراره

و کمرم رو خم کرده و نفسم رو بریده 

تکرار با این همه بدبختی  که برای من داره

یه شیرنی خیلی خوبی هم برام داره

اونم فقط

تکرار لحظه های شیرین دیدنت هست 

که هزار بار برام هم تکرار بشه باز هم مشتاقانه نظاره گر این صحنه ی

عـــــــشق خواهم نشست

چرا که فقط زیبایی هست بس

و تکرار میکنم همان طور که چقدر تکرار کردم

که 

دوستت دارم مژگانم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهار شنبه 11 فروردين 1395برچسب:مژگان دوستت دارم,مژگان, عزیزم, دوستت دارم, عاشق, عشقم من , دوستت دارم عزیزم,دوست داشتن,تکرار زندگی ,زندگیم,mozhgan,mozhgan,ساعت عاشقی 12:29  توسط عـــاشـــــق 

بــــهم میــــگن کــــه

کسانی که قصه ی زندگیم رو می شنوند یا می خوانند

بــــهم میــــگن کــــه

این همه دختر برو عاشق  یکی دیگه شو

یا میگن ارزش نداره و دارم جونی ام رو حیف میکنم

یا این که میگن چقدر مژگان بی رحم هست که این همه احساس رو نمی بینه

بعضی ها هم شاید واقعا بغض میکنند و بهم میگن

کاش یکی بود که من رو هم انقدر دوست داشت...

بعضی ها هم که خیلی بهم لطف دارند بهم می گند برو گم شو

خلاصه خیلی حرف ها بهم میگن از ناسزا گرفته تا ابراز همدردی باهام

از همشون ممنونم به خاطر کلمه های که برای من می سازند و به زبانشون می یارند

چرا که هر کلمه ای که می سازند نشات گرفته از یک احساس هست

من خوشحالم که تمامی این افراد بهم احساس دارند و برایم کلمه می سازند

اما دلیلی که باعث می شه من تحت تاثیر احساسشون قرار نگیرم

حسی بالاتر از این احساس ها هست

حــــسی به نام عــشق که بر تمام این احساس ها غلبه دارد

و همیشه پیروز بر تمام این احساس هاست

احساس عشق باعث نادیده گرفتن تمام این احساس های می شند که

از من درخواست راهایی مژگانم رو دارند

عـــشق واژه ی قدیمی 

اما چه غریب و ناشناخته

من نمی تونم کسی رو که تمام زندگیم هست رو رها کنم

مژگان بهانه تمام ثانیه های زندگیم هست

و همیشه دوستش خواهم داشت و هیچ کس 

نمی تونه این دوست داشتنم رو از من بگیره

حتی اگه جونم رو هم بگیره

چرا که مژگان دیگه جزئی از وجودم هست

مثل قلبم که از وجودم هست 

ادم ها بدونه قلب نمی تونند زندگی کنند

همان طور که من بدونه مژگانم نمی تونم زندگی کنم 

من به هیچ دختری احساسی که نسبت به مژگان دارم رو ندارم

احساسی که به مژگان دارم فراتر از تمام احساسات هست

و قلبم تنها برای مژگان می زند و خواهد زد

 

امروز  انقدر دلم گرفت که دیگه نتونستم تحمل کنم و از خانه زدم بیرون

پیاده رفتم و خودم رو به پارک شهر رسوندم

نشستم روی صندلی ای که تقریبا سه چهار سال پیش از روی اون صندلی

داشتم مژگانم رو می دیدم  که با خانواده امده بودن پارک

فاصله صندلی تا مژگانم خیلی دور بود اما مژگان اون شب مثل یه فرشته

برای من نمایان بود

و من محو تماشای این فرشته ی زمینی 

اون شب تمامی لحظات زیر نظرت داشتم

جام رو عوض کردم نتونستم روی اون صندلی بشینم رفتم روی یه صندلی دیگه نشستم

کار های که به عشقت انجام می دادم می امد توی ذهنم 

بغضم گرفت 

نتونستم خودم رو نگه دارم و گریه ام گرفت

بیشتر به خاطر این بود که چطور دلم امد به عزیزم

به ماه زندگیم همچین حرف های زشتی رو بزنم

انقدر گریه کردم و حالم خراب بود که اگه من رو می دیدی مژگان

به حالم گریه می کردی.

همون جا از خدا می خواستم جونم رو بگیره

به خدا می گفتم خدا یا همین جا تمامش کن

که دیگه حتی حال برگشتن به خانه رو هم ندارم

بلاخره مژگانم

یه روزی سرنوشت تو رو به اینجا میاره

و این دل نوشته هام رو می خونی 

امیدوارم اون روز نه برای تو

نه برای من

دیر نشده باشه

کسی که از عمق وجودش تو رو دوست داره رو قلبش رو نشکن

من با تمام وجودم دوستت دارم

مژگانم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 فروردين 1395برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,مژگان عزیزم,mozhgan,mozhgan,mozhgan,ساعت عاشقی 22:11  توسط عـــاشـــــق 

بـــــــــــــــــــــازدیــــــــــــــــد نـــــــــــــوروز

ساعت عاشقی هفت و پنجاه و سه دقیقه بلاخره پیاده راه افتادم به سمت

خانه شما برای بازدید نوروز

دل تو دلم نبود

سر نماز ظهر و عصر به خدا گفتم خدایا من عادت ندارم سرنماز دعا کنم

دستام رو بردم بالا و گفتم خدایا کمک کن ببینمش و مثل قبل نشه

بلاخره زمانش رسید توی ساعت عاشقی هفت و پنجاه و سه دقیقه به سمت

خانشون حرکت کردیم

رفته رفته دلم بیشتر شور می زد وقتی داشتیم نزدیک می شدیم دیگه داشت

پاهام شل میشد کم کم داشتم حس پاهام رو از دست می دادم

امدیم نبودید

این رو بزار رو شانس من که برای دومین بار خانه نبودید

اعصابم خورد شو و خیلی ناراحت شدم

موقع برگشتن ماشینی رو دیدم که جلو از ما نگه داشت و عشقم از ماشین پیاده شد

این رو بزار به لطف خدا جونم چرا که در عمق ناامیدی چراغ عشقم رو روشن کرد

از ماشین پیدا شدید.

یه سلام دادم بلند

پدر مادرت جواب دادن اما تو ....

جوابم رو هم رو ندادی

اصلا باهم حرفم  هم نزدیم

رفتین داخل خانتون یعنی دلم داشت می رفت خانتون

چه شوقی چه شیرینی حتی با وجود این که جواب سلامم رو نداده بودی

از خوشحالی داشتم بال در می اوردم

بلاخره نشستیم 

و تو 

اره 

اره

اره 

اره

اره

چطوری بگم اخه

اره خود خود خود تو بودی که برام شیرینی گرفتی که بردارم

اه

چه شیرینی ای بود 

شیرینی که تو بهم تعارف کرده بودی بهترین شیرینی زندگیم بود گلم

میوه هم به همه گرفتی اما به من نگرفتی

نمیدونم شاید یادت رفت

شاید هم ...

موقع رفتن هم که باز حتی از هم خداحافظی نکردیم 

بخندم ؟

یا گریه کنم ؟

خندم از اینه عزیزم رو دیدم 

گریه ام از اینه که هیچ وقت دوستم نداره و شاید یه مهره سوختم 

گریه ام از اینه که بال بال زدنم رو نمی بینه

خیلی دارم روز های سختی رو می گذرونم

بی محلی کردن به بهترینم البته من بی محلی نکردم

هروقت خواستم نزدیکت بشم تو از من دور شدی 

خدا یا 

خدا جونم

عشق و جونم رو از من نگیر

التماست میکنم تو 

تو که تنها خدای زمینی 

تو که صدای قلب همه رو می شنوی

تو که جز تو کسی رو ندارم که کمکم کنه

کمک کن التماست میکنم عشقم رو دو طرفه کن

یه کاری کن دوستم داشته باشه عاشقم باشه

التماست میکنم

امشب

بعداز رفتن از خانه شما تقریبا دو ساعت بعدش

بارون و باد شدیدی درامد 

تو حال خودم توی اون باد و باران قدم می زدم و بهت فکر می کردم

اروم اروم دوباره رسیدم  به خانه شما 

به کارم یه موقع نخندی ها 

بخدا دلم بی تابی می کرد

 نمی تونست ازت جدا بشه

تو همه زندگیمی

چشمات رو روی من نبند بخدا  دیگه طاقتش رو ندارم دلی ندارم

چطور بگه اخه که

دوستت دارم مژگانم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 فروردين 1395برچسب:مژگان, مژگان دوستت دارم , عشقم,عزیزم مژگان,مژگانم,ساعت عاشقی 23:42  توسط عـــاشـــــق 

دیـــــــــــــــــــــدار نـــــــــــــــــــــوروز

هروقت صدای در می امد قلبم استپ می شد

منتظر منتظر منتظر

تا این که داخل اتاق بودم و داشتم یه موزیک گوش می دادم فهمیدم امدید

امدی داخل اما بهم سلام ندادیم....

این قسمت رو نمیتونم توصیفش کنم 

از دیدنت خوشحال بودم 

اما مثل این که تو مثل همیشه از من دلگیر بودی 

وقت پذیرایی هم که هرچی تعارف کردم برنداشتی .

میتونی اسمش رو بزاری حیا

نامرد نمی گذاشت یه دل سیر نگاهت کنم  اصلا نتونستم درست و حسابی ببینمت

موقع رفتن هم که از همه زودتر رفتی از خانمون بیرون و سوار ماشین شدی در حالی که 

هنوز اصلا خانوادت از خانه ما خارج نشده بودن

انقدر از من بدت میاد ؟

چرا انقدر برای رفتن عجله داشتی 

من توی زندگی تو چی هستم ؟

یه اشغال ؟

چرا هیچ وقت برات مهم نبودم

چرا من رو نمی بینی 

چرا ناله هام رو نمی شنوی

میدونم

من می دونم حتی اگه بمیرم هم سر مزارم نمی یایی

چون برات اصلا اهمیتی ندارم

همون

شاید واقعا یه اشغالم تو زندگیت

اما این رو بدونم عزیزم روز اول سالم رو دارم با بغض و اشک شروع میکنم.

دلم از این می سوزه که درکم نمی کنی هیچ. اصلا هم برات مهم نیستم.

سال های که عید رو می رفتی مسافرت یه جور ناراحت بودم

سالی رو هم که می یایی خانه ما و می ری یه جور ناراحت میشم

با وجود اینکه اخرین باری که امدم خانتون رفتی داخل  اتاقت و نیامدی بیرون

با دلم قرار گذاشتم که بیام ببینمت 

به دلم دل خوشی میدم که اینبار مثل دفعه قبل نمی ری داخل اتاقت و نیایی 

شاید این دیدار یه اشتی باشه بین من و تو

آرزو میکنم پست بعدی این وب پست بازدید نوروز باشه و دیده باشم تو رو 

و با یه خاطره زیبا این پست رو بنویسم

دوستم داشته باش همون طور که من

دوستت دارم عزیزم

 

 

+ نوشته شده در  یک شنبه 1 فروردين 1395برچسب:مژگان,ساعت عاشقی 14:53  توسط عـــاشـــــق 

تـــــــــــــیـــک تــــاک ثــــــــانــــــیــــــه هــــــا

تیک تاک ثانیه ها  هم منتظر تحویل سال 1395 می باشد

و چه شوقی دارم من 

چون منتظرم سریع سال تحویل بشه خیلی بی قراری اش رو میکنم

بی قراری سال 95 رو نمی کنم

بی قرار دیدن تو هستم مژگانم

تقریبا خودم رو برا دیدنت اماده کردم

همه شرایط رو هم بررسی کردم احتمال 99 درصد امسال سفر نمی ری

یعنی حتما امسال هم دیگه رو می بینیم

من خودم رو اماده کردم برای رو به رو شدن با بهترین ماه زندگی ام با مژگانم 

تقریبا تمام کار های رو که کردم به امید دیدن تو با شوق و اشتیاق انجام دادم 

چرا که در اخر با گُلی همیشه ســــــرخ در قلبم رو به رو خواهم شد

با کسی این روز ها بهانه ی زندگی کردنم شده و یادش امید به نفس کشیدن دوباره 

چه لحظه شیرینی رقم خواهد زد این عید برای دلم

عید من نوروز نیست عید من تمام لحظه های هست که تو را می بینم

هفت ساعتی مانده به تحویل سال چقدر بی قرار دیدنت هستم گلم

چقدر قلبم بی تابی میکنه

امیدوارم سال 95 سالی پر از عشق دو طرفه بین من و مژگان باشه

امیدوارم سالی باشه که بهم بگه دوستم داره

بهم بگه نفس هامون بهم دیگه بنده 

امیدوارم مثل سه سال پیش دست و پام رو گم نکنم 

دو سال که مسافرت می رفتید ، نوروز رو بعد از دو سال میخواید بیایید خانه ما امیدوارم باز

حول نکنم

 امیدوارم بتونم احساسم رو بهت بفهمونم

ای وای

حتی فکر کردن به لحظه ای که میخوایم چشم تو چشم بشیم هم برام یه رویاست

از حالا استرسش رو دارم حس میکنم

از همین حالا دارم لرزش دست هام رو حس میکنم وقتی که میخوام چشم تو چشم بشیم

وقتی ببینمت یه سلام آروم با یه دله داغون بهت میکنم و می گم خوش آمدید

کاش داغونی دلم رو حس کنی وقتی که سلام بهت میدم

اگه بهت یه چیزی تعارف کردم و گفتم بفرمایید

لطفا کنید قلب شکسته ی من رو هم بفرمایید و بردارید که خیلی وقته تیکه هایش

دستهایم رو زخمی کرده و دلم رو پاره پاره

امیدوارم به شادی شروع بشه و با عشق ادامه پیدا کنه

امیدوارم یه شروع جدید برای زندگی هر دو مون باشه 

آرزو میکنم شیرینی سال جدیدم تو باشی

آرزو میکنم سال 95 شروع یک عشق زیبا و پاک بین من و تو باشه مژگانم

آرزو میکنم همه سلامت باشند و همیشه دلشون پر از عشق باشه

و آرزوی سالی خوب و خوش برای تو مژگان و همه دوستان و اشنایان

و همه خواننده های این وب دارم

سال نو مبارک مژگانم

سال نو همگی مبارک

دوستت دارم ماه من 

مژگانم 

 

 

+ نوشته شده در  یک شنبه 29 اسفند 1394برچسب:مژگان, مژگان دوست دارم,مژگانم,,ساعت عاشقی 23:50  توسط عـــاشـــــق 

بـــــــــــاد و بـــــــــــــــــاران

قبل از بارون باد برایم بوی تو رو میاره

و 

وقتی بارون از راه می رسه چشمانم هم بارون رو همراهی میکنند

 

توی شب های بارونی میتونی گریه کنی بدونه این که کسی بدونه 

اما بدونه هق هق

میتونی تو چشمامش خیره و بشی و گریه کنی ولی ندونه گریه میکنی

و ندونه دوستش داری...

میتونی اشک بریزی ولی ندونه قطره اشک هست یا بارون

بارون احساس تو رو  برام میاره

احساس دوست داشتند

احساسی که تو هیچ وقت بهم نداشتی 

اما من این احساس رو به اندازه تمام قطره های بارون نسبت به تو داشتم

 

 

بعد از بارون میتونی قشنگترین هوای اسمون رو نفس بکشی

بعد از بارون دوست دارم یه جای آروم و بی صدا بشینم و نفس بکشم

با هر نفسم احساست کنم و باهات زندگی کنم

نمیدونم وقتی چشمام بارونیه کجا رو می تونم پیدا کنم که آروم باشم و راحت

و فقط به تو فکر کنم

وقتی باد شروع به وزیدن می کنه اسمت رو توش صدا می زنم به امید اینکه

باد صدام بهت برسونه

توی باد صدام کن که هر بادی می اید گوش به وزیدنش هستم تا اسمم رو پیدا کنم

صدایم کن که منتظرم باد با صدای نازت اسم من رو صدا کنه 

 

دوست دارم زیر بارون بهت بگم خیلی دوستت دارم

دوست دارم زیر بارون ازت خاستگاری کنم 

 

داریم به عید نزدیک میشیم

بی قرار دیدنت هستم مثل تمام عید های که منتظر امدنت بودم اما

اکثرش رو رفتی مسافرت

 امسالم بازم چشم انتظارم

امیدوارم  روز اول عید چشمام رو بارونی نکنی

من همیشه چشم به راحتم که بیایی

اون لحظه که می بینمت خیلی زیباست خیلی

اگه یه روزی این پست رو خوندی این رو بدون

من همیشه دوستت داشتم خیلی دوستت داشتم

اما شاید هرگز ندونستم که چطور باید این رو بهت ثابت کنم

این که هیچ وقت نتونستم بهت ثابت کنم چقدر دوستت دارم

دلیل این نمیشه که از دوست داشتنم کم بشه نه

من تو رو بیشتر از خیلی دوست داشتم

تو عزیزترینم بودی همیشه

دوستت دارم مژگانم 

 

 

+ نوشته شده در  دو شنبه 10 اسفند 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,عزیزم,عاشق بودن,عاشقم,عشق من ,,ساعت عاشقی 20:51  توسط عـــاشـــــق 

مـــســیــــر زنــــــدگــــی

و نوشته شد در سرنوشتم که تو باشی در مسیر زندگی ام

سرنوشت من تلخی های زیادی را برای من رقم زد

تو مژگانم زیباترین و قشنگترین مسیر زندگی ام بودی که سرنوشتم

برایم نوشت

وقتی قدم در مسیر عشق گذاشتم همه ی سختی ها و بی قراری هایش را

به جانم خریدم

تا در انتهای مسیر عاشقی ام دستان تو را بگیرم عزیزم

من راه بلد نیستم اما در مسیر عشقت سردرگم و حیران شده ام

راه برای بازگشت دارم 

اما دلی دیگر ندارم که بازگردم

دلم پیش توست مژگانم

بی دلم جای نخواهم رفت جز پیش تو مژگانم

شاید من در مسیر زندگی تو مسافری بودم که بی اهمیت از کنارم رد شدی 

و رفتی

اما تو در مسیر زندگی ام 

همه ی زندگیم بودی 

مسیری که اشک هایم گواه از امدنم از این مسیر می دهند

امدم این مسیر را با چشمان گریان تنها به شوق تو مژگانم

اما

من در کجای زندگی تو هستم که انقدر

غریب و ناشناسم

در تاریکی شب ها قدم می زنم و به عشق تو قدم هایم را بر می دارم

اما برایت یک غریبه ام

چرا دیده نمیشود قلب عاشقم

شاید چشم ها هم طاقت دیدن قلب عاشقم را ندارند

چرا که دیدن قلب عاشق اتشی سوزان خواهد بود

بر قلب هرکسی

و زجر آور خواهد بود برای قلب های مهربان

که قلب تکه تکه شده ی من را ببیند

 

چرا به صدایم گوش نمی دهی 

چرا به فریادم نمی رسی

مگر از من چه دیده ای که حتی حاضر نیستی صدایم را گوش دهی

گناه من دوست داشتن تو هست مژگانم چرا نمیخواهی حتی صدایم را گوش دهی 

مسیر زندگیم که ورودی اش تابلوی عـــشق نصب بود به تو ختم می شود مژگانم فقط به تو

تو که هیچ وقت دوست نداشتی و...

دلم پر است حرف های  که هرگز نتوانستم بهت بگویم و آروم بگیرم

و دلم پر است از تو

مژگانم

که حتی حاضر نشدی حرف هایم رو گوش بدی

مسیر من مسیر سختی هاست

مسیری که نفس از هرکسی می گیرد

اما من تو را دوست دارم در این مسیر و به عشق تو خواهم پیمود این مسیر را

به امید روزی که شاید رسید

در این مسیر باز بهم برخورد کنیم و 

دست در دست هم و قدم به قدم باهم بریم مسیر عشق را

مسیری که با تو سختی هایش

بهترین شیرینی هایش خواهد شد برایم

مسیری که با تو بهشت زمینم خواهد شد

 و در آخر

به یاد رسم قدیمی ام می گویم

دوستت دارم مژگانم

 

 

+ نوشته شده در  پنج شنبه 8 بهمن 1394برچسب:مژگان,مژگان دوستت دارم,مژگان د,مژگان ف,معنی مژگان,مژگان من,مژگانم,مژگان عزیزم,ساعت عاشقی 20:29  توسط عـــاشـــــق 

مـــــــــــژگــــــــــــــان

 

 

سلام

مژگانم میدونم از من دلخوری و خیلی از دستم ناراحتی 

سال های یکی پس از دیگری امد و قلبم برای تو تپید

خیلی از شب ها رو به یاد تو با تاریکی شب خلوت کردم و به تو فکر می کردم

با گذشت تمام این سال ها

من هنوزم روز اول عاشقیم رو یادم هست

که چطور لحظه شماری می کردم که کنارم باشی

اما اون روز  هیچ وقت نمی دونستم قدم در راهی گذاشته ام که چندین سال

در این راه سرگردان  خواهم شد دریغ از حتی یه جمله کوچک از  تو که بگی 

دوستم داری 

حسرت این که من رو دوست داشته باشی در کنار قلب عاشقم تمام این سال ها زجرم می داد

هنوزم یاد دارم شبی رو که سخترین تصمیم زندگیم رو گرفتم

شبی که به مادرت گفتم که چقدر دوستت دارم

و شبی که به تو گفتم دوستت دارم

من هنوزم به یاد دارم شبی رو که برایم در حرم دعا می کردن تا به عشقم برسم 

اما وقتی فهمیدی 

در یک جمله بهم گفتی

بی خود کردن که دعا می کنند

تو هرگز نخواهی فهمید چه زخم بزرگی با جمله کوچکت بر دلی زدی که سال ها

عاشق تو بودش

و تو عزیزترین واژه ی قلبش بودی

به یاد دارم روزی که مادرت بهم گفت که در بیمارستان بستری هستی  و قلبم اتش گرفت

برایت یک شاخه گل خریدم و با وجود این که مادرت گفته بود پدرت بالای سرت هست و اگر

من بیاییم ناراحت می شود

آمدم

با یک شاخه گل

امدم تا تو رو ببینم 

چون قلبم داشت از جایش در می امد

اما کسی انجا نبود

اون شب امدم خانه ی شما و اون شاخه گل رو به مادرتون دادم تا بهتون بده

من هرگز ندانستم که اون شاخه گل بهت رسید یا نه

 

تلخ ترین خاطراتم از تو، تلخ تر از گذشته شده اند و ازار ام می دهند

روزی که برگشتی بهم گفتی  که هیچ علاقه ای بهم نداری

اخه من اینجا چطوری بگم اون لحظه چه حسی داشتم

وقتی  اشکم در امده بود و با التماس ازت دلیلش رو پرسیدم

وقتی برگشتی و گفتی به کسه دیگه ای علاقه داری

کاش میدونستی باهام چیکار کردی و چه حسی داشتم

اما

سختر از اینها

روزی بود که حرف های که خودم سزاوارشون بودم رو نثار عزیزترینم کردم

تلخترین و بدترین روز زندگیم شده اون روز 

الان دو سه سالی از این روز ها می گذره

توی این روز ها تنها تر از تنها بودم و تنهایی هم برایم گریست

توی این دو سه سالی که گذشت با وجود این که فامیل هستیم

اما حتی دیگه بهم سلام هم ندادیم هر وقت از کنار هم رد می شدیم

واقعا سخترین کار دنیا بی محلی کردن به کسی هست که با تمام وجودت دوستش داری

نمیدونم چرا کارم به اینجا کشیده شد

مژگان

این روز ها خیلی شکسته شده ام

و فقط برای تو می نویسم

بابت همه چیز ازت معذرت میخوام

این عاشق رو ببخش

تو فرشته ی مهربونی این عاشقی

تو ببخشش

که خیلی دلم گرفته 

کاش بهم بگی که میشه از نو شروع کرد

میشه چشم ها رو بست و احساس عاشقی رو حس کرد

 

بگو میشه که هنوزم دستات رو بگیرم و 

تو دوستم داشته باشی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یک شنبه 4 بهمن 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 11:27  توسط عـــاشـــــق 

نــــبـــض زنـــــدگیــــــم

 

تندتر اما بی صداتر از قبل  هنوز می زند نبضم ، تنها به عشق تو مژگانم

بیا و نبض زندگیم رو بگیر و بهم بگو که حالم خوش نیست این روزها

حتی نبضم هم این روز ها آرامشی ندارد و بی قرار می زند

حس میکنم شده پیک عشقم

قبل از این که تو رو ببینم نبض زندگیم تو رو احساست میکنه و خبر از تو

بهم میده

بهم میگه که عزیزترین بهم چقدر نزدیک شده وجودت رو حس می کنه و بهم خبر میده

حالم عوض میشه و چقدر بی قرار دیدنت می شم

حتی راه رفتن از یادم می رود و احساس میکنم

پای برای رفتن ندارم

وجودم می شود تو و تو می شوی همه ی دل خوشی های زندگیم

تو نمی توانی شوق نبض زندگیم را از بودن در کنارت محرومش کنی

رفتنت پایان است پایان یک عمر تپش تنها به شوق عشق تو

رفتنت پایان زندگی ای هست که در تمام صفحات زندگیم تو تنها دل خوشیم بودی

تنها بهانه برای زنده ماندن، زندگی کردن

تنها بهانه ای برای نبضم

تا  که بزند با آهنگ عشق تو، در این روزها

نگیر عشقت رو از من مژگانم

ادم بی نبض زنده نخواهد ماند

بی نبض عاشقی نخواهد ماند ، نگیر عشقت رو از من که اگر بگیری

دیگر دنیایی ندارم 

نبض دستانم  رو بگیر و بدون که عاشقم

عاشق لحظه لحظه های زندگیت

به شوق رسیدن به تو هنوزم هم می زند نبضم

تو

مژگانم ای شیرینی خاطرات تلخم ، تنها به شوق تو نفس می کشم و برای

زنده ماندن بهانه دارم

 

دستات رو بهم بده تا نبض زندگیت رو بگیرم 

و بدونم تو هم عاشقم هستی  و دوستم داری

 

و دوست داشتن تو برایم یک رویا نبود و 

نبض من با احساس تو می زند و بهم شادی بودن در کنارت رو هدیه می دهد

 

دوستت دارم عزیز دلم خیلی بیشتر از اونی که فکر میکنی

دوستت دارم مژگانم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنج شنبه 1 بهمن 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 17:39  توسط عـــاشـــــق 

فـــــــراتـــــــر از جــــــــدایــــــی

 مژگانم دستات رو بده به دستام تا پر بکشیم به آسمون عاشق ها

آسمونی که هیچ غمی و زخمی توش نیست

آسمونی که توش لغت جدایی نیست

آسمونی که پول همه چیزش نیست

آسمونی که فکر با تو بودن مساوی با بودن با تو در همون لحظه باشه

آسمونی که عشق مقدس و پاک هست

آسمونی که قلب ها برای بودن با هم می تپد

اما من

در زمینم

زمینی که پر از غم و زخم دل های بسیار است

زمینی که پول همه چیزش است

زمینی که فکر با تو بودن مساوی با غم دوری از تو بودن هست

زمینی که عشق را دوستی های خیابانی می دانند

زمینی که قلب ها برای شکستن یک دیگر می تپند

زمین من چه دل خوشی ای برایم دارد

آسمان سر شار از دل خوشی است

اما زمین من مژگانی دارد که آسمانم ندارد

زمین من مژگانی دارد که جدایی را برایم فراتر از جدایی ام معنی میکند

زمین را به عشق تو دوست می دارم و رویش قدم می گذارم

و به عشق تو زنده می مانم و زندگی میکنم که شاید روزی

امد

که دستانت رو گرفتم 

دیگه نای رفتن ندارم خسته ام از این زندگی سرد که دوری از تو سرمای

زندگیم شده است

خسته از جدایی که سرنوشت برایم فراتر از جدایی رقم زد

خسته از بی تو بودن خسته از  فکر نرسیدن به تو

دستاهای تنهایم رو بگیر مژگانم

دیگر نای این تنهایی را ندارم

دیگر اشکی برای گریه کردن ندارم

دلم دستان تو را میخواهد مژگانم

دوستت دارم مژگان من 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 23:52  توسط عـــاشـــــق 

زندگیم یعنی ...

درود بر مژگانم

درود بر عشق پاک

درود برا دل های پاک

درود بر دستان پدری که خسته شد اما دست از کار نکشید و برای خانواده

کار کرد

درود بر شما که وقت بسیار ارزشمندتون رو صرف خوندن این پست جدیدم میکنید

میخوام  از زندگی ای بگم که شادی هاش غم هایش بوده و غم هایش تنهایی هاش

بزار بگم تا بدونی تنهایی یعنی چی 

تنهایی یعنی همه دور ورت باشند اما جای اونی که میخوای کنارت باشه رو نگیرند

تنهایی یعنی دوست داری پیشش باشی اما پیش کسه دیگه ای هستی 

تنهایی یعنی وقتی اشکات می ریزه کسی نیست بهت بگه چرا

چرا گریه می کنی 

تنهایی یعنی من

اره تنهایی یعنی من

منی که این ها سال عاشق تو بودم مژگان اما بر می گردی و

بهم می گی بهم علاقه ای نداری

تنهایی یعنی روز های که به یادت اشک ریختم  و کسی نبود

بهم بگه چرا گریه می کنی

تنهایی یعنی روزی که بهم گفتی دوستم نداری

یعنی روزی که بغض تو گلم جمع شده بود دستام داشت می لرزید

و

کسی رو نداشتم دردلم رو بهش بگم

بگم که عزیزترین من ، من رو دوست نداره

نمی دونم از من چی دیدی که من رو  دوست نداری

نمی دونم کجای مسیر رو اشتباه امدم که دوستم نداری

شاید هم کل مسیر رو اشتباه امدم

زندگی من یعنی تو

یعنی مژگان

یعنی مزگانم 

کسی که بدونه اون نمی تونم زندگی کنم هیچ آرامشی ندارم

زندگی من یعنی گرفتن دستات زیر بارون و قدم زدن باهات خیلی آروم

زندگی من یعنی میم یعنی مژگان

یه بار قلبم رو شکستی قلب یه عاشق رو شکستی 

اما من دیونه تر از اونی ام که با یه شکستن قلب ازت دست بکشم

تا زمانی که ذره ای قلبم وجود داشته باشه حتی تیکه ای کوچک از قلب شکسته ام

با تمام وجودم دوستت دارم

من زندگیم رو به پای تو می ریزم انقدر که تو رو دوست دارم

تو خوده آرامشی مژگان خوده آرامشی....

زندگی من یعنی داشتن تو  و احساس کردنت با تمام وجودم 

زندگی من یعنی گفتن دوستت دارم به من

دوستت دارمی که برایم یک رویایی دست نیافتنی شده

من رو به آرزوم برسون

عاشق رو به آرزوش برسون بهم بگو که دوستم داری بگو

از هیچی نترس و بگو که دوستم داری

عاشقتم مژگانم

خیلی دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 دی 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 23:48  توسط عـــاشـــــق 

حس آرامش

چقدر غریبه و ناآشناست داشتن یه حس

یه حس آرامش 

یکی همه چیز داره و آرامش نداره

یکی هم هیچی توی دنیا نداره و ولی آرامش داره

و اما یکی هم هست مثل من که توی دنیا نه چیزی داره نه حتی آرامش داره

برام غریبه شده خیلی وقته ندیدم آرامش رو

فکر میکنم وجود نداره

اما نه من قبلا فکر می کنم یه آرامشی داشتم

اره دو سه سال پیش قبل از این که بهم بگی دوستم نداری

اون موقع ها بود که آرامش داشتم حداقل دلم به این خوش بود که شاید دوستم داشته باشی

اما وقتی اون روز برگشتی بهم گفتی دوستم نداری دیگه من آرامش رو ندیدم 

هر دو تون من رو تنها گذاشتید و رفتید

این که فکرت هیچ وقت اروم نباشه و همیشه یه چیز فکر کنی

سرکار باشی یا سر سفره

اما هیچ وقت فکرت آزاد نیست همیشه درگیر یه چیزی هستی مثل من که

همیشه درگیر یه فکرم

مژگان

 مژگانی خلاصه ی افکار زندگی من در همه جا و همه زمان هست

روزی که مژگانم برگرده حس آرامش من هم بر میگرده 

میدونم اون روز آرامشی خواهم داشت که هیچ وقت نداشتم

من آرامش رو آبی رنگ می کنم

چون از وقتی از دلم رفته هوای دلم ابری و بارونی هست 

من میدونم یه روزی دوباره هوا افتابی و اسمان آبی میشه

تو آرامش من هستی مژگانم تمام آرامش من در تو خلاصه میشه 

دوستت دارم عزیزم

مژگانم

 

+ نوشته شده در  دو شنبه 21 دی 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 12:37  توسط عـــاشـــــق 

دستای خالی من

حقیقتش نوشتن این پست برام یکمی سخت بود 

اما این یه حقیقته حداقل تا الان که حقیقت داشته

من از دار ندار دنیا چیزی ندارم برا خودم اسو و پاس

چیزی ندارم که خرجت کنم چیزی ندارم که خوشحالت کنم 

یادم میاد یه بار خوابت رو می دیم بهم گفتی تو انقدر بدبختی که پول نداری

با من ازدواج کنی 

حس می کنم تو حقیقت رو بهم گفتی این حقیقته که من الان هیچی ندارم

همین خیلی برام سخته 

اما من با عشق به تو، همه چیز رو می خوام درست کنم 

هر چیزی که توی این دنیا نداشتم رو می خوام از این دنیا بگیرم 

فقط به عشق تو مژگان

شاید موقعیت سخت من، تو رو هم توی موقعیت سختی قرار بده که نتونی تصمیم بگیری

تنها دارایی من از از این دنیا یه قلب عاشقه

یه عشق پاک میدونم خودم نباید به عشقم بگم پاک اما پاکیش رو حس میکنم 

خدا کریمه میدونم مشکلات رو میتونم حل کنم اگه خدا کمکم کنه 

من ثروت رو بدست میارم شاید الان نتونم اما بالاخره یه روزی بدستش میارم

اما اگه تو رو بدست نیارم دیگه هیچ وقت نمی تونم بدستت بیارم و برا همیشه

از پیشم می ری

ثروت بی تو اتیش روی قلبم

فکر بدونه تو زندگی کردن مژگانم من رو دیونه کرده

خیلی سخته خیلی

آسمون من بی تو رنگی نداره عزیزم تو تنها دل خوشی من توی این دنیای سیاه هستی

اخه من بدونه تو چیکار کنم چطور زندگی کنم

عشقت رو از من نگیر خواهش میکنم

دستای من توی این دنیا خالی خالیه 

دستای نازت رو بزار روی دستام بزار  دوست داشتنت رو حس کنم

بزار دوست داشتنم رو حس کنی 

 

دوستت دارم مژگان

 

+ نوشته شده در  یک شنبه 20 دی 1394برچسب:مژگانم,مژگان,مژگان دوستت دارم,مژگان د,ساعت عاشقی 12:34  توسط عـــاشـــــق 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد