رویــــایـــی از عــــشــــق تــــو
__________

رویــــایـــی از عــــشــــق تــــو

مـــحــــو در رویـــایــــی از تـــو ام و در تــــمـــام لـــــحــــظــــاتــــم دوســـــــتــت دارم

_________ _________

روز جـــــدایـــــی

سه سال پیش بود

دقیقا بیست نهم تیرماه هزار و سیصد و نود و دو

تلخ ترین روز زندگیم

غمگین ترین روز زندگی

یه روزی به نام جدایی

کاش اون روز مرده بودم و همچین کاری نمی کردم

ای کاش می مردم انقدر عصبانی نمیشدم که

دل عزیزترینم رو بشکنم

اون روز من همه چیزم رو باختم

و تبعید به شهری به نام سایه ها شدم

تا حالا که هنوزم یه سایه ام

امروز سومین سال هست که از اون روز بد می گذره

روز های که دوستت داشتم

زیر نظرت داشتم

از دور نگاه ات می کردم

در کل از همون دور دورها دوستت داشتم

یه طوری که ندونی

یه جوری که فکرکنی تمام شد و راحت باشی

سختیش برا من باشه

چون تو رو دوست دارم مژگان و نمیخوام با این کارم

خم روی ابروهات بیاد

نمیخوام ناراحت بشی

نمیگم تمام این سال ها بهت وفادار بودم که منتی باشه برات

ولی می گم تمام این سال ها به دلم وفادار بودم و عشق رو عوض نکردم

با هیچ کس

چه فرشته ی اسمون ها

چه فرشته های روی زمین

چون تو تنها فرشته ای بودی که دوستش داشتم

دله من خسته اس اما هنوزم دوستت داره

این رسم دل من نیست که عزیزترینم رو فراموش کنم

شاید تو خیلی وقته فراموش کردی

شاید از روز جدایی

اما من نه

هنوزم اسمت روی قلبم هست

دوستت دارم زیاد

حتی بعد از اون خاطرات تلخ و بد زندگیم

دوستت دارم  با یک دل شکسته

دوستت دارم با یک احساس بی پایانی

 

 عزیزم مژگانم

میدونم اون روز بدترین روز بود

میدونم ناراحتی ازم

اما یه فرصت دیگه بهم بده

باید تمام بشه این دوری و ناراحتی

باید تمامش کنم این روز های تنهایی و تلخ رو

هر روز شده برام تلخی یه روز به نام جدایی

شاید تو فراموش کرده باشی اما من غرق همون روز شدم

میخوام تمامش کنم

میخوام باهات صحبت کنم

میخوام احساسم رو بهت دوباره بگم

میخواهم بگویم دلم محکوم به اسارت توست

ترس از دست دادنت سدی شده برام بزرگ خیلی بزرگ

باید باز هم شکست این غرور رو

باید ساده قدم برداشت در عشق

باید این رو بدونی که دوست داشتنم چقدر عمیق و پر از احساس هست

بسه دیگه

بسه این درد بی پایان

این راه بی مقصد

باید بهت بگم که این عاشق ، عاشق یک لحظه از تو نیست

عاشق تمام لحظه های با تو بودن هست

تمام لحظه های که تو در ان حضور داری مژگان

برایم از عشق سرشار و از لبخند سرازیر است

و تو هستی بهانه ای به نام محبت

سرچشمه از قلبت ، مقصدی به نام عاشق

و چه زیباست چشیدن از چشمه محبت

محبتی بی پایان و  بی منت

محبتی از عمق احساساتی به نام عشق

و چه زیباست چشیدن از چشمه ای جاوندانه از عشق

خالی ام از  هستی تمام دنیا

لبریز از احساس عشق

و در اخر این تو هستی

که اخر جواب این عاشق را خواهی داد

نمیدانم چه جوابی می دهی مژگانم

شاید جوابی با اهنگی از شروع

شاید هم اهنگی از جدایی

استخاره ای میکنم

شاید جوابش خوب امد و تو به اینجا امدی

و خواندی این نوشته های رو که به عشق تو حک شد

بر دیواره های اینجا، تا روزی که بیایی و ببینی این احساس هنوزم دوستت دارد

شاید هم جواب بد امد و باز هم صبر کردم مثل تمام این سال ها

و دوباره خود را در سایه ها گم خواهم کرد تا روزی که شاید جوابم

از استخاره ام خوب بیایید

و تو خواهی امد به اینجا

اینجا جایی است پر از تنهایی هایم

پر از دل نوشته های که با گریه هایم نوشته شد

اینجا پراست از احساس دوری

پر است از احساسی از عشق

و تو هستی مژگانم مخاطب لحظه به لحظه های اینجا

جای که وقتی نبودی ازت نوشتم

جای که  وقتی تنهایی رهایم نمی کرد باز هم برایت نوشتم

نوشتم در اینجا از عشق

چیزی که هرگز برایم تمام نشد بلکه همیشه برایم

بزرگتر و زیبا تر از قبل شد

و تو ای عزیزترینم مژگانم نه تنها در اینجا بلکه در قلبم هم همیشه تنها فرشته زندگیم بودی

امیدوارم این جدایی تمام بشه

من رو ببخش بابت همه چیز

 مژگان

بخدا خیلی دوستت دارم

               

 

 

 

 

 

 



عـــاشـــق و مـــعــــشـــوق

چه قشنگ و زیبا می شه

اگه خدا هم به این نوشتنم کمک کنه تا بتونم احساسم رو بهت بگم

از وقتی اسم تو رو روی قلبم نقاشی کردم ، فقط تو رو دوست داشتم

شاید این دوست داشتنم تو رو ناراحت کرده باشه

اما دسته خودم نبود این دوست داشتن

وقتی به اطرافم نگاه میکنم چیزی ندارم که یه زندگی رو شروع کنم

بعضی وقت ها پیش خودم یه خنده های تلخی میکنم

چرا که با این شرایط خیلی سخت که دارم اما من تو رو

خیلی سخت دوستت دارم

تو فراموش شدنی نیستی برام ولی همیشه دست نیافتنی بودی برام

تنها لحظاتی که تو رو داشتم توی رویاهام بوده

رویا های که بعضی وقت ها آرزو می کردم ای کاش هیچ وقت بیدار نمیشدم

اگه بهم بگند بزرگترین ارزوت چیه

من نمیگم که مال من بشی

میگم فقط یه لحظه

فقط یه لحظه دوستم داشته باشه

بزار بعد از این همه سال که دوستت داشتم این چیز زیادی نیست عزیزترینم

فکر این که کسی دیگه ای بخواد باهات ازدواج کنه داغونم میکنه

اصلا نمیتونم به این موضوع فکر کنم خیلی بهم می ریزه من رو

اما این رو بدونم انقدر برام عزیزی

که درکت می کنم تو حق انتخاب داری

همان طوری که تمام این سال ها  من به هیچ کسی اجازه نمی دادم وارد قلبم بشه

اگه تو هم کسی رو جز من توی قلبت داشته باشی شاید همین رفتار رو با من بکنی

و من این حرکتت رو درک میکنم  اگه واقعا کسه دیگه ای توی قلبت باشه

تو حتی اجازه نزدیک شدن به خودت رو هم بهم نمی دی

درست مثل خودم که به هیچ کس اجازه ندادم به قلبم نزدیک بشه

چون این قلبم فقط اسیر یکی هست

خدام یکی

عشقم یکی

تو همه زندگی منی عزیزم

ای کاش یه روزی بیاد که بدونی چقدر برام عزیزی

ساده از من رد نشو مژگان

قلبم خیلی وقته اسیرته خیلی وقته

دیگه حرفی از سال نمی زنم ولی این رو بدون خیلی وقته دوستت دارم و عاشقتم

میشه توی زندگی ادم کسه دیگه رو دوست داشته باشه

اما فکر میکنی میشه دوباره عاشق شد

یادت میاد خودت هم بهم گفتی ادم فقط یه بار عاشق میشه

تو تنها عشق من هستی تنها عشق من که دوستت دارم خیلی زیاد

نوشته های که از رنگ احساس قشنگ عشق به تو هست

یکی به یکی میخونی

نمیدونم اصلا احساسم رو می فهمی با این خط خطی های من یا نه

اما این رو بدونم همه چیز بهم ریخته

اما تنها چیزی که هنوز توی قلبم سالم هست عشق تو هست

تو

تو عزیزترینم

وای که نمیشه گفت وقتی می بینمت چه حس قشنگی دارم

دوست دارم زل بزنم توی اون چشمای قشنگت بهت بگم

بگم عزیزم گلم عاشقتم

من فقط عاشق تو ام عزیزم مژگانم

شرایطم این روز ها طوری شده که فقط توی سایه ام

یه جور های فقط یواشکی دوستت دارم

توهم که انگار واقعا رفتی

اما همیشه توی قبلم هستی هرجای دنیا باشی

همیشه توی قلبمی

من عشقم به تو رو با هیچ ثروتی عوض نمیکنم

چون بدونه تو زندگی دیگه برام معنی نداره که ثروت بخواد برام معنی داشته باشه

تو بهانه شیرین شدن این زندگی هستی

تو بهانه ارامش قلب بیمار من هستی

قلبی که قبل از این که بفهمه عشق چیه

عاشق تو بودش

تو رو دوست داشت

خیلی زیاد

خیلی

تا وقتی تو درون این قلب منی هیچکسی جلو چشمام نیست

وقتی فرشته ای به این قشنگی

همه زندگیمه

دیگه من چی میخوام

گلم

اگه دوستم داشته باشی دیگه چی می خوام از این دنیای بزرگ

گفتم دنیای بزرگ

نه نه

تو بزرگتر از این دنیایی برام خیلی بزرگتر و عزیز تر

دعا میکنم عشق ما گره نخوره چون هر گره ای رو می شه یه جوری باز کرد

دعای من اینه

عشق ما بهم پیوند بخوره

پیوند جدا شدنی نیست و همیشگی هست

تمام این لحظه های که دارم با نفس های قشنگت برام زیبا میشه

نفس کشیدنم رو باهات یکی میکنم و با همین نفس بهت میگم دوستت دارم

ای تمام لحظات شیرین زندگیم

میدونی از خدا چی می خوام

به خدا میگم

خدا جونم یه کاری کن عشقم به مژگان بیشتر بشه بیشتر از این

و یه کاری کن اونم دوستم داشته باشه مثل خودم

یعنی میشه من و تو بشیم

عاشق و معشوق

یعنی میشه پایان سختی ، شروع یه خوشبختی

یعنی میشه

بخدا وقتی فکر می کنم اگه یه روزی بهت نرسم

داغون میشم

خیلی خیلی داغون جوری که دوست دارم بمیرم ولی اون روز رو نبینم

خیلی وابسته شدم خیلی

هیچ شکی نکن اگه دوستم نداشته باشی منم می میرم

این قلبم بیشتر از احساس یک عاشق به تو احساس داره

تو همه زندگی این عاشقی

بخدا دوستت دارم مژگان

کاش می شد یه لحظ از احساسم رو اینجا برات بزارم

تا بفهمی دارم این روز ها چی می کشم

همه ثانیه های عمرم شده فکر کردن به تو

همه لحظاتم دارم به تو فکر می کنم

بخدا عاشقتم

مژگانم

 

 

 

 

 

 

 



حــــصــــاری از عـــــشق

زندانی به نام دنیا

خانه ای برای منه آواره شده

در این خانه ی بزرگ

حصاری از عشق

دست و پایم را بسته

چرا ؟

چرا به این روز افتاده ام

زندان برایم بس نبود

این حصار دیگر چیست

غم های زندان برایم بس نبود

این بغض دیگر چیست

چه میخواهید  از جان من

بگذارید اسوده باشم

دوستم ندارد من را عشقم عزیزم

مژگانم

اما بگذارید کنارش باشم

در آسمان اینجا هرکس برای خود

ستاره ای دارد زیبا

چرا نمی گذارید ستاره ای داشته باشم

به نام مژگان

مگر چه گناهی کرده ام

که باید تمام این سال ها

حسرت داشتن او را در کنار خود بکشم

مگر جرم من چیست

که عذابش دوری از اوست

من که جز او عشقی ندارم

اگر برود دیگر برای خود دنیایی ندارم

رهایم کنید تا دستانش را بگیرم

رهایش کنید تا دوستم داشته باشد

خسته ام از این بند های سنگ دل

بند های که عشق را به دوری از هم پیوند زندن

تمام لحظاتم تو را می خواهم

توی که دوری از من

اما همیشه در قلبم هستی مژگانم

به بند ها گفته ام رهایم کنند

رهایت کنند

تا ببینند این بند های سنگ دل

که چه زیباست عشقی از عمق دل ها

تا ببیند دوست داشتن زیبا تر از به بند کشیدن است

نمیدانم خدایا

بند ها من را اسیر کرده اند

یا خود اسیر این بند ها شده ام

این حصار عشق چیست

که همه دنیا رو از من گرفت

اما باز رهایم نمی کند

زندگی در این حصار اه چقدر سخت است

وقتی تمام زندگی ات در یک حصار می شود

وقتی بهانه ی نفس کشیدنت فقط در یک نفر خلاصه میشود

وقتی افکارت حتی یک ثانیه اجازه ارامش به تو نمی دهد

وقتی اشکات بدونه بهانه به شوقش جاری می شود

بدان اسیری

بدان که در حصاری از عشق اسیری

مژگان

نمیدونی چقدر توی تنهایی هام اسمت رو صدا میکنم

نیستی کنارم

اما تو خلوتم همیشه باهات صحبت میکنم

بغضم می گیره وقتی به این فکر میکنم که دوستم نداری

حتی فکرش هم من رو به زمین می زنه

بی تو مژگان می شه زندگی کرد

اما هیچ وقت نمیشه از زندگی لذت برد و احساس خوشبختی کرد

من که تمام ارزو هام رو خط زدم

اما دور تو رو یه خط غلیظ کشیدم

یعنی جز تو هیچی نمیخوام

یعنی تو باشی همه چیز دارم

نباشی

دیگه زندگی ای ندارم

همه چیز دست به دست هم داده تا زمینم بزن

به هرچی دست می زنم مشکلاتش شروع  میشه

زیر این فشار ها

قلبم فقط با یه رمز کار میکنه

مژگان

نمیدونم وقتی میخوام بنویسم مژگان اشکم درمیاد

دلم میخواد داد بزنم گریه کنم

نه

من هنوزم باور نکردم دوستم نداری

نمیتونم باور کنم

درسته الان در حصارم

اما یه روزی میاد از این حصار لعنتی بیرون میام

دوباره بهت می گم چقدر دوستت دارم

بهت میگم بدونه تو زندگیم یعنی هیچ

ای کاش اون روز دوستم داشته باشی

کاش حتی یک لحظه احساسم رو می فهمیدی

که چقدر دوستت دارم

مژگانم

 

 

 

 

 

 

 



لــــــمـــس احــــســاس زنـــدگـــیم

 

هیچی دور ورم نیست

وقتی تو نیستی

فقط احساس تو هست

اما تو مژگان دور ورم نیستی

تا لمسش کم این احساس قشنگ رو

دوری از من

 انقدر دور که حتی پیشش

ماه و خورشید همسایه ی هم هستند

من حتی از این فاصله هم احساست رو حس می کنم

اما نمیتونم لمسش کنم

لمس احساس تو  که من رو دوستم داره تنها آرزوی من روی این زمینه

لمس احساس تو لمس تمام خوبی های زندگی من هست

لمس احساس تو حس دوباره زندگی کردنه

لمس احساس تو تنها دلیل آروم شدن بی قراری هام هست مژگانم

لمس دوستم داشته باشی

لمس احساس خوب و پاک  تو

لمس برق چشمات و خنده های قشنگت

آرزوی منه

اما تو نیستی

 و

هیچ چیزی دور ورم نیست

مثل همیشه واژه تنهای خلوتم رو پر کرده

صدای  گریه هام اهنگی برای آروم کردن خودم شده

لمس زندگیم

حسرتی روی قلب کوچک و عاشقم شده

حسرتی تمام نشدنی تا زمانی که

شاید روزی من رو ببینی

احساسم رو درک کنی

دوستم داشته باشی

و بدانی دوست داشتند چه حس زیبای هست

هیچ کسی جای تو رو توی قلبم نمی گیره

تو همیشه توی قلب منی

شاید من برای تو

بدترین انتخاب زندگیت باشم

تنها چیزی که از تمام دنیا برای تو دارم

همین یک جمله است

من صادقانه با تمام وجودم دوستت دارم

اما

نمیدونم باید چیکار کنم که دوستم داشته باشی

کاش خودت بهم بگی

که چیکار کنم برات

خیلی سخته یکی همه زندگیت باشه

              اما

دوستت نداشته باشه

قلبم رو  به اتیش نکش

بزار یکمی

یه کوچولو

لمسش کنم خوشبختی زندگی رو

نگیر این خوشبختی رو از من

بزار منم یکمی زندگی کنم

با احساس قشنگ

     عـــــشــــق

با حس قشنگ داشتن تو

با احساس برای هم بودن

 

با لمس احساس عشق میشه

چشم ها رو بست و بودنت رو حس کرد

میشه گریه کرد فقط برای خوشحالی

میشه دست های هم رو گرفت

برای شروع یک زندگی

یک زندگی پر از عشق بهم دیگه

تنهام نزار عشقم

اگه بری من به چی دلم رو خوش کنم

من هیچ کسی رو نمی تونم به جای تو

 توی قلبم جا کنم

بجز تو نمی تونم به کسی فکر کنم

تو

تو ای بهترینم

انقدر دوستت دارم که حتی نمی تونی بهش فکر کنی

بی تو

 توی این تاریکی دنیا می میرم

وقتی می بینمت خستگی از یادم می ره

طوری که میشه لمس کرد این زندگی رو

هر چقدر هم تلخ باشه این زندگیم

وقتی تو

توی این زندگیم هستی

این زندگی قشنگ ترین زندگی دنیا میشه

تنهام نزار عشقم

تو تنها یار من هستی

تو تنها هم دم من توی این دنیایی بزرگی

گوش بده حرف های این دل عاشقم رو

بزار یار تو باشم

بزار تا مرحم زخم هایت باشم

دلم می خواد پیشت باشم

همیشه

هر روز

هر ساعت

هر دقیقه

هر ثانیه

دوست دارم فقط پیش تو باشم

فقط تو

توی که این روز ها انگاری از من فراری هستی مژگان

مژگان این احساسم رو لمسش کن

اگه این احساسم رو لمس کنی

می بینی این حس زنده است

حس عشق من به تو هنوزم زنده است

زیبا تر  از قبل هنوز هم زنده است

امشب افطاری بودیم

جای که شما هم بودی عزیزم

بعد از افطاری داخل چمن نشسته بودم و داشتم یه اهنگ گوش میدادم

منتظر بیرون امدن تو بودم

وقتی از خانه بیرون امدی

خودم رو پشت درخت ها مخفی کردم

که نکنه

من رو ببینی

از لای درخت ها نگاهت می کردم

ماشین تون داشت چهار راهنما می زد سمت من

تو حس و حال خودم بود

و به تو نگاه می کردم

مثل همیشه بودی

یه فرشته

یه فرشته توصیف نشدنی

و من از پشت درخت ها محو دیدن تو

وقتی خوب گوش دادم شنیدم قصد دارید با ماشین نرید

و پیاده برید

دیدم دارید می یایید طرف من کلاه ام رو با دستم درست کردم

 اروم دراز کشیدم روی چمن تا من رو نبینید

از کنارم داشتی رد می شدی خیلی نزدیک

دستم روی قلب بود

خیلی تند می زد

خــیلی

داشتی از کنارم رد می شدی

من رو ندیدی

منتظر شدم یکمی از من دور بشی

بعد از چند دقیقه

بلند شدم

دوست داشتم دوباره ببینمت

اما نمی خواستم دونبالتون بیام

میخواستم رو در رو ببینمت

به خاطر این یه مسیر دیگه رو دویدم

خیلی دور بود

اما دویدم

تا رسیدم به خیابونی که شما داشتید به طرف من می امدید

کمی به سمت شما حرکت کردم

وقتی دیدمتون

خیلی از هم فاصله داشتیم

ولی از  همون فاصله اروم گفتم

خیلی دوستت دارم

و مسیرم رو عوض کردم که من رو نبینی

کلاه ام رو برداشتم

گرفتم دستم

 اروم ازت دور شدم

خیلی وقته دیگه یواشکی دوستت دارم

چون

دوست ندارم به قول خودت

بیام رو اعصابت

چون دوست ندارم

ناراحت کننم

اما میتونم یواشکی دوستت داشته باشم

خیلی برام سخته اما چیکار کنم

مجبورم

تو

مژگان کسی هستی

که وقتی می بینمت همه چیز از خاطرم می ره

همه ی غم و غصه هام همشون از یادم می ره

احساس من به تو احساس زندگیمه

لمس این احساس بزرگترین ارزومه

یعنی اون روز رو می بینم که تو هم دوستم داشته باشی

خیلی دوستت دارم

بیشتر از اونی که فکرش رو بکنی عزیزم

مــــــــژگــــــانـــم

 

 

 

 

 

 



اَشـــک هـــای پـــنـــهـــانــــی

سه تا گل خوشگل قرمز چیده بودم برای تو

 یکمی روش عطر زدم خوش بو بشه

گرفتم دستم و منتظر امدنت بودم

اون روز باهم یه درس رو امتحان داشتیم

امدی گل ها رو توی دستام دیدی بازم بدونه سلام از پیش هم رد شدیم

انگار سلام ندادنمون بهم دیگه یه چیز عادی شده برای من و تو

سر جلسه امتحان گل ها رو گرفته بودم دستم و بهت خیره شده بودم

انقدر استرس و فشار داشتم که اصلا نمی دونستم باید چیکار کنم

میدونم دیدی من رو با اون گل ها که بهت خیره شده بودم

دوست داشتم اون گل ها رو به تو بدم

اما من

...

 

چی بگم اخه

تقریبا تمام ساعت امتحان محو تماشای تو بودم

طوری که شما هم برگشتی یه نگاهی بهم کردی

شما برگه امتحانت رو زودتر از من دادی

منم برگه ام رو دادم و امدم بیرون دیدم تو داخل محوطه دانشگاه با دوستت بودی

منم همون جا ماندم و بهت نگاه می کردم

انقدر ماندیم که دیگه همه رفته بودن و تو و دوستت مانده بودی

و من دو تا از بچه های دانشگاه مانده بودن

وقتی دیدم یکی از پسر ها خیلی بهت نگاه می کنه وایسادم

جلو نگاهش طوری که پشتم به شما شد

مژگان معذرت می خوام که پشتم رو بهت کردم

اما چاره ای نداشتم خیلی بد جور داشت نگاه می کرد

طوری که برگشت گفت چرا اینجا وایسادی  و من برگشتم و بهش گفتم همینجا خوبه

بعد از چند دقیقه این پسره بلند شد و به سمت شما امد

وقتی برگشتم نگاهت کردم دیدم تو هم مثل من پشتت رو کرده بودی بهم

عزیزدله من اگه من پشتم بهت بود بخدا فقط به خاطر این بود که جلو نگاه کردن اون پسر رو بگیرم

امیدوارم اشتباه قضاوت نکنی عزیزم

شاید شما هم مثل من پشتت رو کرده بودی تا اون پسره نتونه انقدر نگاهت کنه

وقتی اون پسره امد سمت شما و خواست صحبت کنه

واقعا جوش اوردم حالم عوض شد نتونستم بی تفاوت باشم و امدم

از پیش شما گرفتمش و کشیدمش کنار خیلی اعصابم خورد شده بود

چون پسره خیلی بچه پرو بود و بهش گفتم

هیچی نگو و فقط برو

خلاصه ردش  کردم رفت

امروز بعد از این همه سال تازه  اون روز فهمیدم

که چقدر زیاد روی تو حساسم

و نمیتونم اجازه بدم کسی مزاحم عزیزترین واژه قلبم بشه

امیدوارم اشتباه برداشت نکرده باشی کارم رو

کاش میتونستم باهات صحبت کردم

چرا نشد

تا کی پنهانی عاشق بودن و دوستت داشتن

تا کی در خلوتم گریه کنم و بهانه ای برای آروم شدن نداشته باشم

مژگانم می ترسم

بعد از این دو سه سال که با هم حرفمون شد

می ترسم

غرورم رو دوباره بشکنم و تو برگردی دوباره به حرفی بزنی که

این قلب شکسته ام رو دوباره خوردش کنی

تو

تو چرا نمی فهمی که من چقدر تو رو دوستت دارم

اگه بدونی وقتی تو رو می بینم چقدر انرژی می گیرم

و چقدر خوشحال میشم

با این که اصلا دوست ندارم انقدر غریب و پنهانی دوستت داشته باشم

اما چیکار کنم مژگانم

چه راهی دارم من

بعد از دانشگاه کلی گریه کردم خیلی دلم گرفته بود

نمیدونم سرنوشت زندگیم چیه

اما تو بهانه این زندگیم هستی

تو نباشی من دلم رو به چی خوش کنم

بی تو جز تاریکی دنیا برام چی می مانه

اشک های پنهانی و دور از چشمان تو

هم دیگه نمیتونه من رو ارومم کنه

انقدر حالم گرفته و داغونم که دیگه این گریه ها هم ارومم نمیکنه

خسته ام از اشک های که بدونه این که تو رو ببین روی زمین جون می دن

و می میرند

دلم برای این اشک ها می سوزه

چرا که بدونه این که قشنگ ترین فرشته زندگیم رو ببینن

پنهانی در خلوت تنهاییم قطره قطره روی زمین می ریزند و فدای احساس من

به تو می شند

من تو رو مژگان بیشتر از این اشک ها دوست دارم

پس بگذار تا همه ی این اشک هایم فدای تو بشند

 

دیدنت من رو خیلی خوشحال میکنه

اما وقتی می ری

تمام بغض ها توی  گلوم خورد میشه

کاش یک روز نه

یک ساعت هم نه

فقط یک دقیقه

 فقط یک دقیقه احساس من رو داشتی

شاید

کمتر از اندکی

احساس من  رو درک می کردی

احساسی که شیرینی اش فقط دیدن تو هست و

رفتنت

تمام تلخی هاش

کاش یه روزی عشقی در درون قلبت جوانه بزنه و قلب هامون رو بهم پیوند بده

پیوندی بین قلب من و تو

پیوندی جدا نشدنی و همیشگی بین قلب هایمان

تا تو من بشی

 و

من تو

دوستت دارم مژگان

 

 

 

 

 

 



تــــصــویــری از تــو ســایــه ای از مــن

تنها یادگاری از تو برایم شده یک تصویر از تو

در ذهنم

تمام لحظات فقط این تصویر تو هست که در ذهنم میاد و من رو بهم می ریزه

تو کیستی که حتی درون خواب هم برایت جمله عاشقانه می سازم

مژگان امروز توی خوابم تو رو دیدم و این جمله رو برات گفتم

اگر نمی دانی این را بدون مژگانم که تو کهکشانی از محبت برایم هستی وقتی می بینمت

سه سال گذشته خیلی سخت اما گذشت

سه سال از اخرین روزی که باهم رو در رو صحبت کردیم گذشت

تصویرت از اون روز هنوز هم به یاد دارم

یک چادر زیبا بر سر داشتی گلم

و من بر درختی تکیه زده و منتظر بیرون امدن تو از خانه بودم

به یاد داری وقتی از خانه بیرون امدی دستهایم رو برایت تکان دادم تا من رو ببینی

تو هم وقتی من رو دیدی سرت را پایین انداختی

و  من  بهت  خندیدم

 یکی از بهترین روز هایم بود

اما اون روز شد برزخ زندگیم

با اون حرف های زشتی که بهت زدم

اگه تو مرا نــــبـــــخـــــشــــی

شاید هرگز من هم خودم رو نبخشم

با گذشت این سال ها تو هنوزم

هنوزم به  یاد داری من رو ؟

عاشقم

با گذشت تمام این سال ها هنوز هم

عاشقم

با وجود تمام بغض ها و گریه هایم هنوز هم

عاشقم

تو چشمانت رو بر رویم بستی  و  من رو ندیدی  اما هنوز هم

عاشقم

دل شکسته ام  از تو  قلبم تکه تکه شده  اما هنوز هم

عاشقم

 

شیرینی زندگیم هستی گفتی دوستم نداری اما هنوز هم

عاشقم

 

اره

با تمام بیچارگی های که کشیدم با تمام سختی ها و دل تنگی ها عاشقم

عاشق تو مژگانم

حیران و پریشان شدم دیگر نمیدانم باید چه کنم

چه بگویم و به کی بگویم

تصویری از تو  در دل و ذهنم

این روز ها بار دردل هایم رو می کشد

تصویر تو شده مرحم غم هایم

نمیدونم با گذشت این سال ها چه حسی بهم داری

 

اما این رو بدون حسی که بهت دارم نمی تونم این اینجا بنویسم برات

چون هیچ کلمه ای نیست که بتونه این حس قشنگ و زیبا رو که بهت دارم رو توی خودش

جا بده برات

نگیر این حس قشنگ رو از من

من یه عاشقم

عاشق ثانیه به ثانیه های با تو بودن

بهانه ای شده برایم تصویرت تا بنویسم

از تو  که این همه سال به تو وابسته بودم

من از عشق تو خسته نمی شم

چشمه ی چشمانم به شوق دیدن تصویرت می جوشد

  نخشکان این چشمه ی عشق رو

قلب پاره پاره ی من رو

 فقط تو می تونی وصله بزنی

مژگانم

تو طبیب این قلب بیمار

و پاره و پاره ی منی

 

 در سایه می ایم در پی طبیبم

در سایه تنهایی هایم برای یافتن تو می ایم

یک سیاهی در عمق تاریکی ها

سایه ای هستم در چتر تنهایی هایم

تصویری در سایه ندارم

 

فقط یک سیاهی ام که در سایه تنهایی گم شده ام

 

وقتی در تاریکی شب قدم می زنی به سایه ات نگاه کن

تو خواهی دید که سایه ای اضافی همیشه در کنار سایه ات همراه توست

اما ان سایه تصویری ندارد که بدانی کیست

 

 

ان سایه زبانی برای سخن ندارد که بگوید کیست

 

چشمانت رو بر روی این سایه نبند مژگان

این سایه من ام

خلاصه ای از تمام عشق و دوست داشتنم

همیشه همراه تو ام

سایه ام

 

اما همیشه در قلبم با تو ام

و همیشه همراه و هم قدم با تو ام مژگانم

 

مژگانم

من غریبه نیستم

اشنا یم

اما تو تصویری از من نداری تا بدانی کیستم

این سال ها سیاهی را بر روی چهره ام نقاشی کشید 

و من رو در سایه

تببعید کرد

اما تصویر تو در قلبم در خشان و زیبا  

همچون گذشته قشنگ و دوست داشتنی است

سایه بودن و کنار تو بودن حس قشنگیه

اما سایه زبان برای سخن ندارد

و همیشه محکوم به سکوت هست چرا که ذات سایه در بی صدا بودن است

دوست ندارم درون این سایه اسیر بمانم

دوست دارم از این سایه بیرون بیام و کنار تو باشم

نمی دونم چطوری

اما ترسی در دلم دارم

اره

می ترسم باز از سایه بیرون بیام و بهم بگی دوستم نداری

می ترسم برای همیشه از دستت بدم

 اما

راه دیگه ای ندارم

باید از این سایه بیرون بیام و بگم

عاشقتم

بگم که در تمامی تصویر های زندگیم تصویر تو رو همراه خودم دارم

حتی اگه دوستم نداشته باشی

تصویر تو زیبا ترین تصویر قلبم هست و خواهد بود

کاش می شد خـــیلی رو خــــیلی نوشت

تا شاید یکمی از دوست داشتنم رو نشونت بده

خـــیلی دوستت دارم مـــژگانم

 

 

 

 

 

 



چـــنــد دقـــیـــقـــه بـــهـــم وقــــت بــــده

فقط چند دقیقه بهم وقت بده مژگانم

بزار حرف هام رو بهت بزنم

اگه روزی

روزگاری گذرت به این کلبه تاریکی عاشق رسید

اون روز درخشان ترین روز این کلبه تنهایی عاشق است

من امید دارم بلاخره به اینجا میایی

اگه اون روز اینجا امدی

ازت خواهش میکنم تمام این مطالب رو بخون که فقط به عشق تو نوشتم

تو مژگانم

تو کسی بودی که عاشق بودن رو یادم داد 

در تمام این لحظات عاشقانه زندگی کردن رو یادم داد 

تو به من یاد دادی همیشه

بهانه ای هست برای زندگی کردن 

راه عاشقی که دارم مسیرش رو می رم

خیلی برام سخته

 انگار دیگر پای برای رفتن ندارم

اما حتی اگر شده خودم رو در زمین پر از خار هم که شده  می کشم

تا به قلبت برسم

متهم این عشق منم 

چرا که رسم عاشقی رو بلد نبودم 

و همیشه شکست پاداش پر پر زدنم در این زندگی بود 

و شکست قلبت اثبات اتهامم بود

من اشتباه کردم قبول دارم

همه چیز رو خراب کردم 

غرورم زیر پایم

بهت میگم

غلط کردم

غلط کردم

این عـــاشـــق رو ببخش

تو تمام زندگی این عاشقی

 

مژگانم 

بخدا بهترین روز های زندگیم تو ساختی

روزی های که تو رو می دیدم رو با هیچ کدام از روز هام عوض نمی کنم

حسی که دیدنت بهم میداد شیرین ترین احساسم بود

وقتی میدیدمت انگار یه چیزی توی دلم محکم به زمین می خورد

که زمین خوردنش رو حس می کردم

وحــشت از دست دادنت تمام زندیگم رو گرفته بود

اگه در موردت زود قضاوت می کردم به خاطر این وحشت بود

که نبینم روزی رو که از دستت بدم

من رو ببخش

اشتباه کردم

اشتباه رفتم

دستام رو بگیر تا باهم بریم

تنهام نزار

نمیدونم شاید هیچ وقت احساسم رو باور نکردی

یا شاید هم نخواستی ببینی

من تا جای که تونستم سعی کردم احساسم رو بهت درون این مطالب بزارم

و هدیه کنم بهت

نمیدونم تونستم همچین کاری کنم یا نه یا موفق بودم یا نه

اما همه این دل نوشته ها با عشـــــــق تقدیم به فرشته زندگیم

مـــــژگـــــــانم

حسرتم تمام این سال ها یک چیز بود

اون این بود که بهم بگی دوستم داری

خواسته زیادی نبود مژگان

اما برای من یه رویا شده بود

خیلی به این فکر میکنم که بیام دوباره با خودت تنهای صحبت کنم و حرفم رو بهت

بزنم و بگم مژگان من تمام این سال ها که گذشت دوستت داشتم

اما اگه این کا رو هم نتونستم بکنم

حداقل کارم اینه که ادرس این وب رو بهت پیامک میکنم

ترس و بغضم اینه که حتی این دل نوشته ها رو بخونی و بازم

چشم هات رو روی من ببندی 

شاید قلب کوچکم لیاقت چشمان قشنــــگ تو رو نداره

اما این رو فراموش نکن که تو

تو مژگانم

تمام زندگی این قلب کوچک هستی 

این پست تقریبا اخرین پستی هست که می زارم چون دیگه اینترنتی ندارم 

که برات بنویسم

نمیدونم شاید  یه روزی امد و برگشتم و برات باز نوشتم

شاید هم این اخرین پست وب باشه

شاید هم بعد از این پست دیگه نوبت تو باشه که بیای و این وب که برای خودت هست

رو بخونی .

یادم میاد یه پست های این وب داشت برا روز های بود

که هنوز بهت نگفته بودم دوستت دارم

داخلش نوشته بودم یعنی مژگان بدونه چقدر دوستش دارم بهم چی می گه؟

خوشحال میشه یا ناراحت.

اما هرگز به این فکر نمی کردم که مژگان تو برگردی و بهم بگی 

حتی اگه خودم رو بکشم هم من رو دوست نداری

بیا باهم دیگه گذشته ها رو فراموش کنیم 

با وجود این که میدونم هم برای تو سخته هم برای من 

چون منم کم ناراحتت نکردم

اما بیا فراموش کنیم همه چیز رو 

دوباره از نوع

باهم

بسازیم قشنگ ترین عشق دنیا رو 

حالا سوالی که مشتاقم بدونم اینه که نظرت در باره این وب چیه!

دیگه خودم مثل قبل پیش بینی نمیکنم نظرت رو 

چون دوست دارم خودت بهم نظرت رو بگی 

اگه روزی امد که قلب هامون برای هم دیگه تپید 

دوست دارم این وب رو باهم بنویسمش با اسمی که خودمون براش می زاریم

چون میدونم یه روزی حتما این مطلب رو میخونی

میخوام ازت معذرت خواهی کنم بابت همه چیز

هم از خودت مژگان

و هم از مادرت

 من خیلی  شرمنده مادرت شدم به خاطر پرو بازی های که در اوردم

و جسارت های که کردم

وقتی مادرت رو می بینم فقط شرمنده می شم 

دوست دارم بدونی اینجا رو واقعا بغض کردم

ولی مادرت ادم بزرگی هست شاید اگه هرکسی دیگه ای بود

من رو رسوا می کرد

اما نکرد

چون  مادرت قلب بزرگی داشت 

و فکر میکنم من رو درک میکرد

که چی می کشم این روز ها 

اما با کار های که کردم شرمنده اش شدم و سرافکنده

و ناراحتشون کردم

فقط می تونم بگم متاستف ام بابت همه چیز

 امیدوارم مادرت هم من رو ببخشه

ای کاش همه چیز تغییر کنه  و دوستم داشته باشی

فقط ازت خواهش می کنم

التماست میکنم

حرف های  که توی این وب زدم رو حتما بخون

زندگیم با تو معنی پیدا میکنه 

و در اخر

خیلی خوشحالم که بلاخره به این وب خودت امدی و این مطالب رو خوندی

من تو رو دوست داشتم از بچگی یادش بخیر

دوست دارم این رو هم بهت بگم

یادت میاد بچه بودیم گفتی دوچرخه ات رو بده یه دو بزنم باهاش!

شاید تو یادت نمانده باشه

اما من

خیلی خوب یادمه 

امیدوارم من رو ببخشی

و دوستم داشته باشی

همان طوری که

دوستت داشتم

دوستت دارم

و دوستت خواهم داشت

مژگانم

 

 

 

 

 

 

 

 

 



شـــــــــطرنـــــج زنــــــدگـــــــــــیـــم

چه روز های شده این روز ها 

فراق از تو 

و دنبالت گشتن توی یه اسمون بی انتها

اسمونی که حتی اگه تو رو توش پیدا کنم 

تو دلیلی نداری برای خودت 

که من رو دوستم داشته باشی

یک جستجوی بی انتها در اسمان بی کران

برای یافتن قلب تو مژگانم

قلبی که یه روزی فکر می کردم شاید حداقل به اندازه یک قطره

من رو دوست داشته باشه

اما افسوس که حتی به اندازه یک قطره خشکیده هم من رو دوستم نداشتی 

اما هنوزم به دنبال یافتن تو هستم 

با وجود این که دوستم نداری اما دلم بی تاب دیدن تو هست

من در آسمان قلبم اسم تو رو نقاشی کردم مژگانم

درشت و بزرگ کشیدم نامت رو بر روی اسمان قلبم

تا هر که دید بداند یاری دارم که به تمام دنیایم می ارزد

قلبم از دستت شکسته مژگانم

تو روی تکه تکه های قلبم بازی کردی 

شاید عشق من یک شطرنج بود

بین من و مژگانم در درون قلبم

هر حرکتی کردم تو من رو زمینم زدی 

شاید حرکت هام رو اشتباه کردم

شاید مهره های زندگیم رو اشتباهی چیدم

اما من توی این شطرنج

همه مهره های زندگیم رو از دست دادم 

هر حرکتی کردم علیه ام حرکت کردی 

حرکت های عاشقانه ی من در مقابل حرکت های مغرورانه ی تو شکست خورد

و مهره های که یک به یک

فدای احساس من به تو می شد

بهم ریختن شطرنج رو بلد نیستم

چون شکستن قلبت رو دوست ندارم

یکبار قلبت رو شکستم با حرف هام  که به خاطرش کارم شده لعنت دادن به خودم

تو من رو شکست دادی 

من زمین خوردم

ولی به زمین خوردنم نخند 

این شطرنج 

شـــــــــطرنـــــج زنــــــدگـــــــــــیـــم

بود.

من همه زندگیم رو باختم با این بازی

مهره های شطرنجم تمام لحظات خوب و شیرین زندگیم بودن که

دونه به دونه از صفحه شطرنج حذف شدن 

و من ماندم و یک

صفحه سیاه و سفید از زندگی تنها و غریب

اگر من این شطرنج رو باختم 

هرگز به این فکر نکن که بازی کردن بلد نبودم و قوانین برایم ناشنا بود

من بازی کردن بلد بودم حتی بهتر از تو که شکستم دادی

اما اگه باختم

به خاطر این بود که من 

مــــــــــات نـــــــگـــــــاهــــــــت شـــــدم

این تنها دلیل باختم به تو بود مژگانم

 

خوشحال از پیروزی تو

غمگین از تنهایی خودم 

چرا که دوباره باید تنهایی این مسیر رو ادامه بدم

ای کاش بشه دوباره بازی کرد

تو مطمئن باش اگر هزار بار هم این رو بازی کنیم

هزار بار مات نگاهت خواهم شد

پیروزی در این بازی برای من نیست

شیرینی پیروزی برای تو 

احساس قشنگ مات شدن برای من 

فدا شدن مهره های قشنگ زندگیم  به عــــــشق

مات شدن به تو بود عزیزم دلم مژگانم

توی  این بازی من عاشقانه مـــــــــات چشمانت خواهم شد

اما تو فقط باش

کنارم 

از تنهایی خسته ام 

دلگیرم از این که دوستم نداری

اما از دوست داشتنم هیچ وقت کم نمیشه.

دوستت دارم بیشتر از خودم

و کمتر از خدایم

مژگانم

 

 

 

 

 

 



زنــــــــــدگی تـــــــــکـــراری

شب که می شه قبل از خواب فقط به تو فکر میکنم

بعضی شب ها هم که خیلی دلم برات تنگ می شه از خدا می خوام

حداقل شب خوابت رو ببینم

اما بیشتر وقت ها توی خواب هم

فقط تنهایی خودم رو می بینم

صبح هم که از راه می رسه 

به این فکر میکنم که امروز چطور می تونم ببینمت و یا

چیکار باید بکنم که امروز بتونم حداقل ببینمت

خلاصه بلاخره میام پای سیستم و این وب رو چک میکنم

که شاید نظری یا پیامی باشه از مخاطب لحظه های زندگیم

مژگانم

اما هیچ وقت نبود

اگر هم بود مژگان من نبود

انقدر با خودم کلنجار می رم دیگه داغون می شم و از خانه می زنم بیرون و می رم

سمت خانه شما

و از محل شما رد می شم

وقتی به سر کوچه شما می رسم

آروم می گم دوستت دارم و ها  میکنم توی هوای اسمون

که شاید برسه بهت و بفهمی 

که یکی هست

توی سرمای زمستون و گرمای تابستون

وقتی از محلتون رد میشه دوستت دارم رو برات می فرسته

این روز ها زندگی من همینه

یه

زنــــــــــدگی تـــــــــکـــراری

این روز ها فقط تکرار هست داره داره برایم من تکرار ها رو رقم می زنه

تنها قسمت های که توی زندگیم برام تکراری نیست

پلان های هست که تو توی زندگیم حضور داری

پلان های عاشقانه زندگیم که تو داخلش حضور داری و می بینمت زندگیم رو از 

تکراری بودن در اورده

اما وای بر روز های که تو رو نمی بینم و ازت خبری ندارم

تکرار زندگیم بهم احساس خفگی میده 

 و از درونم داغونم میکنه

خسته شده از این زندگی تکراری

زندگی که تو نیستی کنارم

تکرار عذابم می ده 

تمام این سال ها دوستت داشتم حسرت یک ثانیه دوست داشتنت رو

به دوشم می کشم

غم بزرگی هست و سنگین

ولی بدون این غم هم مثل بقیه برایم تمام این روز ها روی تکراره

و کمرم رو خم کرده و نفسم رو بریده 

تکرار با این همه بدبختی  که برای من داره

یه شیرنی خیلی خوبی هم برام داره

اونم فقط

تکرار لحظه های شیرین دیدنت هست 

که هزار بار برام هم تکرار بشه باز هم مشتاقانه نظاره گر این صحنه ی

عـــــــشق خواهم نشست

چرا که فقط زیبایی هست بس

و تکرار میکنم همان طور که چقدر تکرار کردم

که 

دوستت دارم مژگانم

 

 

 

 


+ نوشته شده در چهار شنبه 11 فروردين 1395برچسب:مژگان دوستت دارم,مژگان, عزیزم, دوستت دارم, عاشق, عشقم من , دوستت دارم عزیزم,دوست داشتن,تکرار زندگی ,زندگیم,mozhgan,mozhgan,ساعت عاشقی 12:29  توسط عـــاشـــــق 

بــــهم میــــگن کــــه

کسانی که قصه ی زندگیم رو می شنوند یا می خوانند

بــــهم میــــگن کــــه

این همه دختر برو عاشق  یکی دیگه شو

یا میگن ارزش نداره و دارم جونی ام رو حیف میکنم

یا این که میگن چقدر مژگان بی رحم هست که این همه احساس رو نمی بینه

بعضی ها هم شاید واقعا بغض میکنند و بهم میگن

کاش یکی بود که من رو هم انقدر دوست داشت...

بعضی ها هم که خیلی بهم لطف دارند بهم می گند برو گم شو

خلاصه خیلی حرف ها بهم میگن از ناسزا گرفته تا ابراز همدردی باهام

از همشون ممنونم به خاطر کلمه های که برای من می سازند و به زبانشون می یارند

چرا که هر کلمه ای که می سازند نشات گرفته از یک احساس هست

من خوشحالم که تمامی این افراد بهم احساس دارند و برایم کلمه می سازند

اما دلیلی که باعث می شه من تحت تاثیر احساسشون قرار نگیرم

حسی بالاتر از این احساس ها هست

حــــسی به نام عــشق که بر تمام این احساس ها غلبه دارد

و همیشه پیروز بر تمام این احساس هاست

احساس عشق باعث نادیده گرفتن تمام این احساس های می شند که

از من درخواست راهایی مژگانم رو دارند

عـــشق واژه ی قدیمی 

اما چه غریب و ناشناخته

من نمی تونم کسی رو که تمام زندگیم هست رو رها کنم

مژگان بهانه تمام ثانیه های زندگیم هست

و همیشه دوستش خواهم داشت و هیچ کس 

نمی تونه این دوست داشتنم رو از من بگیره

حتی اگه جونم رو هم بگیره

چرا که مژگان دیگه جزئی از وجودم هست

مثل قلبم که از وجودم هست 

ادم ها بدونه قلب نمی تونند زندگی کنند

همان طور که من بدونه مژگانم نمی تونم زندگی کنم 

من به هیچ دختری احساسی که نسبت به مژگان دارم رو ندارم

احساسی که به مژگان دارم فراتر از تمام احساسات هست

و قلبم تنها برای مژگان می زند و خواهد زد

 

امروز  انقدر دلم گرفت که دیگه نتونستم تحمل کنم و از خانه زدم بیرون

پیاده رفتم و خودم رو به پارک شهر رسوندم

نشستم روی صندلی ای که تقریبا سه چهار سال پیش از روی اون صندلی

داشتم مژگانم رو می دیدم  که با خانواده امده بودن پارک

فاصله صندلی تا مژگانم خیلی دور بود اما مژگان اون شب مثل یه فرشته

برای من نمایان بود

و من محو تماشای این فرشته ی زمینی 

اون شب تمامی لحظات زیر نظرت داشتم

جام رو عوض کردم نتونستم روی اون صندلی بشینم رفتم روی یه صندلی دیگه نشستم

کار های که به عشقت انجام می دادم می امد توی ذهنم 

بغضم گرفت 

نتونستم خودم رو نگه دارم و گریه ام گرفت

بیشتر به خاطر این بود که چطور دلم امد به عزیزم

به ماه زندگیم همچین حرف های زشتی رو بزنم

انقدر گریه کردم و حالم خراب بود که اگه من رو می دیدی مژگان

به حالم گریه می کردی.

همون جا از خدا می خواستم جونم رو بگیره

به خدا می گفتم خدا یا همین جا تمامش کن

که دیگه حتی حال برگشتن به خانه رو هم ندارم

بلاخره مژگانم

یه روزی سرنوشت تو رو به اینجا میاره

و این دل نوشته هام رو می خونی 

امیدوارم اون روز نه برای تو

نه برای من

دیر نشده باشه

کسی که از عمق وجودش تو رو دوست داره رو قلبش رو نشکن

من با تمام وجودم دوستت دارم

مژگانم

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در شنبه 7 فروردين 1395برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,مژگان عزیزم,mozhgan,mozhgan,mozhgan,ساعت عاشقی 22:11  توسط عـــاشـــــق 

بـــــــــــــــــــــازدیــــــــــــــــد نـــــــــــــوروز

ساعت عاشقی هفت و پنجاه و سه دقیقه بلاخره پیاده راه افتادم به سمت

خانه شما برای بازدید نوروز

دل تو دلم نبود

سر نماز ظهر و عصر به خدا گفتم خدایا من عادت ندارم سرنماز دعا کنم

دستام رو بردم بالا و گفتم خدایا کمک کن ببینمش و مثل قبل نشه

بلاخره زمانش رسید توی ساعت عاشقی هفت و پنجاه و سه دقیقه به سمت

خانشون حرکت کردیم

رفته رفته دلم بیشتر شور می زد وقتی داشتیم نزدیک می شدیم دیگه داشت

پاهام شل میشد کم کم داشتم حس پاهام رو از دست می دادم

امدیم نبودید

این رو بزار رو شانس من که برای دومین بار خانه نبودید

اعصابم خورد شو و خیلی ناراحت شدم

موقع برگشتن ماشینی رو دیدم که جلو از ما نگه داشت و عشقم از ماشین پیاده شد

این رو بزار به لطف خدا جونم چرا که در عمق ناامیدی چراغ عشقم رو روشن کرد

از ماشین پیدا شدید.

یه سلام دادم بلند

پدر مادرت جواب دادن اما تو ....

جوابم رو هم رو ندادی

اصلا باهم حرفم  هم نزدیم

رفتین داخل خانتون یعنی دلم داشت می رفت خانتون

چه شوقی چه شیرینی حتی با وجود این که جواب سلامم رو نداده بودی

از خوشحالی داشتم بال در می اوردم

بلاخره نشستیم 

و تو 

اره 

اره

اره 

اره

اره

چطوری بگم اخه

اره خود خود خود تو بودی که برام شیرینی گرفتی که بردارم

اه

چه شیرینی ای بود 

شیرینی که تو بهم تعارف کرده بودی بهترین شیرینی زندگیم بود گلم

میوه هم به همه گرفتی اما به من نگرفتی

نمیدونم شاید یادت رفت

شاید هم ...

موقع رفتن هم که باز حتی از هم خداحافظی نکردیم 

بخندم ؟

یا گریه کنم ؟

خندم از اینه عزیزم رو دیدم 

گریه ام از اینه که هیچ وقت دوستم نداره و شاید یه مهره سوختم 

گریه ام از اینه که بال بال زدنم رو نمی بینه

خیلی دارم روز های سختی رو می گذرونم

بی محلی کردن به بهترینم البته من بی محلی نکردم

هروقت خواستم نزدیکت بشم تو از من دور شدی 

خدا یا 

خدا جونم

عشق و جونم رو از من نگیر

التماست میکنم تو 

تو که تنها خدای زمینی 

تو که صدای قلب همه رو می شنوی

تو که جز تو کسی رو ندارم که کمکم کنه

کمک کن التماست میکنم عشقم رو دو طرفه کن

یه کاری کن دوستم داشته باشه عاشقم باشه

التماست میکنم

امشب

بعداز رفتن از خانه شما تقریبا دو ساعت بعدش

بارون و باد شدیدی درامد 

تو حال خودم توی اون باد و باران قدم می زدم و بهت فکر می کردم

اروم اروم دوباره رسیدم  به خانه شما 

به کارم یه موقع نخندی ها 

بخدا دلم بی تابی می کرد

 نمی تونست ازت جدا بشه

تو همه زندگیمی

چشمات رو روی من نبند بخدا  دیگه طاقتش رو ندارم دلی ندارم

چطور بگه اخه که

دوستت دارم مژگانم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه 2 فروردين 1395برچسب:مژگان, مژگان دوستت دارم , عشقم,عزیزم مژگان,مژگانم,ساعت عاشقی 23:42  توسط عـــاشـــــق 

دیـــــــــــــــــــــدار نـــــــــــــــــــــوروز

هروقت صدای در می امد قلبم استپ می شد

منتظر منتظر منتظر

تا این که داخل اتاق بودم و داشتم یه موزیک گوش می دادم فهمیدم امدید

امدی داخل اما بهم سلام ندادیم....

این قسمت رو نمیتونم توصیفش کنم 

از دیدنت خوشحال بودم 

اما مثل این که تو مثل همیشه از من دلگیر بودی 

وقت پذیرایی هم که هرچی تعارف کردم برنداشتی .

میتونی اسمش رو بزاری حیا

نامرد نمی گذاشت یه دل سیر نگاهت کنم  اصلا نتونستم درست و حسابی ببینمت

موقع رفتن هم که از همه زودتر رفتی از خانمون بیرون و سوار ماشین شدی در حالی که 

هنوز اصلا خانوادت از خانه ما خارج نشده بودن

انقدر از من بدت میاد ؟

چرا انقدر برای رفتن عجله داشتی 

من توی زندگی تو چی هستم ؟

یه اشغال ؟

چرا هیچ وقت برات مهم نبودم

چرا من رو نمی بینی 

چرا ناله هام رو نمی شنوی

میدونم

من می دونم حتی اگه بمیرم هم سر مزارم نمی یایی

چون برات اصلا اهمیتی ندارم

همون

شاید واقعا یه اشغالم تو زندگیت

اما این رو بدونم عزیزم روز اول سالم رو دارم با بغض و اشک شروع میکنم.

دلم از این می سوزه که درکم نمی کنی هیچ. اصلا هم برات مهم نیستم.

سال های که عید رو می رفتی مسافرت یه جور ناراحت بودم

سالی رو هم که می یایی خانه ما و می ری یه جور ناراحت میشم

با وجود اینکه اخرین باری که امدم خانتون رفتی داخل  اتاقت و نیامدی بیرون

با دلم قرار گذاشتم که بیام ببینمت 

به دلم دل خوشی میدم که اینبار مثل دفعه قبل نمی ری داخل اتاقت و نیایی 

شاید این دیدار یه اشتی باشه بین من و تو

آرزو میکنم پست بعدی این وب پست بازدید نوروز باشه و دیده باشم تو رو 

و با یه خاطره زیبا این پست رو بنویسم

دوستم داشته باش همون طور که من

دوستت دارم عزیزم

 

 


+ نوشته شده در یک شنبه 1 فروردين 1395برچسب:مژگان,ساعت عاشقی 14:53  توسط عـــاشـــــق 

تـــــــــــــیـــک تــــاک ثــــــــانــــــیــــــه هــــــا

تیک تاک ثانیه ها  هم منتظر تحویل سال 1395 می باشد

و چه شوقی دارم من 

چون منتظرم سریع سال تحویل بشه خیلی بی قراری اش رو میکنم

بی قراری سال 95 رو نمی کنم

بی قرار دیدن تو هستم مژگانم

تقریبا خودم رو برا دیدنت اماده کردم

همه شرایط رو هم بررسی کردم احتمال 99 درصد امسال سفر نمی ری

یعنی حتما امسال هم دیگه رو می بینیم

من خودم رو اماده کردم برای رو به رو شدن با بهترین ماه زندگی ام با مژگانم 

تقریبا تمام کار های رو که کردم به امید دیدن تو با شوق و اشتیاق انجام دادم 

چرا که در اخر با گُلی همیشه ســــــرخ در قلبم رو به رو خواهم شد

با کسی این روز ها بهانه ی زندگی کردنم شده و یادش امید به نفس کشیدن دوباره 

چه لحظه شیرینی رقم خواهد زد این عید برای دلم

عید من نوروز نیست عید من تمام لحظه های هست که تو را می بینم

هفت ساعتی مانده به تحویل سال چقدر بی قرار دیدنت هستم گلم

چقدر قلبم بی تابی میکنه

امیدوارم سال 95 سالی پر از عشق دو طرفه بین من و مژگان باشه

امیدوارم سالی باشه که بهم بگه دوستم داره

بهم بگه نفس هامون بهم دیگه بنده 

امیدوارم مثل سه سال پیش دست و پام رو گم نکنم 

دو سال که مسافرت می رفتید ، نوروز رو بعد از دو سال میخواید بیایید خانه ما امیدوارم باز

حول نکنم

 امیدوارم بتونم احساسم رو بهت بفهمونم

ای وای

حتی فکر کردن به لحظه ای که میخوایم چشم تو چشم بشیم هم برام یه رویاست

از حالا استرسش رو دارم حس میکنم

از همین حالا دارم لرزش دست هام رو حس میکنم وقتی که میخوام چشم تو چشم بشیم

وقتی ببینمت یه سلام آروم با یه دله داغون بهت میکنم و می گم خوش آمدید

کاش داغونی دلم رو حس کنی وقتی که سلام بهت میدم

اگه بهت یه چیزی تعارف کردم و گفتم بفرمایید

لطفا کنید قلب شکسته ی من رو هم بفرمایید و بردارید که خیلی وقته تیکه هایش

دستهایم رو زخمی کرده و دلم رو پاره پاره

امیدوارم به شادی شروع بشه و با عشق ادامه پیدا کنه

امیدوارم یه شروع جدید برای زندگی هر دو مون باشه 

آرزو میکنم شیرینی سال جدیدم تو باشی

آرزو میکنم سال 95 شروع یک عشق زیبا و پاک بین من و تو باشه مژگانم

آرزو میکنم همه سلامت باشند و همیشه دلشون پر از عشق باشه

و آرزوی سالی خوب و خوش برای تو مژگان و همه دوستان و اشنایان

و همه خواننده های این وب دارم

سال نو مبارک مژگانم

سال نو همگی مبارک

دوستت دارم ماه من 

مژگانم 

 

 


+ نوشته شده در یک شنبه 29 اسفند 1394برچسب:مژگان, مژگان دوست دارم,مژگانم,,ساعت عاشقی 23:50  توسط عـــاشـــــق 

بـــــــــــاد و بـــــــــــــــــاران

قبل از بارون باد برایم بوی تو رو میاره

 

وقتی بارون از راه می رسه چشمانم هم بارون رو همراهی میکنند

 

توی شب های بارونی میتونی گریه کنی بدونه این که کسی بدونه 

اما بدونه هق هق

میتونی تو چشمامش خیره و بشی و گریه کنی ولی ندونه گریه میکنی

و ندونه دوستش داری...

میتونی اشک بریزی ولی ندونه قطره اشک هست یا بارون

بارون احساس تو رو  برام میاره

احساس دوست داشتند

احساسی که تو هیچ وقت بهم نداشتی 

اما من این احساس رو به اندازه تمام قطره های بارون نسبت به تو داشتم

 

 

بعد از بارون میتونی قشنگترین هوای اسمون رو نفس بکشی

بعد از بارون دوست دارم یه جای آروم و بی صدا بشینم و نفس بکشم

با هر نفسم احساست کنم و باهات زندگی کنم

نمیدونم وقتی چشمام بارونیه کجا رو می تونم پیدا کنم که آروم باشم و راحت

و فقط به تو فکر کنم

وقتی باد شروع به وزیدن می کنه اسمت رو توش صدا می زنم به امید اینکه

باد صدام بهت برسونه

توی باد صدام کن که هر بادی می اید گوش به وزیدنش هستم تا اسمم رو پیدا کنم

صدایم کن که منتظرم باد با صدای نازت اسم من رو صدا کنه 

 

دوست دارم زیر بارون بهت بگم خیلی دوستت دارم

دوست دارم زیر بارون ازت خاستگاری کنم 

 

داریم به عید نزدیک میشیم

بی قرار دیدنت هستم مثل تمام عید های که منتظر امدنت بودم اما

اکثرش رو رفتی مسافرت

 امسالم بازم چشم انتظارم

امیدوارم  روز اول عید چشمام رو بارونی نکنی

من همیشه چشم به راحتم که بیایی

اون لحظه که می بینمت خیلی زیباست خیلی

اگه یه روزی این پست رو خوندی این رو بدون

من همیشه دوستت داشتم خیلی دوستت داشتم

اما شاید هرگز ندونستم که چطور باید این رو بهت ثابت کنم

این که هیچ وقت نتونستم بهت ثابت کنم چقدر دوستت دارم

دلیل این نمیشه که از دوست داشتنم کم بشه نه

من تو رو بیشتر از خیلی دوست داشتم

تو عزیزترینم بودی همیشه

دوستت دارم مژگانم 

 

 


+ نوشته شده در دو شنبه 10 اسفند 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,عزیزم,عاشق بودن,عاشقم,عشق من ,,ساعت عاشقی 20:51  توسط عـــاشـــــق 

مـــســیــــر زنــــــدگــــی

و نوشته شد در سرنوشتم که تو باشی در مسیر زندگی ام

سرنوشت من تلخی های زیادی را برای من رقم زد

تو مژگانم زیباترین و قشنگترین مسیر زندگی ام بودی که سرنوشتم

برایم نوشت

وقتی قدم در مسیر عشق گذاشتم همه ی سختی ها و بی قراری هایش را

به جانم خریدم

تا در انتهای مسیر عاشقی ام دستان تو را بگیرم عزیزم

من راه بلد نیستم اما در مسیر عشقت سردرگم و حیران شده ام

راه برای بازگشت دارم 

اما دلی دیگر ندارم که بازگردم

دلم پیش توست مژگانم

بی دلم جای نخواهم رفت جز پیش تو مژگانم

شاید من در مسیر زندگی تو مسافری بودم که بی اهمیت از کنارم رد شدی 

و رفتی

اما تو در مسیر زندگی ام 

همه ی زندگیم بودی 

مسیری که اشک هایم گواه از امدنم از این مسیر می دهند

امدم این مسیر را با چشمان گریان تنها به شوق تو مژگانم

اما

من در کجای زندگی تو هستم که انقدر

غریب و ناشناسم

در تاریکی شب ها قدم می زنم و به عشق تو قدم هایم را بر می دارم

اما برایت یک غریبه ام

چرا دیده نمیشود قلب عاشقم

شاید چشم ها هم طاقت دیدن قلب عاشقم را ندارند

چرا که دیدن قلب عاشق اتشی سوزان خواهد بود

بر قلب هرکسی

و زجر آور خواهد بود برای قلب های مهربان

که قلب تکه تکه شده ی من را ببیند

 

چرا به صدایم گوش نمی دهی 

چرا به فریادم نمی رسی

مگر از من چه دیده ای که حتی حاضر نیستی صدایم را گوش دهی

گناه من دوست داشتن تو هست مژگانم چرا نمیخواهی حتی صدایم را گوش دهی 

مسیر زندگیم که ورودی اش تابلوی عـــشق نصب بود به تو ختم می شود مژگانم فقط به تو

تو که هیچ وقت دوست نداشتی و...

دلم پر است حرف های  که هرگز نتوانستم بهت بگویم و آروم بگیرم

و دلم پر است از تو

مژگانم

که حتی حاضر نشدی حرف هایم رو گوش بدی

مسیر من مسیر سختی هاست

مسیری که نفس از هرکسی می گیرد

اما من تو را دوست دارم در این مسیر و به عشق تو خواهم پیمود این مسیر را

به امید روزی که شاید رسید

در این مسیر باز بهم برخورد کنیم و 

دست در دست هم و قدم به قدم باهم بریم مسیر عشق را

مسیری که با تو سختی هایش

بهترین شیرینی هایش خواهد شد برایم

مسیری که با تو بهشت زمینم خواهد شد

 و در آخر

به یاد رسم قدیمی ام می گویم

دوستت دارم مژگانم

 

 


+ نوشته شده در پنج شنبه 8 بهمن 1394برچسب:مژگان,مژگان دوستت دارم,مژگان د,مژگان ف,معنی مژگان,مژگان من,مژگانم,مژگان عزیزم,ساعت عاشقی 20:29  توسط عـــاشـــــق 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد