مژگان دوستت دارم

خیلی وقته دوستت دارم کاش یه روزی بیاد این رو بدونی که تمام این سال ها عاشقت بودم ............................................... مژگانم

مـــســیــــر زنــــــدگــــی

و نوشته شد در سرنوشتم که تو باشی در مسیر زندگی ام

سرنوشت من تلخی های زیادی را برای من رقم زد

تو مژگانم زیباترین و قشنگترین مسیر زندگی ام بودی که سرنوشتم

برایم نوشت

وقتی قدم در مسیر عشق گذاشتم همه ی سختی ها و بی قراری هایش را

به جانم خریدم

تا در انتهای مسیر عاشقی ام دستان تو را بگیرم عزیزم

من راه بلد نیستم اما در مسیر عشقت سردرگم و حیران شده ام

راه برای بازگشت دارم 

اما دلی دیگر ندارم که بازگردم

دلم پیش توست مژگانم

بی دلم جای نخواهم رفت جز پیش تو مژگانم

شاید من در مسیر زندگی تو مسافری بودم که بی اهمیت از کنارم رد شدی 

و رفتی

اما تو در مسیر زندگی ام 

همه ی زندگیم بودی 

مسیری که اشک هایم گواه از امدنم از این مسیر می دهند

امدم این مسیر را با چشمان گریان تنها به شوق تو مژگانم

اما

من در کجای زندگی تو هستم که انقدر

غریب و ناشناسم

در تاریکی شب ها قدم می زنم و به عشق تو قدم هایم را بر می دارم

اما برایت یک غریبه ام

چرا دیده نمیشود قلب عاشقم

شاید چشم ها هم طاقت دیدن قلب عاشقم را ندارند

چرا که دیدن قلب عاشق اتشی سوزان خواهد بود

بر قلب هرکسی

و زجر آور خواهد بود برای قلب های مهربان

که قلب تکه تکه شده ی من را ببیند

 

چرا به صدایم گوش نمی دهی 

چرا به فریادم نمی رسی

مگر از من چه دیده ای که حتی حاضر نیستی صدایم را گوش دهی

گناه من دوست داشتن تو هست مژگانم چرا نمیخواهی حتی صدایم را گوش دهی 

مسیر زندگیم که ورودی اش تابلوی عـــشق نصب بود به تو ختم می شود مژگانم فقط به تو

تو که هیچ وقت دوست نداشتی و...

دلم پر است حرف های  که هرگز نتوانستم بهت بگویم و آروم بگیرم

و دلم پر است از تو

مژگانم

که حتی حاضر نشدی حرف هایم رو گوش بدی

مسیر من مسیر سختی هاست

مسیری که نفس از هرکسی می گیرد

اما من تو را دوست دارم در این مسیر و به عشق تو خواهم پیمود این مسیر را

به امید روزی که شاید رسید

در این مسیر باز بهم برخورد کنیم و 

دست در دست هم و قدم به قدم باهم بریم مسیر عشق را

مسیری که با تو سختی هایش

بهترین شیرینی هایش خواهد شد برایم

مسیری که با تو بهشت زمینم خواهد شد

 و در آخر

به یاد رسم قدیمی ام می گویم

دوستت دارم مژگانم

 

 

+ نوشته شده در  پنج شنبه 8 بهمن 1394برچسب:مژگان,مژگان دوستت دارم,مژگان د,مژگان ف,معنی مژگان,مژگان من,مژگانم,مژگان عزیزم,ساعت عاشقی 20:29  توسط عاشق 

مـــــــــــژگــــــــــــــان

 

 

سلام

مژگانم میدونم از من دلخوری و خیلی از دستم ناراحتی 

سال های یکی پس از دیگری امد و قلبم برای تو تپید

خیلی از شب ها رو به یاد تو با تاریکی شب خلوت کردم و به تو فکر می کردم

با گذشت تمام این سال ها

من هنوزم روز اول عاشقیم رو یادم هست

که چطور لحظه شماری می کردم که کنارم باشی

اما اون روز  هیچ وقت نمی دونستم قدم در راهی گذاشته ام که چندین سال

در این راه سرگردان  خواهم شد دریغ از حتی یه جمله کوچک از  تو که بگی 

دوستم داری 

حسرت این که من رو دوست داشته باشی در کنار قلب عاشقم تمام این سال ها زجرم می داد

هنوزم یاد دارم شبی رو که سخترین تصمیم زندگیم رو گرفتم

شبی که به مادرت گفتم که چقدر دوستت دارم

و شبی که به تو گفتم دوستت دارم

من هنوزم به یاد دارم شبی رو که برایم در حرم دعا می کردن تا به عشقم برسم 

اما وقتی فهمیدی 

در یک جمله بهم گفتی

بی خود کردن که دعا می کنند

تو هرگز نخواهی فهمید چه زخم بزرگی با جمله کوچکت بر دلی زدی که سال ها

عاشق تو بودش

و تو عزیزترین واژه ی قلبش بودی

به یاد دارم روزی که مادرت بهم گفت که در بیمارستان بستری هستی  و قلبم اتش گرفت

برایت یک شاخه گل خریدم و با وجود این که مادرت گفته بود پدرت بالای سرت هست و اگر

من بیاییم ناراحت می شود

آمدم

با یک شاخه گل

امدم تا تو رو ببینم 

چون قلبم داشت از جایش در می امد

اما کسی انجا نبود

اون شب امدم خانه ی شما و اون شاخه گل رو به مادرتون دادم تا بهتون بده

من هرگز ندانستم که اون شاخه گل بهت رسید یا نه

 

تلخ ترین خاطراتم از تو، تلخ تر از گذشته شده اند و ازار ام می دهند

روزی که برگشتی بهم گفتی  که هیچ علاقه ای بهم نداری

اخه من اینجا چطوری بگم اون لحظه چه حسی داشتم

وقتی  اشکم در امده بود و با التماس ازت دلیلش رو پرسیدم

وقتی برگشتی و گفتی به کسه دیگه ای علاقه داری

کاش میدونستی باهام چیکار کردی و چه حسی داشتم

اما

سختر از اینها

روزی بود که حرف های که خودم سزاوارشون بودم رو نثار عزیزترینم کردم

تلخترین و بدترین روز زندگیم شده اون روز 

الان دو سه سالی از این روز ها می گذره

توی این روز ها تنها تر از تنها بودم و تنهایی هم برایم گریست

توی این دو سه سالی که گذشت با وجود این که فامیل هستیم

اما حتی دیگه بهم سلام هم ندادیم هر وقت از کنار هم رد می شدیم

واقعا سخترین کار دنیا بی محلی کردن به کسی هست که با تمام وجودت دوستش داری

نمیدونم چرا کارم به اینجا کشیده شد

مژگان

این روز ها خیلی شکسته شده ام

و فقط برای تو می نویسم

بابت همه چیز ازت معذرت میخوام

این عاشق رو ببخش

تو فرشته ی مهربونی این عاشقی

تو ببخشش

که خیلی دلم گرفته 

کاش بهم بگی که میشه از نو شروع کرد

میشه چشم ها رو بست و احساس عاشقی رو حس کرد

 

بگو میشه که هنوزم دستات رو بگیرم و 

تو دوستم داشته باشی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یک شنبه 4 بهمن 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 11:27  توسط عاشق 

نــــبـــض زنـــــدگیــــــم

 

تندتر اما بی صداتر از قبل  هنوز می زند نبضم ، تنها به عشق تو مژگانم

بیا و نبض زندگیم رو بگیر و بهم بگو که حالم خوش نیست این روزها

حتی نبضم هم این روز ها آرامشی ندارد و بی قرار می زند

حس میکنم شده پیک عشقم

قبل از این که تو رو ببینم نبض زندگیم تو رو احساست میکنه و خبر از تو

بهم میده

بهم میگه که عزیزترین بهم چقدر نزدیک شده وجودت رو حس می کنه و بهم خبر میده

حالم عوض میشه و چقدر بی قرار دیدنت می شم

حتی راه رفتن از یادم می رود و احساس میکنم

پای برای رفتن ندارم

وجودم می شود تو و تو می شوی همه ی دل خوشی های زندگیم

تو نمی توانی شوق نبض زندگیم را از بودن در کنارت محرومش کنی

رفتنت پایان است پایان یک عمر تپش تنها به شوق عشق تو

رفتنت پایان زندگی ای هست که در تمام صفحات زندگیم تو تنها دل خوشیم بودی

تنها بهانه برای زنده ماندن، زندگی کردن

تنها بهانه ای برای نبضم

تا  که بزند با آهنگ عشق تو، در این روزها

نگیر عشقت رو از من مژگانم

ادم بی نبض زنده نخواهد ماند

بی نبض عاشقی نخواهد ماند ، نگیر عشقت رو از من که اگر بگیری

دیگر دنیایی ندارم 

نبض دستانم  رو بگیر و بدون که عاشقم

عاشق لحظه لحظه های زندگیت

به شوق رسیدن به تو هنوزم هم می زند نبضم

تو

مژگانم ای شیرینی خاطرات تلخم ، تنها به شوق تو نفس می کشم و برای

زنده ماندن بهانه دارم

 

دستات رو بهم بده تا نبض زندگیت رو بگیرم 

و بدونم تو هم عاشقم هستی  و دوستم داری

 

و دوست داشتن تو برایم یک رویا نبود و 

نبض من با احساس تو می زند و بهم شادی بودن در کنارت رو هدیه می دهد

 

دوستت دارم عزیز دلم خیلی بیشتر از اونی که فکر میکنی

دوستت دارم مژگانم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنج شنبه 1 بهمن 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 17:39  توسط عاشق 

فراتر از جدایی

 مژگانم دستات رو بده به دستام تا پر بکشیم به آسمون عاشق ها

آسمونی که هیچ غمی و زخمی توش نیست

آسمونی که توش لغت جدایی نیست

آسمونی که پول همه چیزش نیست

آسمونی که فکر با تو بودن مساوی با بودن با تو در همون لحظه باشه

آسمونی که عشق مقدس و پاک هست

آسمونی که قلب ها برای بودن با هم می تپد

اما من

در زمینم

زمینی که پر از غم و زخم دل های بسیار است

زمینی که پول همه چیزش است

زمینی که فکر با تو بودن مساوی با غم دوری از تو بودن هست

زمینی که عشق را دوستی های خیابانی می دانند

زمینی که قلب ها برای شکستن یک دیگر می تپند

زمین من چه دل خوشی ای برایم دارد

آسمان سر شار از دل خوشی است

اما زمین من مژگانی دارد که آسمانم ندارد

زمین من مژگانی دارد که جدایی را برایم فراتر از جدایی ام معنی میکند

زمین را به عشق تو دوست می دارم و رویش قدم می گذارم

و به عشق تو زنده می مانم و زندگی میکنم که شاید روزی

امد

که دستانت رو گرفتم 

دیگه نای رفتن ندارم خسته ام از این زندگی سرد که دوری از تو سرمای

زندگیم شده است

خسته از جدایی که سرنوشت برایم فراتر از جدایی رقم زد

خسته از بی تو بودن خسته از  فکر نرسیدن به تو

دستاهای تنهایم رو بگیر مژگانم

دیگر نای این تنهایی را ندارم

دیگر اشکی برای گریه کردن ندارم

دلم دستان تو را میخواهد مژگانم

دوستت دارم مژگان من 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 23:52  توسط عاشق 

زندگیم یعنی ...

درود بر مژگانم

درود بر عشق پاک

درود برا دل های پاک

درود بر دستان پدری که خسته شد اما دست از کار نکشید و برای خانواده

کار کرد

درود بر شما که وقت بسیار ارزشمندتون رو صرف خوندن این پست جدیدم میکنید

میخوام  از زندگی ای بگم که شادی هاش غم هایش بوده و غم هایش تنهایی هاش

بزار بگم تا بدونی تنهایی یعنی چی 

تنهایی یعنی همه دور ورت باشند اما جای اونی که میخوای کنارت باشه رو نگیرند

تنهایی یعنی دوست داری پیشش باشی اما پیش کسه دیگه ای هستی 

تنهایی یعنی وقتی اشکات می ریزه کسی نیست بهت بگه چرا

چرا گریه می کنی 

تنهایی یعنی من

اره تنهایی یعنی من

منی که این ها سال عاشق تو بودم مژگان اما بر می گردی و

بهم می گی بهم علاقه ای نداری

تنهایی یعنی روز های که به یادت اشک ریختم  و کسی نبود

بهم بگه چرا گریه می کنی

تنهایی یعنی روزی که بهم گفتی دوستم نداری

یعنی روزی که بغض تو گلم جمع شده بود دستام داشت می لرزید

و

کسی رو نداشتم دردلم رو بهش بگم

بگم که عزیزترین من ، من رو دوست نداره

نمی دونم از من چی دیدی که من رو  دوست نداری

نمی دونم کجای مسیر رو اشتباه امدم که دوستم نداری

شاید هم کل مسیر رو اشتباه امدم

زندگی من یعنی تو

یعنی مژگان

یعنی مزگانم 

کسی که بدونه اون نمی تونم زندگی کنم هیچ آرامشی ندارم

زندگی من یعنی گرفتن دستات زیر بارون و قدم زدن باهات خیلی آروم

زندگی من یعنی میم یعنی مژگان

یه بار قلبم رو شکستی قلب یه عاشق رو شکستی 

اما من دیونه تر از اونی ام که با یه شکستن قلب ازت دست بکشم

تا زمانی که ذره ای قلبم وجود داشته باشه حتی تیکه ای کوچک از قلب شکسته ام

با تمام وجودم دوستت دارم

من زندگیم رو به پای تو می ریزم انقدر که تو رو دوست دارم

تو خوده آرامشی مژگان خوده آرامشی....

زندگی من یعنی داشتن تو  و احساس کردنت با تمام وجودم 

زندگی من یعنی گفتن دوستت دارم به من

دوستت دارمی که برایم یک رویایی دست نیافتنی شده

من رو به آرزوم برسون

عاشق رو به آرزوش برسون بهم بگو که دوستم داری بگو

از هیچی نترس و بگو که دوستم داری

عاشقتم مژگانم

خیلی دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 دی 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 23:48  توسط عاشق 

حس آرامش

چقدر غریبه و ناآشناست داشتن یه حس

یه حس آرامش 

یکی همه چیز داره و آرامش نداره

یکی هم هیچی توی دنیا نداره و ولی آرامش داره

و اما یکی هم هست مثل من که توی دنیا نه چیزی داره نه حتی آرامش داره

برام غریبه شده خیلی وقته ندیدم آرامش رو

فکر میکنم وجود نداره

اما نه من قبلا فکر می کنم یه آرامشی داشتم

اره دو سه سال پیش قبل از این که بهم بگی دوستم نداری

اون موقع ها بود که آرامش داشتم حداقل دلم به این خوش بود که شاید دوستم داشته باشی

اما وقتی اون روز برگشتی بهم گفتی دوستم نداری دیگه من آرامش رو ندیدم 

هر دو تون من رو تنها گذاشتید و رفتید

این که فکرت هیچ وقت اروم نباشه و همیشه یه چیز فکر کنی

سرکار باشی یا سر سفره

اما هیچ وقت فکرت آزاد نیست همیشه درگیر یه چیزی هستی مثل من که

همیشه درگیر یه فکرم

مژگان

 مژگانی خلاصه ی افکار زندگی من در همه جا و همه زمان هست

روزی که مژگانم برگرده حس آرامش من هم بر میگرده 

میدونم اون روز آرامشی خواهم داشت که هیچ وقت نداشتم

من آرامش رو آبی رنگ می کنم

چون از وقتی از دلم رفته هوای دلم ابری و بارونی هست 

من میدونم یه روزی دوباره هوا افتابی و اسمان آبی میشه

تو آرامش من هستی مژگانم تمام آرامش من در تو خلاصه میشه 

دوستت دارم عزیزم

مژگانم

 

+ نوشته شده در  دو شنبه 21 دی 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 12:37  توسط عاشق 

دستای خالی من

حقیقتش نوشتن این پست برام یکمی سخت بود 

اما این یه حقیقته حداقل تا الان که حقیقت داشته

من از دار ندار دنیا چیزی ندارم برا خودم اسو و پاس

چیزی ندارم که خرجت کنم چیزی ندارم که خوشحالت کنم 

یادم میاد یه بار خوابت رو می دیم بهم گفتی تو انقدر بدبختی که پول نداری

با من ازدواج کنی 

حس می کنم تو حقیقت رو بهم گفتی این حقیقته که من الان هیچی ندارم

همین خیلی برام سخته 

اما من با عشق به تو، همه چیز رو می خوام درست کنم 

هر چیزی که توی این دنیا نداشتم رو می خوام از این دنیا بگیرم 

فقط به عشق تو مژگان

شاید موقعیت سخت من، تو رو هم توی موقعیت سختی قرار بده که نتونی تصمیم بگیری

تنها دارایی من از از این دنیا یه قلب عاشقه

یه عشق پاک میدونم خودم نباید به عشقم بگم پاک اما پاکیش رو حس میکنم 

خدا کریمه میدونم مشکلات رو میتونم حل کنم اگه خدا کمکم کنه 

من ثروت رو بدست میارم شاید الان نتونم اما بالاخره یه روزی بدستش میارم

اما اگه تو رو بدست نیارم دیگه هیچ وقت نمی تونم بدستت بیارم و برا همیشه

از پیشم می ری

ثروت بی تو اتیش روی قلبم

فکر بدونه تو زندگی کردن مژگانم من رو دیونه کرده

خیلی سخته خیلی

آسمون من بی تو رنگی نداره عزیزم تو تنها دل خوشی من توی این دنیای سیاه هستی

اخه من بدونه تو چیکار کنم چطور زندگی کنم

عشقت رو از من نگیر خواهش میکنم

دستای من توی این دنیا خالی خالیه 

دستای نازت رو بزار روی دستام بزار  دوست داشتنت رو حس کنم

بزار دوست داشتنم رو حس کنی 

 

دوستت دارم مژگان

 

+ نوشته شده در  یک شنبه 20 دی 1394برچسب:مژگانم,مژگان,مژگان دوستت دارم,مژگان د,ساعت عاشقی 12:34  توسط عاشق 

فقط میخوام نگاهت کنم

توی دلم غم و غصه خانه کرده روز های خوشی برای من مرده 

خیلی وقته از ته دل خوشحال نشدم 

همیشه افسرده و ناراحت بودم

اگه روزی خنده ای کردم فقط بدلی از خنده بوده

از دنیا برای خودم جهنمی ساختم که هیزمش خودم هستم 

خیلی چیز ها رو به خاطر تو از دست دادم 

دل خوشیم شده ساعت عاشقی ، ساعتی که من تو رو می بینم 

وقتی که تو رو می بینم ساعت عاشقی تند تر از قبل حرکت میکنه انگار

میخواد فقط زمان رو از من بگیره و تا تو بری و باز تنها بشم

وقتی تو رو می بینم نمی تونم خودم رو کنترول کنم محو چشمات می شم

تو می دونی این رو چون خیلی این کارم رو دیدی دیدی که چطور محو تماشات شدم 

 

تو این رو میدونی که وقتی من تو رو  می بینم  حتی نمی دونم باید گریه کنم یا بخندم 

بعضی وقت ها وقتی می بینمت بغض می کنم میخوام گریه کنم اما فضای اطرافم مانع از کارم می شد 

یادت میاد وقتی جلو در خانتون داشتم باهات صحبت می کردم چطور صدام می لرزید

میدونی وقتی اون روز رفتی خانتون من بغض کردم و همون جا گریه ام گرفت

وقتی من تو رو می بینم دیگه کارام دسته خودم نیست

فقط میخوام نگاهت کنم میخوام فقط ذول بزنم تو چشمات و محو نگاه ات بشم

هیچی نگم و فقط نگاهت کنم دلم برای چشمات خیلی تنگ شده خیلی

یعنی یه روز میاد که دوستم داشته باشی

من که 

دوستت دارم مژگانم

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 دی 1394برچسب:مژگانم,مژگان,مژگان دوستت دارم,مژگان د,ساعت عاشقی 18:57  توسط عاشق 

عروس من

سلام بر عشق

سلام بر مژگانم

 

دیشب داشتم خوابت رو می دیدم مژگانم

میدیدم تو شدی عروس من و کنارم نشستی 

می دیدم تو کوچه و خیابون ها داشتیم می رفتیم تا برسیم به مراسم عروسی

چه حس قشنگی داشت تو عروس من بودی با لباس سفید عروسی کنارم نشته بودی 

خوشحال آروم بودم هیچ غمی نداشتم شاید برا اولین بار بود که

احساس راحتی کامل می کردم

یدفعه از خواب بیدار شدم و دیدم فقط یه خواب بود

بازم فقط یه خیال و رویا بود بازم حالم گرفته شد 

تنهایی شد  هم دم ام

بازم غریب شدم

ای کاش بیدار نمی شدم و واقعیت رو نمی دیدم که تو کنارم نیستی 

کاش تو رویا برا همیشه با تو می ماندم 

ای کاش رویای با تو بودنم تمام نمیشد

قشنگترین لحظه های زندگیم بود شیرین ترین حسی که داشتم بود

 

یعنی یه روزی میاد که عروسم باشی کنارم بشینی

یعنی من اون روز رو می بینم که به تو رسیدم

روزی می رسه که تو هم دوستم داشته باشی؟

تو عروس قصه ها و رویا های منی تو ملکه همه ی قصه های منی

بی صبرانه منتظر اون روزم که عروسم باشی

دیگه از رویا ها خسته شدم

دوستت دارم مژگانم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 دی 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,مژگان ,مژگان ,ساعت عاشقی 11:26  توسط عاشق 

تو مهربونی کن

 

خسته ام از تمام نامهربونی ها

توی خیالاتم تو مهربونی میکنی مژگانم توی خیالاتم تو همیشه دوستم داری

توی خیالاتم من برای تو ام و تو برای من 

چشمام رو آروم می بندم و تو رو توی خیالاتم می بینم 

می بینم که با صدای آرومت من رو صدا می کنی و من همچنان چشمام رو بستم

چشمام رو بستم و فقط میخوام صدام کنی  می خوام فقط با صدای نازت من رو صدا کنی و

من فقط به صدای قشنگت گوش بدم

صدات من رو آرومم میکنه و از همه غصه هام من رو بیرونم میکنه

آروم میایی کنارم می شینی دستات رو روی شونه هام می زاری  و سرت رو به شونه ام تکیه میدی

و میگی چی شده عزیزم

منم دستام رو آروم می زارم رو شونه هات و محکم می گیرمت و پیشونیم رو تکیه می دم به پیشونیت 

چشمام پر از اشک می شه و  بهت میگم خیلی دوستت دارم عزیزم خیلی

بعدش دستای سردم رو با دستای گرمت می گیری و بلندم میکنی 

من کتم رو در میارم می اندازم رو شونه هات بهت میگم هوا سرده مژگان سردت میشه

بعدش دستات رو آروم می زاری رو شونه هام و قدم می زنیم و می بریم

می ریم و می ریم و می ریم...

تو مهربونی کن مژگانم تو مهربونی کن به دلم که این همه سال ها دوستت داشته

تو مهربونی کن که دلم خیلی گرفته

تو مهربونی کن

دوستت دارم مژگانم

دوستم داشته باش

 

 

 

+ نوشته شده در  پنج شنبه 17 دی 1394برچسب:,ساعت عاشقی 13:26  توسط عاشق 

روت رو از من برنگردون

 

 

با دیدنت دنیا رو بهم می دن همه ی دنیا رو 

 

اما نمیدونم چرا هر وقت من رو می بینی روت رو از من بر می گردونی و

نمی خوای من رو ببینی 

نمیدونم چرا شاید مقصر منم ام

اره من 

دو سال پیش اتفاق های خیلی بدی افتاد که هنوز هم خاطراتش عذابم می ده 

حرف های زدم بهت که تمام روز ها دارم عذابش رو می کشم

میخوام ازت معذرت خواهی کنم اما نمی دونم چطوری

دلم میخواد بیام پیشت بهت بگم بابت تمام کاری های که کردم ازت معذرت میخوام

دلم میخواد بهت بگم من تمام این سال ها تو رو دوست داشتم

دلم میخواد ادرس این وب رو بهت بدم بیایی با چشمای نازت ببینی 

دلم میخواد صدات رو بشنونم

دلم هوای صدات رو کرده بدجور دلتنگ

کاش پیشم بودی میتونستم حرف های دلم رو بهت بگم

کاش بودی تا باهات یکمی دردل می کردم و آروم می شدم

کاش بودی میدیدی چطور برات اشک می ریزم

کاش صدا کردن هام رو می شنیدی 

 

امروز توی دانشگاه دیدم تنها بودی خواستم بیام باهات صحبت کنم و بگم حرفم رو

اما نتونستم نمیدونم چرا

اما نتونستم شاید به خاطر این بود که همش روت رو از من بر می گردونی 

می ترسم که...

بخدا دوستت دارم مژگانم 

 

+ نوشته شده در  دو شنبه 14 دی 1394برچسب:,ساعت عاشقی 14:41  توسط عاشق 

دیدار تو...

 

 

وارد دانشگاه شدم و هوا سوز سردی داشت

 

طبق معمول کتاب دستم بود برای امتحانی که قرار بود چند دقیقه دیگه شروع بشه

داشتم می خوندم .

آروم آروم رسیدم به لیست اسامی و شماره های صندلی،من توی تمام امتحان ها اسمت رو

چک می کردم که ببینم امروز امتحان هم زمان داریم یا نه تا به اون روز

هیچ امتحانی مشترک نبودیم

تا این که امروز چشمم به اسم نازت خورد (مژگان) شوکه شدم

 

انتظار نداشتم ولی خیلی خوش حال شدم 

کلاه ای رو که یه متر کشیده بودم رو سرم رو در آوردم و موهام رو درست کردم

شال ام رو باز کردم و عاشقانه

روی لباسم مرتبش کردم تقریبا اخرین نفری بودم که وارد جلسه امتحان می شدم

وقتی وارد سالن امتحان شدم

دیدم کسی که ردیف جلو نشسته مژگان من هست آروم آروم سلام دادم و

از کنارش با یه نفس عمیق رد شدم

خیلی خوشحال بودم که باهاش دارم امتحان می دم بعد از این که

سوالات رو جواب دادم مداد رو روی لبام گذاشتم و

 

به تو نگاه می کردم اروم لبخند می زدم من نمی تونستم هیچ کس رو کنار خودم

 ببینم چون تو جلو ام بودی

 

از من زود تر برگه ات رو دادی و رفتی توی اون لحظه فقط بهت زل زده بودم

 اما نگاه ام نکردی احتمالا من ندیده بودی 

 

وقتی امدم خانه خیلی خوشحال بودم

خوشحال از این که دیده بودمت دوباره

خوشحال از این که حس ات کرده بودم توی زندگی منی همه زندگیمی 

انقدر خانه خوشحال بودم که بهم می گفتند امتحانت رو خیلی خوب دادی ؟

امشب که دارم این متن رو می نویسم دل تو دلم نیست همه فکر تو شدی 

کاش بدونی دیدنت برام چه حس زیبای داره 

زندگی من یعنی تو یعنی عشق یعنی با تو بودن

از صمیم قلبم دوستت دارم عزیزم مژگانم 

دوست دارم نفسم بشی

 

ببخش من رو به خاطر همه چیز...

 

دوستم داشته باش همون طور که دوستت دارم

 

عاشقتم مژگان

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 دی 1394برچسب:مژگان,مژگانم,مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 21:59  توسط عاشق 

یک شاخه گل

تقدیم با عشق

 

نمی دونم وقتی صبح از خواب بیدار شدی شاخه گل من رو دیدی 

 

یا نه

 

اگه اون روز صبح بیدار شدی و دیدی یه شاخه گل رز توی خانه شماست

 

بدون اون شاخه گل رو شب من بوسش کردم و از پشت دیوار انداختم

 

خانه ی شما . گل رز رو پیک عشقم کردم و برات فرستادم بهم بگو که بهت رسید

 

بگو که دیدی شاخه گل من رو

 

بگو بهم که برش داشتی و بو کشیدی و بوسیدش

 

بگو که گلم رسیده به اغوشت

 

بگو که احساستم باهاش بود رسید به دستت

 

بگو که نوازشش کردی و بردی اون رو اتاقت

 

اون شب من بودم اون شاخه گل که توی اون سرما دستام رو 

 

گرم کرده بود توی تاریکی می رفتم و فقط به این فکر می کردم که این رو

 

می خوام برسونم دستت قبل از این که این شاخه گل رو بندازم خانه شما

 

باهاش چند تا عکس یادگاری گرفتم بزارم اینجا ، اما فعلا نمی تونم بزارمش 

 

 اون گل توی اون شب سرد دستام رو به عشق تو مژگانم گرم کرده

 

بود

 

میخوام عکسی گلی که اون شب انداختم خانه شما رو بزارم اما نمیشه عزیزم 

 

امشب در اسمان چشمان تو را خواهم کشید مژگانم

 

امشب باران اشک های مرا خواهد بارید مژگانم 

 

دست هایم را بگیر و با خود ببر...

 

دوستت دارم مژگانم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنج شنبه 10 دی 1394برچسب:,ساعت عاشقی 18:18  توسط عاشق 

احساس می کنم

 

امروز آسمان تیره است گریان به حال من

 

زندگی  بر من سخت گرفت و من سختر از آن

من توی زندگی تو انگار یه عابر ام  دلم گرفته ازت خیلی

 

تو آمدی که عاشقم کنی و بری؟ این همه ی احساسته 

 

دوس ندارم از دستت بدم  من هنوز هم عشقت رو تو سینه ام احساس می کنم 

 

حرارت عشقت هنوز هم توی عمق وجودم احساس می شه 

 

هنوزم یکی هست که بیشتر از خودت تو رو  دوست داره مژگانم 

 

تمام راه رو بد کردی  اما من بخشیدمت قلبم رو شکستی مژگان اما من

 

بخشیدمت 

 

چون دوستت دارم، عاشقتم عاشق

 

اخرین نفس ام هم دوست داشتن تو خواهد بود ....

احساس میکنم روزی میاد که کنار هم هستیم 

 

احساس می کنم که روزی میاد که احساس من رو احساس کنی و دستام رو بگیری...

 

خاطراتت شده زندگی ام روز های دیدن تو شده بهترین قسمتهای زندگیم 

 

تو زیبای  منی و من زیبا پرست

تو تنها ستاره ی اسمون منی مژگانم هرگز فراموشت نمی کنم هرگز 

قلبم با آهنگ نفس های تو هنوز می تپه مژگانم 

به امید روز عاشق هم بودنمون

 

دوستت دارم مژگانم

 

+ نوشته شده در  چهار شنبه 9 دی 1394برچسب:,ساعت عاشقی 12:50  توسط عاشق 

تو آرزوی منی

 

 

سلام مژگانم عزیزترینم

 

بهترین ها رو برات میخوام عزیزم

 

نمی خوام هیچ کسی یارم بشه هیچ کسی من فقط تو رو میخوام دوست دارم 

تو یارم بشی کنارم باشی و هم دم ام بشی

 دوستت دارم اندازه همه دنیا حتی اگه زمان رو با شمردن ستاره ها باشه من 

 

همه ستاره های اسمون رو می شمارم و منتظرت می شم تا بیایی

 

بیایی تا دستات رو بگیرم گرمایی دستات رو با دست های سردم حس کنم

 

تو تنها آرزوی من روی زمینی بهترین من تو تنها بهانه ی نفس کشیدم هستی مژگانم

 

خیلی دلتنگم  حالم خوب نیست روزی نیست که بهت فکر نکنم

انقدر بهت فکر کردم دیگه نمیتونم تصورت کنم چهرت رو نمی تونم به یادم بیارم

انقدر این کار رو کردم که دیگه نمیتونم توی تصوراتم هم تو رو ببینم

باز باید ببینمت تا دوباره تصورت رو توی ذهنم بسازم عزیزم

 

میدونم یه روزی از این جا عبور می کنی این وب رو می بینی  

 

میدونم که این مطالب رو یه روزی می خونی

 

کاشکی یه روزی بیاد که با دلم بسازی و دوستم داشته باشی

 

بیشتر از خیلی دوستت دارم بیشتر از اونی که فکرش رو بکنی 

 

آروزی داشتنت برای من یک رویا نیست یک حقیقته 

 

یک حقیقت شیرین ، شیرین ترین طعم  در تمام دنیا

 

دوستت دارم مژگانم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 دی 1394برچسب:,ساعت عاشقی 17:49  توسط عاشق 

دلم برای تو پر پر می زنه

 

 

سلام به قشنگترین حسی که داشتم

 

حالت خوبه عزیزم

 

شب قبل از خواب کلی گریه کردم به یاد عشقم اره به یاد شما خانومی

 

به تمام  مشکلاتی که من برای رسیدن به شما در پیش رو دارم فکر می کردم

 

 اما تنها فکری که اشکم رو دراورد این بود که اگه

روزی 

 

بیاد که بهم بگند مژگانم داره ازدواج می کنه چیکار میکنم 

 

این فکر اشکام رو درآورد و گریه ام انداخت  نمیدونم  دوست داشتن رو برای خودت

چی معنی میکنی 

 

اما معنی دوست داشتند برای من این طوری معنی میشه که زندگی من

فقط با تو معنی پیدا میکنه.

 

زندگی بی تو برایم جسمی بی روح معنی میشه  که فقط زندگی میکنه و احساسی نداره

به هیچی احساسی نداره.

 

غرور خوبه زیادیش ادم رو زمین می زنه من که برای شما غروری نداشتم.

 

اما غرورت من رو شکست خیلی سخت بود خیلی..

 

امیدوارم همه چیز درست بشه

 

زندگی رو این طور برای خودم می نویسم که من برای تو هستم و تو برای من 

 

روزی میاد که بهم میگی دوستم داری من به این روز ایمان دارم میدونم

که این روز رو برای من می سازی عزیزم 

 

عاشقانه منتظر اون روز هستم 

 

تنها تفاوت این روز ها اینه که حالا میدونی عاشقتم

و میدونی لحظه به لحظه به فکرتم  میدونم حسم می کنی 

 

دوست دارم خیلی وقته میدونی

 

اما حالا

بیشتر از گذشته دوستت دارم مژگان .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یک شنبه 6 دی 1394برچسب:,ساعت عاشقی 15:1  توسط عاشق 

خانه تکونی قلبم و وبلاگم

سلام

.

 

سلام مژگانم حالتون چطوره 

خوب هستید

 

درکل امیدوارم همگی حالتون خوب خوب

دل هاتون گرم گرم

نفس هاتون  عطر خوش  بهترین گل دنیا رو داشته باشه

 

بعد از دو سال تصمیم گرفتم یه خانه تکونی ای بکنم عکس های خراب شده

وبلاگ رو بازسازی کردم و پست ها رو بعضی هاشو رو 

 

ویرایش کردم تا کمی وبلاگ خوشگل تر بشه

 

هرچقدر خوش گل بشه به اندازه خوشگلی عشقم نمیشه ها گفته باشم

 

دوسالی بود پست ثابتی داخل وبلاگ نگذاشته بودم نمیدونم شاید باخودم لج کرده بودم

 

شاید هم تلاش می کردم فراموشت کنم

 

دیگه نمیخوام بگم چند ساله عاشقتم چون دیگه زمان از دستم رفته

واقعا دیگه نمیدونم چند سال یا چند ماه هست دوستت دارم

 

ولی این رو می دونم که هنوز با وجود این همه اتفاقات هنوزم عاشقتم و دوستت دارم

 

امیدوارم این شروع زندگی جدیدی باشه ....

 

دوستت دارم مژگان 

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی 1394برچسب:مژگانم,مژگان,مژگان دوستت دارم,مژگان د,ساعت عاشقی 22:38  توسط عاشق 

خراب شد(چطور دلت امد این طوری رفتار کنی)

 

 

به گذشته نگاه می کنم به تمام خاطراتم فکر می کنم احساس عشق تو رو

در دلم داشتم

 

مرور به خاطراتم برایم بسیار سخت هست چرا که تمامی زحمات گفته و ناگفته 

در این وبلاگم برباد رفت 

چرا که بی تفاوتی تو همه چیز ام رو خراب کرد مژگان

وقتی شب بامادرت بحث ام شده بود و مادرت بهم گفت تو حتی نمی خوای 

جواب مسیجم رو هم بدی باور نکردم فکر کردم مادرت داره من رو دس بسر 

میکنه ولی وقتی خودم امدم درخونتون تو بهم گفتی همه ی اون حرف ها درست

بود وقتی این رو گفتی رفتی داخل خونه من بیچاره بغض کرده بودم و . ...

   التماست کردم بهم فرصت بدی ولی تو چقدر بی تفاوت بودی این همه 

عشق رو ندیدی هشت سال دوستت داشتم و گفتی انقدر نرو رو اعصابم!

تو زندگیم رو به اتیش کشیدی تو چی می فهمی با من چی کردی حتی 

نمی تونی یک لحظه حسی که بهت داشتم رو باور کنی

تو قلبم رو شکستی ولی خبر نداری که اینه ی زیبایی و عشقت رو تو دلم شکستی

دیگه نمیدونم چیکار کنم چه جوابی برای من داری

تو همه زندگیم رو به اتیش کشیدی همه چیز ام رو خراب کردی 

حتی نمیتونی درک کنی چرا که کلمات ام نمی تونند توصیف غمی که از تو کشیدم رو کنار هم بزارند

واقعا چه جوابی برای من و خدا داری

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 تير 1392برچسب:مژگان,ساعت عاشقی 1:53  توسط عاشق 

من منتظرتم شاید امدی شاید..........^^^........^^^........

 

شد 8 سال هشت ساله دوستت دارم مژگانم!

من خیلی بی خودم کردم که هشت سال دوستت داشتم

توی این هشت سال چه غلتی کردم که بهش افتخار کنم

توی این هشت سال تونستم دلت رو بدست بیارم!؟

نه تونستم به چی خوش باشم

خوشی من بنده یه چیز هست

دوست داشتنت

تنها چیزی هست که برام مانده 

چه دنیای نامردیه چقدر تلخ مثل میوه ی شیرین و هسته ی تلخ

واقعا هنوز  هم باور ندارم که این همه حسم حقیقت نداشته و هیچ تاثیری روت نداشته

من هنوز هم منتظرتم بیای و بگی توهم دوست داری چرا نمی یایی می خوای من رو فراموش کنی

دلت می یاد؟

من هنوز منتظرم شاید بیای

شاید

شاید

مژگانم دوستت دارم.........

+ نوشته شده در  یک شنبه 15 ارديبهشت 1392برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 21:27  توسط عاشق 

فقط به خاطر عشقم

 بدونه سلام

از دنیا سیرم و بی تو می میرم

کوچه به کوچه خانه به خانه دنبالت گشتم من دیونه

سایه به سایه دونبالت گشتم اما گمت کردم من دیونه

گریم می گیره وقتی حرف هام از یادت می ره 

چشمامو بستم خسته خسته ام تنها نشستم تو رو ندارم هی بد می یارم

دلم گرفته از روزگارم

یادت می افتم یادت می افتم گریه می کنم 

یادت بیادش یادت بیادش چکار کردی با من

من رو یه روز عاشق کردی حالا می خوای فراموشم کنی 

شاید تنهای برای من سرنوشته ولی من به سرنوش هیچ اتقادی ندارم من تلاش ام رو کردم ولی تو هیچ کاری برای من نکردی شایددوست داری چه اجباری هست که برام کاری انجام بدی

حالم گرفته یادت می افتم دلم می ریزه کاش یه روز حسی که من به تو رو دارم تو به من داشتی فقط یه روز

همه چیز خرابه

نمی دونم چرا باز این طوری بد اوردم

مادرت بهم گفت وقتی می فهمی که داره به من پیام میده اعصابت خورد می شه من می خواستم بهت این امانتی رو بدم

امسال 8 ساله که دوستت دارم بی معرف 8 سال !

می خواستم ادرس این وبلاگ رو بدم به مادرت ولی وقتی این طوری  گفتم حالم گرفته شد و اشکام جاری شد گفتم بهش دوست ندارم دیگه بهش این وبلاگ رو بدم

گفتم هر طوری شده باید فراموشش کنم ولی بازم نتونستم بازم من همونم همونم که عاشقتم

حتی اگه دوستم نداشته باشی بازم من عاشقتم می فهمی عاشقتم تا اخرش با تو هستم تا اخر اخر اخر اخر اخر

من با تو هستم گلم

ای زیبا ترین گل من تو همیشه در قلب منی حتی اگه یدونه از این کلامت رو هم باور نکنی برام اصلا مهم نیست برام مهم نیست که باور نکنی 8 سال دوستت داشتم برام مهم نیست ولی برایم خیلی سخته که باور نکنی

این کار ها همش به خاطر تو  هستم تنها عشقم فقط به خاطر تو مژگان من مژگان رویا هایم مژگانی زندگانیم

برای مژگانم یه دنیا دوستت دارم ای کاش این رو روزی بدونی که چقدر برام عزیزی

مژکان دوستت دارم

+ نوشته شده در  دو شنبه 19 فروردين 1392برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 18:47  توسط عاشق 

سال نو مبارک عزیزم

سلام چند روزی از عید گذشته و من امدم اینجا دارم پست می زارم

امدم بگم مژگان عیدت مبارک این عید سومین عید این وبلاگ بود از سال90 این وبلاگ شروع شدامسال 3 سال شدکه من فقط برای تو می نویسم مژگان برای خوده تو من امسال 8ساله که دوستت دارم این رو به خودت هم گفته بودم

ولی باورت نشد بازم خدا رو شکر می کنم که این وبلاگ رو دارم حداقل سندی دارم که از این 8 سال سه سالش رو ثابت میکنه 

ای کاش سال نو کنارت بودم ای کاش کنارم بودی

مثل هر سال منتظر امدندت بودم ولی بازم مثل هر سال رفتی سفر

امیدوارم بهت خوش گذاشته باشه

چند روز اول عید که وقتی شنیدم رفتی سفر حالم خراب بود انقدر خراب بود که من به دیدن هیچکدام از اشنا ها نرفتم هیچکدام فقط نشستم خانه وتوحال خودم بودم 

ای کاش ام سال یکمی دوستم داشته باشیفقط یکمی چیز زیادی نمیخوام ازت

ای کاش دوستم داشته باشی

سال خوبی داشته باشی عزیز

موفق باشی

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردين 1392برچسب:مژگان,ساعت عاشقی 14:16  توسط عاشق 

سکوت خواهم کرد!سکوت

 سلام

سلامی به بغض و گریه

سلامی به نشانه اعتراض

سلامی به نشانه سکوت

ببین چقدر خوشگلم

تو هم خوشگلی

دارم دیوانه می شم می بینی دارم چی ها می گم

سکوت می کنم مژگان دوباره بازم سکوت می کنم

هر بار امدم جلو یا خودت من رو پنجرام کردی یا مادرت به خدا من هم ادم ام دل دارم حس دارم نارحت میشم

گریه می کنم می فهمی این ها

این همه من امدم جلو این همه من جسارت کردم

این همه پرو بازی در اوردم فقط به خاطر تو می فهمی ؟می فهمی چی می گم؟یا شاید هم هنوز که هنوزه غرور چشمات رو گرفته که چی ؟تا کجا تا کی؟ارزشش داره به چه قیمتی؟

التماست نمی کنم نری نه من این کار رو نمی کنم

حتی اگه بری برای من زیاد مهم نیست چون هر جا بری توی قلبم هستی

شاید یه روزی بشه بازم تو رو ببینم شاید یه روزی بشه کنار تو بشینم

التماست نمی کنم نری حس می کنم من رو دوستداری

سخته واسم فراموشت کنم کاشکی من هم مثل تو بودم

اما بدون عاشقت بودم

این بار دیگه کاری نمی کنم

تا

تا

تا

تا

تا

تا

از خودت بهم خبر بدی

نمی گذره بی تو شبام

این رو بدون هنوز نرفتی از قصه هام

من منتظرتم مژگان این همه من امدم جلو فقط یک با تو هم بیا جلو من هزار بار به خاطرت جسارت کردم یک بار به خاطر من جسارت کن

بهم بگو

بگو

بگو که دوستم داری

زندگی تلخم رو برای من شیرین کن

مژگان:چه وبلاگ تخیلی ای شده می یام اینجا می نویسم فکر می کنم می یای می خونی!

ولی مادرت که میگه به رایانه علاقه ای نداری واقعا نمی دونم چی بگم!

خسته شدم انقدر من رو پیچوندید

پیچ پیچک شدم

 

+ نوشته شده در  دو شنبه 21 اسفند 1391برچسب:مژگان,ساعت عاشقی 1:14  توسط عاشق 

چه دیدار زیبای بود!

سلام

عزیزم سلام

یعنی مطالب ام رو می بینی؟خدا کنه ببینی!ای کاش ببینی عزیزم

از وقتی که از من خواستی برات کتاب بخرم تمام فکرم شده بود تهیه کتاب شما در اولین فرصت به سفری رفتیم برای خرید کتاب شما همه جای شهر رو گشتم نبود که نبود خلاصه به یه مغازه ای سفارش کردیم که برام یکی بیاره گفت برای هفته ی بعد می یارم

اون روز از دنیام خسته شده بودم

خلاصه برگشتم و قضیه رو بهت گفتم

و

منتظر هفته بعد شدیم

هفته رسید و ما راهی شدیم

بله تونستم برات کتاب تهیه کنم وقتی خریدم سریع به مادرتون پیام دادم کتاب رو خریدم انقدر خوشحال بودم وبا عجله نوشتم که پیامک با غلط املائی به دست مادرتون رسید

شب ماندم انجا و صبح زودراهی شدم

تمام فکر این بود که وقتی کتاب رو می یارم دم خانه تون خودت می یای کتاب رو ازم می گیری یا نه

توی راه خیلی خوش حال بودم چون تونسته بودم که خواسته عشقم رو عملی کنم و یه حال عجبی وارد شهر شدم

و من در شهر بودم شهری که عشقم در ان زندگی می کنه

شهری که من رو عاشق کرد

عاشقی که مجنون یار شد

اول رفتم خانه کمی به خودم رسیدم و خودم رو اماده ملاقات با شما کردم

و راهی شدم به سمت خانه عشقم عزیزم نفسم جونم همه کسم خانه مژگانم

مژگان من راهی خانه شما شدم برای دادن کتاب ات کتاب مژگانم

زنگ رو زدم مادرت جواب داد گفتم کتاب رو اوردم مادرت امد کتاب رو گرفتم

خواست پولش رو حساب کنه!پول!تنها چیزی که برای من ارزش نداره فقط به خاطر توبرای من پول ارزشمند میشه

من این کتاب رو با پولم نخریم که الان بخوام با پول عوضش کنم

من اون کتاب رو با عشقم علاقه ام

با حسم خریدم

مادرت اشتباه می کرد که از من قیمت کتاب رو می پرسید

اون کتاب رو من با عشق خریدم و عشق قیمتی ندارد

خلاصه صبح اون روز تمام شد

تا رسیدم به عصر

چه عصر زیبای بود که من شما رو دیدم

اره توی خیابون داشتم می رفتم به سمت خانه مان که دیدم با مادرت داری می یای به طرف من

خوب تشخیصت داده بودم می دونستم از اون فاصله دور چه کسه که داره به من نزدیک می شه

اره اون عشقه منه

خلاصه رسیدم به شما و مادرت گفت به من خوب موقعه ای گیرت اوردم بازم خواست پول کتاب رو حساب کنه

ولی مژگانم شما چرا داشتی مخالف چهره من رو نگاه می کردی انقدر بهت نگاه کردم که روت رو برگردوندی

چه صحنه ای بود خدای من

مژگان می خوام ازت یه چیزی بپرسم

بهم بگو

چرا؟

چرا من هر وقت به تو نگاه می کنم یه غم بزرگی رو توی چهرت می بینم اون غم چیه

چیه که داره عشقم رو این طوری عذاب می ده بهم غمت رو بگو تا نابودش کنم

تا من رو داری نباید هیچ غمی داشته باشی عزیزم

اره سرت رو برگردوندی و با هم سلام علیک کردیم نتونستم خودم رو نگه دارم خندیدم

و رفتم.................................

ای کاش می شد زمان رو نگه داری اون صحنه برای من زیبا ترین صحنه بود عشقه من

پایان

مژگان دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنج شنبه 3 اسفند 1391برچسب:مژگان,ساعت عاشقی 21:44  توسط عاشق 

خواب بودم یا بیدار!باورم نمی شه! امدی خانه ما!!!!!!

سلام

واقعا اتفاقی که برای من افتاد باور نکردنی بود

بهترین لحظات زندگیم بود اصلا باور نمی کنم و باورم نمی شد

خیلی وقت بود باهات مژگانم حرف نزده بودم

خیلی وقت بود خانه ما نیامده بودی

خیلی وقت بود چشم تو چشم نشده بودیم

خدا جونم یعنی من بیدار بودم حقیقت بود

عزیزم امده بود کتاب ام رو بده واقعا حقیقت داشت

صدای در امد قبل از این که برم در رو باز کنم جلوی اینه مو های خودم رو مرتب کردم

و رفتم تا در رو باز کنم

در رو باز کردم ولی چی می دیدم

یک لحظه خشکم زد انگار رعد برق خورد بهم یه لحظه هیچی حالیم نبود کی رو داشتم رو به روی خودم می دیدم

عشقم_عزیزم_کسی رو می دیدم که عمری عاشقشم برای من مثل یه رویا بود اون لحظه

هنوز هم چشمات برق خواص خودش رو داشت و من اره خوده من با شما مژگان -مژگانی که این همه مدت عاشقش بودم رو در رو شد وای خدای من چه صحنه ای بود

خدا رو شکر سریع خودم رو جمع کردم و شروع به حال احوال پرسی کردم

کتاب ام رو پس اورده بودی دستت در نکنه

خط ام خیلی بد بود مژگان مگه نه؟ 

خوب دیگه این هم خطه من هست حقیقت من چون با رایانه به هر خطی که دوست دارم می توانم بنویسم دیگه به خط ام توجهی ندارم خلاصه بابت خطا معذرت می خوام!

بهت بگم که خیلی خوشحالم کردی که خودت امدی و کتاب ام رو دادی

برای من یک روز رویایی ساختی با این کارت خیلی وقت بود با عشقم حرف نزده بودم

خدا جونم خیلی ممنونم به ما هم نگاه می کنی

این اتفاق بزرگی برای من بود که برام سخته باور کردنش

ولی حقیقت داشت

حقیقت

مژگان عزیزترینم دوستت دارم

+ نوشته شده در  یک شنبه 29 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 14:11  توسط عاشق 

می دونم یه روز قلبت رو عاشق می کنم

 سلام

 
مژگانم خوبی عزیزم
 
بازم می خوام بگم خیلی دوستت دارم خیلی خیلی
 
می دونم یک روز قلبت رو عاشق می کنم
 
نشه تو کنارم باشی من دق می کنم
 
یه روزی باید تنها باشی ماله خودم گلم
 
می دونم که این احساس رو باور می کنی
 
نگو نه که حال قلب رو بدتر می کنی
 
چجوری بدونه من داری سر می کنی گلم
 
شاید بشه شاید-شاید مثل من شی
 
شاید یه روز هم عاشق من شی
 
شاید یه روز اخر دستات رو بگیرم
 
شاید بفهمی توی دستات اسیره
 
شاید تو ندانی واسه ام مثل جونی
 
ولی می دونم از اسمونی
 
پیدا می شه روزی
 
اره تو همونی
 
ولی می دونم که می میرم بی تو..........................................
 
تو هرجای دنیا باشی پیدات میکنم
 
می مانی پیشم تو می شی دنیای خودم
 
می فهمه همه دنیا که من عاشق شده ام گلم
 
اگه لازمه می جنگم من با سرنوشت
 
خدا اسم ما دو تا رو پیش هم نوشت
 
می دونم دلت عشقه من می شه باورش گلم
 
شاید بشه شاید
 
شاید یه روز اخر
 
شاید بفهمی توی دستات اسیرم
 
شاید مثل من شی
 
شاید یه روز تو هم عاشق من شی
 
شاید یه روزاخر دستات روبگیرم
 
شاید شاید.............................
 
دوستت دارم مژگان
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 27 بهمن 1391برچسب:مژگان,ساعت عاشقی 19:19  توسط عاشق 

صحنه

 سلام به خدا

سلام به مژگانم

سلام بر عشق

سلام عشق

روز همگی بخیر امیدوارم همگی خوش شاد باشید نه مثل ما غمگین و ناراحت و افسرده!

 

صحنه جای دل سپردن به خیاله

صحنه جای ارزو های محاله

صحنه پای رفتن یه راه دوره

جای خنده و جای اشک های شوره

صحنه تنها جای ام زندگیمه

پر خاطرات خوب عاشقیمه

من رو میبرهبه روز های گذشته

روزهای که رفته اما برنگشته

صحنه می لرزونه پام رو

غم می یاره تو صدام و

زنده می کنه توی ذهنم دونه دونه رویا هامو

عاشق و دل داده میشم واسه عشق اماده می شم

خیس و خیس می شه چشمام و بچه می شم ساده میشم

وقتی رو صحنه نباشم بیقرارم

انگاری چیزی توی این دنیا ندارم

همهدلخوشی من فقط همینه

که چشمام همیشه صحنه رو ببینه

روی صحنه زندگی یه چیزه دیگست

همه چیز رنگه  یه عشق ساده است

هرجا باشم همیشه جونمه صحنه

من یه فرهادددددددددددددددددددددددددددددددددام و شیرررررررررررررررررررررررررررررررررررنمه

صحنهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

این هم از این پست مون

مژگان خیلی دوستت دارم خیلی بیشتر از اونی که فکر بکنی

ای کاش تو هم من رو دوست داشتی

ای کاششششششششششششششششششش

ای کاششششششششششششششششششش

مژگان دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه 27 بهمن 1391برچسب:مژگان,ساعت عاشقی 11:35  توسط عاشق 

خوش به حال کتاب من!!

 برای اولین بار از من در خواست کتاب کردی خیلی خوشحال بودم چون پیام رو می دونستم خودت نوشتی و خیلی خوشحال بودم!

البته خط ام بده به خاطر این روم نمی شد کتاب رو بهت بدم ولی کمی فکر کردم گفتم به خاطر خط ام دل عشقم رو بشکنم!

کتاب ام رو اماده کردم بر روی کتاب دستی کشیدم و بوسه ای زدم و گذاشتم روی قلبم به خودم گفتم این کتاب می خواد برسه دسته عزیزترین ام خلاصه کتاب رو رسوندم دستت

اون شب اصلا خواب ام نمی برد نمی دونستی چقدر خوشحال بودم که کتاب ام دست شما بود اون شب اصلا باور نمی کردم که کتاب ام دست کسیه که 7 ساله دوستش دارم اصلا باور نمی کردم اون شب بهترین شب زندگی من بود

چه زیبا شبی بود برام ای خدااااا

مژگانم ای عزیزترین دوستت دارم

ای کاش یه روزی بتونم ادرس این وبلاگ ام رو بهت بدم یا این که این وبلاگ رو خودت پیدا کنی و بخونی این وبلاگ برای شما هست ماله خودته

و من یک نویسنده هستم نویسنده عشق (عشق به مژگان)

چه دنیایی هست یه شب با گریه یه شب با خوش حالی

وقتی گفتی برام یه کتاب بخر

من همه جا رو گشتم صبح تا شب پیدا نشد خیلی نارحت شدم موقع خواب کلی به خاطر این موضوع گریه کردم که چرا چرا نتونستم خواسته عزیزترین کسم رو انجام بدم

دنیاست دیگه یه روز شادی یه روز غم

مژگانم یعنی این وبلاگ روشما می بینی

شاید هم هر گز ندیدی 

من چند بار خواستم این وبلاگ رو که سه ساله دارم می نویسمش حذف اش کنم ولی دلم نیومده !

مژگانم عزیزم دوستت دارم

مژگان

+ نوشته شده در  پنج شنبه 26 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 21:51  توسط عاشق 

فقط می تونم بگم خیلی خیلی دوستت دارم

 عزیزدلم مژژژژژژژژژژژژژژژژگانه من

سلام

خوبی!خوشی!چه خبر!

چقدر اسم زیبای داری عزیزم اسمت یکی شده با روح و دلت

دنیای ما یه روزی تمام می شه ولی چطوری از این عشقم دل بکنم

مرگ تنها راه جدای عشقم هست

ولی من نمی گذارم مرگ با عث این جدای من بشه

حسی که من به تو دارم رو به هیچ چیزی نمی دم

چقدر نگاه زیبایی داری چه برق زیبای توی چشماته چطور می تونم از دلم این عشق بیرون کنم

نه هیچ چیزی نمی تونه این عشق رو ازم بگیره حتی مرگم حتی مرگم

توی تنهایی هام توی غم هام توی شادی هام توی افسردگی هام عشق تو هست که بهم جون می ده

عاشقتم چون دوستتت دارم عزیزمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

کاش بدونی مرز دوست داشتنه بی پایان هست

چه حس زیبایی هست حس عاشق بودن چه زیباست!زیباستتتتتتت

مژگانم نفسم عشقم دوستت دارم

تنهام نزارررررررررررررررررر

+ نوشته شده در  دو شنبه 23 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 22:52  توسط عاشق 

ماه من

 سلام دوباره به مژگانم امیدوارم از وبلاگم راضی بوده باشی

شد 7 ماه چه زود گذشت خیلی سخت بود نمی تونم حتی یک لحظه اش رو برات تعریف کنم این طوری بگم که حوصله هیچی رو ندارم

فقط دلم به روز های خوشه که با هم در ارتباط بودیم درسته کم بود ولی برای من یک عمر بود تمام حرفات رو یادمه یادت گفتی ادم توی دنیا یبار عاشق می شه یادته بهم گفتی عشقم یه طرفه هست

باید بگم اره درسته ادم توی دنیا یه بار عاشق من هم یک بار عاشق شدم داره گریم می گیره وقتی یادم می فته گفتم برام دارند دعا می کنند و شما گفتی بیخود کردند دعا می کنند این حرفات همشون توی این هفت ماه برام زخم های عمیقی بودند ولی با همشون دوست شدم حالا از وجودم هستند هر وقت یاد این حرف ها می افتم فکر می کنم این حرف ها رو شما فقط به من زدی فقط مخصوص من بود فقط برای من بود و من فقط توانستم این حرف ها رو از شما یادگاری بگیرم برام سخته بعضی وقت ها به حرف های که بهم زدی می خندم و بعضی وقت ها گریه ام می گیره

شاید عشقم هم یک طرفه باشه نمی دونم این رو نمی دونم یعنی انقدر بیچاره ام که هفت سال عشق یک طرفه داشتم

باید بگم بهتون بزودی عشقم 8 ساله می شه

البته برای شما که زمان عشق معنی نداشت

بهت گفتم 7 سال دوستت دارم اصلا توجهی نکردی اخه عزیزم فکر کردی 7 سال کمه!یا فکر کردی دروغ گفتم؟

نمی دونم خدا می دونه فقط خدا می دونه و خدا می تونه کمک ام کنه

مژگانم دوستت دارم

مژگان دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 21:40  توسط عاشق 

من عاشقتم لحظه به لحظه

  من عاشقتم لحظه به لحظه  عشقم نفسم جونم عزیزم

هرچی که دارم فداری چشمات هر چی که دارم به پات می ریزم

.........................................................................................................>

من عاشقتم لحظه به لحظه به فکر تو ام رویا به رویا شک  نداشته باش حقیقت اینه

من دیونت ام تا ته دنیا

دله من رو بردی عزیزم هرچی دارم به پات می ریزم عشقم

حالا شدی  دارو ندارم دوست دارم باشی کنارم عشقم

............................................................................................................>

عشقممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

عزیزمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

جونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

.............................................................................................................>

تو دنیام رو عاشقانه کردی تو به زندگیم شادی اوردی!با امدنت اروم به قلبم واقعی

ترین عشق رو سپردی

تنها عشقم تنها امدیدم

انگار که یه عمره اشنایی

با این که بهت تازه رسیدم

بعد از 7 ماه از ماجرا تلخ زندگی ام هنوز دوستت دارم

 

 

تقدیم با عشق

دوستت دارم مژگاندوستت دارم مژگان

 

 

 

+ نوشته شده در  پنج شنبه 12 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 1:53  توسط عاشق 

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد