مژگان دوستت دارم

هفت ساله دوستت دارم باور می کنی

 سلام مژگانم عزیز دلمی

تنها ارزوی که من دارم توی این عکس نوشتم

بخونش

مژگان دوستت دارم

نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن 1393برچسب:مژگانم,ساعت 15:51 توسط عاشق   

 

 

به گذشته نگاه می کنم به تمام خاطراتم فکر می کنم احساس عشق تو رو

در دلم داشتم

 

مرور به خاطراتم برایم بسیار سخت هست چرا که تمامی زحمات گفته و ناگفته 

در این وبلاگم برباد رفت 

چرا که بی تفاوتی تو همه چیز ام رو خراب کرد مژگان

وقتی شب بامادرت بحث ام شده بود و مادرت بهم گفت تو حتی نمی خوای 

جواب مسیجم رو هم بدی باور نکردم فکر کردم مادرت داره من رو دس بسر 

میکنه ولی وقتی خودم امدم درخونتون تو بهم گفتی همه ی اون حرف ها درست

بود وقتی این رو گفتی رفتی داخل خونه من بیچاره بغض کرده بودم و . ...

   التماست کردم بهم فرصت بدی ولی تو چقدر بی تفاوت بودی این همه 

عشق رو ندیدی هشت سال دوستت داشتم و گفتی انقدر نرو رو اعصابم!

تو زندگیم رو به اتیش کشیدی تو چی می فهمی با من چی کردی حتی 

نمی تونی یک لحظه حسی که بهت داشتم رو باور کنی

وقتی گذشته رو مرورمیکنم می فهمم که تو مژگان با مادرت چقدر بهم دروغ

گفتید و در اینده دروغتون مشخص شد

بزار یکی از دروغ هات رو بهت بگم خوب یادت بیاد

وقتی اون روز گفتی انقدر اعصاب ام رو خورد نکن من کلا به هم ریختم و هر

چی از دهنم درامد توی مسیج بهتون گفتم تو توی یکی از مسیج ها نوشته 

بودی پنج ساله عاشقی !

ببین دختر (مژگان) شما توی پنج ساله گذشته دوست پسر داشتی که الان

دیگه رابطه نداری 

میخوای توی این چند سال دونه دونه اسم دوست پسرهات رو بگم

من رو بگو به خاطر عشق تو چشمم روبه تمام این چیز ها بستم چون دوستت

داشتم

و باید بگم با این دوست پسری هم که دوستی یک سال خورده ای هست دوستی

نه پنج سال

دیدی مژگان 

خوب نگاه کن ببین کسی رو که هشت سال دوستت داشت به یکی که یه ساله

دوست پسرت هست فروختی 

از این ناراحتم که اون یه روزی ولت می کنه و می ره 

تو قلبم رو شکستی ولی خبر نداری که اینه ی زیبایی و عشقت رو تو دلم شکستی

دیگه نمیدونم چیکار کنم چه جوابی برای من داری

تو همه زندگیم رو به اتیش کشیدی همه چیز ام رو خراب کردی 

حتی نمیتونی درک کنی چرا که کلمات ام نمی تونند توصیف غمی که از تو کشیدم رو کنار هم بزارند

واقعا چه جوابی برای من و خدا داری

شاید اخرین پست ام توی این وبلاگ باشه

نوشته شده در جمعه 21 تير 1392برچسب:مژگان,ساعت 1:53 توسط عاشق   

 

شد 8 سال هشت ساله دوستت دارم مژگانم!

من خیلی بی خودم کردم که هشت سال دوستت داشتم

توی این هشت سال چه غلتی کردم که بهش افتخار کنم

توی این هشت سال تونستم دلت رو بدست بیارم!؟

نه تونستم به چی خوش باشم

خوشی من بنده یه چیز هست

دوست داشتنت

تنها چیزی هست که برام مانده 

چه دنیای نامردیه چقدر تلخ مثل میوه ی شیرین و هسته ی تلخ

واقعا هنوز  هم باور ندارم که این همه حسم حقیقت نداشته و هیچ تاثیری روت نداشته

من هنوز هم منتظرتم بیای و بگی توهم دوست داری چرا نمی یایی می خوای من رو فراموش کنی

دلت می یاد؟

من هنوز منتظرم شاید بیای

شاید

شاید

مژگانم دوستت دارم.........

نوشته شده در یک شنبه 15 ارديبهشت 1392برچسب:مژگانم,ساعت 21:27 توسط عاشق   

 بدونه سلام

از دنیا سیرم و بی تو می میرم

کوچه به کوچه خانه به خانه دنبالت گشتم من دیونه

سایه به سایه دونبالت گشتم اما گمت کردم من دیونه

گریم می گیره وقتی حرف هام از یادت می ره 

چشمامو بستم خسته خسته ام تنها نشستم تو رو ندارم هی بد می یارم

دلم گرفته از روزگارم

یادت می افتم یادت می افتم گریه می کنم 

یادت بیادش یادت بیادش چکار کردی با من

من رو یه روز عاشق کردی حالا می خوای فراموشم کنی 

شاید تنهای برای من سرنوشته ولی من به سرنوش هیچ اتقادی ندارم من تلاش ام رو کردم ولی تو هیچ کاری برای من نکردی شایددوست داری چه اجباری هست که برام کاری انجام بدی

حالم گرفته یادت می افتم دلم می ریزه کاش یه روز حسی که من به تو رو دارم تو به من داشتی فقط یه روز

همه چیز خرابه

نمی دونم چرا باز این طوری بد اوردم

مادرت بهم گفت وقتی می فهمی که داره به من پیام میده اعصابت خورد می شه من می خواستم بهت این امانتی رو بدم

امسال 8 ساله که دوستت دارم بی معرف 8 سال !

می خواستم ادرس این وبلاگ رو بدم به مادرت ولی وقتی این طوری  گفتم حالم گرفته شد و اشکام جاری شد گفتم بهش دوست ندارم دیگه بهش این وبلاگ رو بدم

گفتم هر طوری شده باید فراموشش کنم ولی بازم نتونستم بازم من همونم همونم که عاشقتم

حتی اگه دوستم نداشته باشی بازم من عاشقتم می فهمی عاشقتم تا اخرش با تو هستم تا اخر اخر اخر اخر اخر

من با تو هستم گلم

ای زیبا ترین گل من تو همیشه در قلب منی حتی اگه یدونه از این کلامت رو هم باور نکنی برام اصلا مهم نیست برام مهم نیست که باور نکنی 8 سال دوستت داشتم برام مهم نیست ولی برایم خیلی سخته که باور نکنی

این کار ها همش به خاطر تو  هستم تنها عشقم فقط به خاطر تو مژگان من مژگان رویا هایم مژگانی زندگانیم

برای مژگانم یه دنیا دوستت دارم ای کاش این رو روزی بدونی که چقدر برام عزیزی

مژکان دوستت دارم

نوشته شده در دو شنبه 19 فروردين 1392برچسب:مژگانم,ساعت 18:47 توسط عاشق   

سلام چند روزی از عید گذشته و من امدم اینجا دارم پست می زارم

امدم بگم مژگان عیدت مبارک این عید سومین عید این وبلاگ بود از سال90 این وبلاگ شروع شدامسال 3 سال شدکه من فقط برای تو می نویسم مژگان برای خوده تو من امسال 8ساله که دوستت دارم این رو به خودت هم گفته بودم

ولی باورت نشد بازم خدا رو شکر می کنم که این وبلاگ رو دارم حداقل سندی دارم که از این 8 سال سه سالش رو ثابت میکنه 

ای کاش سال نو کنارت بودم ای کاش کنارم بودی

مثل هر سال منتظر امدندت بودم ولی بازم مثل هر سال رفتی سفر

امیدوارم بهت خوش گذاشته باشه

چند روز اول عید که وقتی شنیدم رفتی سفر حالم خراب بود انقدر خراب بود که من به دیدن هیچکدام از اشنا ها نرفتم هیچکدام فقط نشستم خانه وتوحال خودم بودم 

ای کاش ام سال یکمی دوستم داشته باشیفقط یکمی چیز زیادی نمیخوام ازت

ای کاش دوستم داشته باشی

سال خوبی داشته باشی عزیز

موفق باشی

نوشته شده در جمعه 9 فروردين 1392برچسب:مژگان,ساعت 14:16 توسط عاشق   

 سلام

سلامی به بغض و گریه

سلامی به نشانه اعتراض

سلامی به نشانه سکوت

ببین چقدر خوشگلم

تو هم خوشگلی

دارم دیوانه می شم می بینی دارم چی ها می گم

سکوت می کنم مژگان دوباره بازم سکوت می کنم

هر بار امدم جلو یا خودت من رو پنجرام کردی یا مادرت به خدا من هم ادم ام دل دارم حس دارم نارحت میشم

گریه می کنم می فهمی این ها

این همه من امدم جلو این همه من جسارت کردم

این همه پرو بازی در اوردم فقط به خاطر تو می فهمی ؟می فهمی چی می گم؟یا شاید هم هنوز که هنوزه غرور چشمات رو گرفته که چی ؟تا کجا تا کی؟ارزشش داره به چه قیمتی؟

التماست نمی کنم نری نه من این کار رو نمی کنم

حتی اگه بری برای من زیاد مهم نیست چون هر جا بری توی قلبم هستی

شاید یه روزی بشه بازم تو رو ببینم شاید یه روزی بشه کنار تو بشینم

التماست نمی کنم نری حس می کنم من رو دوستداری

سخته واسم فراموشت کنم کاشکی من هم مثل تو بودم

اما بدون عاشقت بودم

این بار دیگه کاری نمی کنم

تا

تا

تا

تا

تا

تا

از خودت بهم خبر بدی

نمی گذره بی تو شبام

این رو بدون هنوز نرفتی از قصه هام

من منتظرتم مژگان این همه من امدم جلو فقط یک با تو هم بیا جلو من هزار بار به خاطرت جسارت کردم یک بار به خاطر من جسارت کن

بهم بگو

بگو

بگو که دوستم داری

زندگی تلخم رو برای من شیرین کن

مژگان:چه وبلاگ تخیلی ای شده می یام اینجا می نویسم فکر می کنم می یای می خونی!

ولی مادرت که میگه به رایانه علاقه ای نداری واقعا نمی دونم چی بگم!

خسته شدم انقدر من رو پیچوندید

پیچ پیچک شدم

 

نوشته شده در دو شنبه 21 اسفند 1391برچسب:مژگان,ساعت 1:14 توسط عاشق   

سلام

عزیزم سلام

یعنی مطالب ام رو می بینی؟خدا کنه ببینی!ای کاش ببینی عزیزم

از وقتی که از من خواستی برات کتاب بخرم تمام فکرم شده بود تهیه کتاب شما در اولین فرصت به سفری رفتیم برای خرید کتاب شما همه جای شهر رو گشتم نبود که نبود خلاصه به یه مغازه ای سفارش کردیم که برام یکی بیاره گفت برای هفته ی بعد می یارم

اون روز از دنیام خسته شده بودم

خلاصه برگشتم و قضیه رو بهت گفتم

و

منتظر هفته بعد شدیم

هفته رسید و ما راهی شدیم

بله تونستم برات کتاب تهیه کنم وقتی خریدم سریع به مادرتون پیام دادم کتاب رو خریدم انقدر خوشحال بودم وبا عجله نوشتم که پیامک با غلط املائی به دست مادرتون رسید

شب ماندم انجا و صبح زودراهی شدم

تمام فکر این بود که وقتی کتاب رو می یارم دم خانه تون خودت می یای کتاب رو ازم می گیری یا نه

توی راه خیلی خوش حال بودم چون تونسته بودم که خواسته عشقم رو عملی کنم و یه حال عجبی وارد شهر شدم

و من در شهر بودم شهری که عشقم در ان زندگی می کنه

شهری که من رو عاشق کرد

عاشقی که مجنون یار شد

اول رفتم خانه کمی به خودم رسیدم و خودم رو اماده ملاقات با شما کردم

و راهی شدم به سمت خانه عشقم عزیزم نفسم جونم همه کسم خانه مژگانم

مژگان من راهی خانه شما شدم برای دادن کتاب ات کتاب مژگانم

زنگ رو زدم مادرت جواب داد گفتم کتاب رو اوردم مادرت امد کتاب رو گرفتم

خواست پولش رو حساب کنه!پول!تنها چیزی که برای من ارزش نداره فقط به خاطر توبرای من پول ارزشمند میشه

من این کتاب رو با پولم نخریم که الان بخوام با پول عوضش کنم

من اون کتاب رو با عشقم علاقه ام

با حسم خریدم

مادرت اشتباه می کرد که از من قیمت کتاب رو می پرسید

اون کتاب رو من با عشق خریدم و عشق قیمتی ندارد

خلاصه صبح اون روز تمام شد

تا رسیدم به عصر

چه عصر زیبای بود که من شما رو دیدم

اره توی خیابون داشتم می رفتم به سمت خانه مان که دیدم با مادرت داری می یای به طرف من

خوب تشخیصت داده بودم می دونستم از اون فاصله دور چه کسه که داره به من نزدیک می شه

اره اون عشقه منه

خلاصه رسیدم به شما و مادرت گفت به من خوب موقعه ای گیرت اوردم بازم خواست پول کتاب رو حساب کنه

ولی مژگانم شما چرا داشتی مخالف چهره من رو نگاه می کردی انقدر بهت نگاه کردم که روت رو برگردوندی

چه صحنه ای بود خدای من

مژگان می خوام ازت یه چیزی بپرسم

بهم بگو

چرا؟

چرا من هر وقت به تو نگاه می کنم یه غم بزرگی رو توی چهرت می بینم اون غم چیه

چیه که داره عشقم رو این طوری عذاب می ده بهم غمت رو بگو تا نابودش کنم

تا من رو داری نباید هیچ غمی داشته باشی عزیزم

اره سرت رو برگردوندی و با هم سلام علیک کردیم نتونستم خودم رو نگه دارم خندیدم

و رفتم.................................

ای کاش می شد زمان رو نگه داری اون صحنه برای من زیبا ترین صحنه بود عشقه من

پایان

مژگان دوستت دارم

نوشته شده در پنج شنبه 3 اسفند 1391برچسب:مژگان,ساعت 21:44 توسط عاشق   

سلام

واقعا اتفاقی که برای من افتاد باور نکردنی بود

بهترین لحظات زندگیم بود اصلا باور نمی کنم و باورم نمی شد

خیلی وقت بود باهات مژگانم حرف نزده بودم

خیلی وقت بود خانه ما نیامده بودی

خیلی وقت بود چشم تو چشم نشده بودیم

خدا جونم یعنی من بیدار بودم حقیقت بود

عزیزم امده بود کتاب ام رو بده واقعا حقیقت داشت

صدای در امد قبل از این که برم در رو باز کنم جلوی اینه مو های خودم رو مرتب کردم

و رفتم تا در رو باز کنم

در رو باز کردم ولی چی می دیدم

یک لحظه خشکم زد انگار رعد برق خورد بهم یه لحظه هیچی حالیم نبود کی رو داشتم رو به روی خودم می دیدم

عشقم_عزیزم_کسی رو می دیدم که عمری عاشقشم برای من مثل یه رویا بود اون لحظه

هنوز هم چشمات برق خواص خودش رو داشت و من اره خوده من با شما مژگان -مژگانی که این همه مدت عاشقش بودم رو در رو شد وای خدای من چه صحنه ای بود

خدا رو شکر سریع خودم رو جمع کردم و شروع به حال احوال پرسی کردم

کتاب ام رو پس اورده بودی دستت در نکنه

خط ام خیلی بد بود مژگان مگه نه؟ 

خوب دیگه این هم خطه من هست حقیقت من چون با رایانه به هر خطی که دوست دارم می توانم بنویسم دیگه به خط ام توجهی ندارم خلاصه بابت خطا معذرت می خوام!

بهت بگم که خیلی خوشحالم کردی که خودت امدی و کتاب ام رو دادی

برای من یک روز رویایی ساختی با این کارت خیلی وقت بود با عشقم حرف نزده بودم

خدا جونم خیلی ممنونم به ما هم نگاه می کنی

این اتفاق بزرگی برای من بود که برام سخته باور کردنش

ولی حقیقت داشت

حقیقت

مژگان عزیزترینم دوستت دارم

نوشته شده در یک شنبه 29 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت 14:11 توسط عاشق   

 سلام

 
مژگانم خوبی عزیزم
 
بازم می خوام بگم خیلی دوستت دارم خیلی خیلی
 
می دونم یک روز قلبت رو عاشق می کنم
 
نشه تو کنارم باشی من دق می کنم
 
یه روزی باید تنها باشی ماله خودم گلم
 
می دونم که این احساس رو باور می کنی
 
نگو نه که حال قلب رو بدتر می کنی
 
چجوری بدونه من داری سر می کنی گلم
 
شاید بشه شاید-شاید مثل من شی
 
شاید یه روز هم عاشق من شی
 
شاید یه روز اخر دستات رو بگیرم
 
شاید بفهمی توی دستات اسیره
 
شاید تو ندانی واسه ام مثل جونی
 
ولی می دونم از اسمونی
 
پیدا می شه روزی
 
اره تو همونی
 
ولی می دونم که می میرم بی تو..........................................
 
تو هرجای دنیا باشی پیدات میکنم
 
می مانی پیشم تو می شی دنیای خودم
 
می فهمه همه دنیا که من عاشق شده ام گلم
 
اگه لازمه می جنگم من با سرنوشت
 
خدا اسم ما دو تا رو پیش هم نوشت
 
می دونم دلت عشقه من می شه باورش گلم
 
شاید بشه شاید
 
شاید یه روز اخر
 
شاید بفهمی توی دستات اسیرم
 
شاید مثل من شی
 
شاید یه روز تو هم عاشق من شی
 
شاید یه روزاخر دستات روبگیرم
 
شاید شاید.............................
 
دوستت دارم مژگان
 
 
نوشته شده در جمعه 27 بهمن 1391برچسب:مژگان,ساعت 19:19 توسط عاشق   

 سلام به خدا

سلام به مژگانم

سلام بر عشق

سلام عشق

روز همگی بخیر امیدوارم همگی خوش شاد باشید نه مثل ما غمگین و ناراحت و افسرده!

 

صحنه جای دل سپردن به خیاله

صحنه جای ارزو های محاله

صحنه پای رفتن یه راه دوره

جای خنده و جای اشک های شوره

صحنه تنها جای ام زندگیمه

پر خاطرات خوب عاشقیمه

من رو میبرهبه روز های گذشته

روزهای که رفته اما برنگشته

صحنه می لرزونه پام رو

غم می یاره تو صدام و

زنده می کنه توی ذهنم دونه دونه رویا هامو

عاشق و دل داده میشم واسه عشق اماده می شم

خیس و خیس می شه چشمام و بچه می شم ساده میشم

وقتی رو صحنه نباشم بیقرارم

انگاری چیزی توی این دنیا ندارم

همهدلخوشی من فقط همینه

که چشمام همیشه صحنه رو ببینه

روی صحنه زندگی یه چیزه دیگست

همه چیز رنگه  یه عشق ساده است

هرجا باشم همیشه جونمه صحنه

من یه فرهادددددددددددددددددددددددددددددددددام و شیرررررررررررررررررررررررررررررررررررنمه

صحنهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

این هم از این پست مون

مژگان خیلی دوستت دارم خیلی بیشتر از اونی که فکر بکنی

ای کاش تو هم من رو دوست داشتی

ای کاششششششششششششششششششش

ای کاششششششششششششششششششش

مژگان دوستت دارم

نوشته شده در جمعه 27 بهمن 1391برچسب:مژگان,ساعت 11:35 توسط عاشق   

 برای اولین بار از من در خواست کتاب کردی خیلی خوشحال بودم چون پیام رو می دونستم خودت نوشتی و خیلی خوشحال بودم!

البته خط ام بده به خاطر این روم نمی شد کتاب رو بهت بدم ولی کمی فکر کردم گفتم به خاطر خط ام دل عشقم رو بشکنم!

کتاب ام رو اماده کردم بر روی کتاب دستی کشیدم و بوسه ای زدم و گذاشتم روی قلبم به خودم گفتم این کتاب می خواد برسه دسته عزیزترین ام خلاصه کتاب رو رسوندم دستت

اون شب اصلا خواب ام نمی برد نمی دونستی چقدر خوشحال بودم که کتاب ام دست شما بود اون شب اصلا باور نمی کردم که کتاب ام دست کسیه که 7 ساله دوستش دارم اصلا باور نمی کردم اون شب بهترین شب زندگی من بود

چه زیبا شبی بود برام ای خدااااا

مژگانم ای عزیزترین دوستت دارم

ای کاش یه روزی بتونم ادرس این وبلاگ ام رو بهت بدم یا این که این وبلاگ رو خودت پیدا کنی و بخونی این وبلاگ برای شما هست ماله خودته

و من یک نویسنده هستم نویسنده عشق (عشق به مژگان)

چه دنیایی هست یه شب با گریه یه شب با خوش حالی

وقتی گفتی برام یه کتاب بخر

من همه جا رو گشتم صبح تا شب پیدا نشد خیلی نارحت شدم موقع خواب کلی به خاطر این موضوع گریه کردم که چرا چرا نتونستم خواسته عزیزترین کسم رو انجام بدم

دنیاست دیگه یه روز شادی یه روز غم

مژگانم یعنی این وبلاگ روشما می بینی

شاید هم هر گز ندیدی 

من چند بار خواستم این وبلاگ رو که سه ساله دارم می نویسمش حذف اش کنم ولی دلم نیومده !

مژگانم عزیزم دوستت دارم

مژگان

نوشته شده در پنج شنبه 26 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت 21:51 توسط عاشق   

 عزیزدلم مژژژژژژژژژژژژژژژژگانه من

سلام

خوبی!خوشی!چه خبر!

چقدر اسم زیبای داری عزیزم اسمت یکی شده با روح و دلت

دنیای ما یه روزی تمام می شه ولی چطوری از این عشقم دل بکنم

مرگ تنها راه جدای عشقم هست

ولی من نمی گذارم مرگ با عث این جدای من بشه

حسی که من به تو دارم رو به هیچ چیزی نمی دم

چقدر نگاه زیبایی داری چه برق زیبای توی چشماته چطور می تونم از دلم این عشق بیرون کنم

نه هیچ چیزی نمی تونه این عشق رو ازم بگیره حتی مرگم حتی مرگم

توی تنهایی هام توی غم هام توی شادی هام توی افسردگی هام عشق تو هست که بهم جون می ده

عاشقتم چون دوستتت دارم عزیزمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

کاش بدونی مرز دوست داشتنه بی پایان هست

چه حس زیبایی هست حس عاشق بودن چه زیباست!زیباستتتتتتت

مژگانم نفسم عشقم دوستت دارم

تنهام نزارررررررررررررررررر

نوشته شده در دو شنبه 23 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت 22:52 توسط عاشق   

 سلام دوباره به مژگانم امیدوارم از وبلاگم راضی بوده باشی

شد 7 ماه چه زود گذشت خیلی سخت بود نمی تونم حتی یک لحظه اش رو برات تعریف کنم این طوری بگم که حوصله هیچی رو ندارم

فقط دلم به روز های خوشه که با هم در ارتباط بودیم درسته کم بود ولی برای من یک عمر بود تمام حرفات رو یادمه یادت گفتی ادم توی دنیا یبار عاشق می شه یادته بهم گفتی عشقم یه طرفه هست

باید بگم اره درسته ادم توی دنیا یه بار عاشق من هم یک بار عاشق شدم داره گریم می گیره وقتی یادم می فته گفتم برام دارند دعا می کنند و شما گفتی بیخود کردند دعا می کنند این حرفات همشون توی این هفت ماه برام زخم های عمیقی بودند ولی با همشون دوست شدم حالا از وجودم هستند هر وقت یاد این حرف ها می افتم فکر می کنم این حرف ها رو شما فقط به من زدی فقط مخصوص من بود فقط برای من بود و من فقط توانستم این حرف ها رو از شما یادگاری بگیرم برام سخته بعضی وقت ها به حرف های که بهم زدی می خندم و بعضی وقت ها گریه ام می گیره

شاید عشقم هم یک طرفه باشه نمی دونم این رو نمی دونم یعنی انقدر بیچاره ام که هفت سال عشق یک طرفه داشتم

باید بگم بهتون بزودی عشقم 8 ساله می شه

البته برای شما که زمان عشق معنی نداشت

بهت گفتم 7 سال دوستت دارم اصلا توجهی نکردی اخه عزیزم فکر کردی 7 سال کمه!یا فکر کردی دروغ گفتم؟

نمی دونم خدا می دونه فقط خدا می دونه و خدا می تونه کمک ام کنه

مژگانم دوستت دارم

مژگان دوستت دارم

نوشته شده در جمعه 13 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت 21:40 توسط عاشق   

  من عاشقتم لحظه به لحظه  عشقم نفسم جونم عزیزم

هرچی که دارم فداری چشمات هر چی که دارم به پات می ریزم

.........................................................................................................>

من عاشقتم لحظه به لحظه به فکر تو ام رویا به رویا شک  نداشته باش حقیقت اینه

من دیونت ام تا ته دنیا

دله من رو بردی عزیزم هرچی دارم به پات می ریزم عشقم

حالا شدی  دارو ندارم دوست دارم باشی کنارم عشقم

............................................................................................................>

عشقممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

عزیزمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

جونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

.............................................................................................................>

تو دنیام رو عاشقانه کردی تو به زندگیم شادی اوردی!با امدنت اروم به قلبم واقعی

ترین عشق رو سپردی

تنها عشقم تنها امدیدم

انگار که یه عمره اشنایی

با این که بهت تازه رسیدم

بعد از 7 ماه از ماجرا تلخ زندگی ام هنوز دوستت دارم

 

 

تقدیم با عشق

دوستت دارم مژگان

دوستت دارم مژگان

 

 


نوشته شده در پنج شنبه 12 بهمن 1391برچسب:مژگانم,ساعت 1:53 توسط عاشق   

داداشم از زیارت امده بود بی صبرانه منتظر شما بودم با وجود این که گفته بودی دوستم نداری کلی برای دیدنت اماده کردنه بودم خودم ولی همه امدن بجز تو بغز گلوم رو گرفته بود نمی دونستم چیکار کنم دستان داشت می لرزید فقط بهم بگو بگو چطوری دلت می یاد این طوری با من رفتار کنی.............>باور نمی کنم

به جرم دوست داشتن تو می خوان مجازاتم کنن می خوان که از دنیای تو بی حرکت ماتم کنن به هر دری که می زنم هیچکی جوابم  نمی ده هیچ کی نشونه ای به این حاله خرابم نمی ده

زنده بدونه من پر ام! من از تو دست نمی کشم دنیا بخواد فاصله شه اون رو به اتیش می کشم

باور نمی کنم دلت بدونه من سفر کنه واسه زمین خوردنه من امشب رو با خبر کنه

مژگان من هر نفسی که می کشم به یاد تو

خدا یه بار بهم فرصت زندگی بهم داد من اون رو هم فدای تو کردم چون تو رو از خودم بیشتر دوست دارم

مژگان دوستت دارم خواهش می کنم دوست داشتنت رو از من نگیر!

نوشته شده در شنبه 23 دی 1391برچسب:مژگان,ساعت 22:44 توسط عاشق   

اهای دله غریب ام چیه گوشه گرفتی چیه دلت گرفته چرا تنها نشستی چرا اشکات می ریزه چرا بغظت گرفته چرا اه نداری مگه عشقت.................

اهای دله غریب ام

اره عشقم دیگه رفته دیگه بر نمی گرده رفته تو اسمون ها دیگه دستام سرده سرده یه روزی بودی کنارم گرمی دستای سردم یه روزی دستم تو بودی تو قصه تو بودی دردام

چرا تو تنهام گذاشتی ای تو عشقو نازنینم مگه قول نداده بودی که نری تو بهترینم..............................................

ولی عشقم دیگه رفتی تو دیگه برنمی گردی تو رفتی تو اسمون ها به دستام سردی رو دادی......................

خیلی وقته ندیمت دیگه ازت هیچ خبری ندارم همیشه منتظر خبر ازت هستم ولی هیچ هیچ............

دوستت دارم مژگان عزیزم

مژگان دوستت دارم

نوشته شده در دو شنبه 20 آذر 1391برچسب:مژگانم,ساعت 22:5 توسط عاشق   

شب نذری توی کوچه منتظر امدندت بودم خیلی منتظر بودم تا امدی

امدی ولی انچنان وارد خانه شدی که ندیدمت

ولی من سریع امد داخل دیدم امدی از کفش هات فهمدم کفش های افتادت

برای شما جفتشون کردم نمی دونم دونستی یا نه

منتظر بودم بیای بیرون

امدی داشتی می رفتی دیگه خانتون

ولی همچین بی محلی کردی انقدر بد چشمو ابروت رو پایین انداختی واز جلوی من رد شدی که دوست داشتم بمیرن توی اون لحظه اونجا حالم گرفته شود و کتم رو انداختم پشتم و مخالف خانه شما حرکت کردم رفتم سوز هوا خیلی سرد بود ولی بی توجه به هوای سرد به راهم ادامه دادم که متوجه شدم با ماشین اروم از کنار من رد شدید

نمی دونم

توکه عشقه منی چرا با دیگرونی مگه دل نداری اخه چرا این کار رو با من می کنی!

مژگان دوستت دارم

 

 

 

نوشته شده در جمعه 3 آذر 1391برچسب:مژگانم,ساعت 10:24 توسط عاشق   

دلم برات تنگ شده بی معرفت

تو نیستی وگریه شده یه عادت


دلم برات تنگ شده خیلی زیاد

دلم به جز تو هیچکس رو نمی خواد


اینقده گریه کردم این شبارو

قسم دادم خدا رو به خدا رو


چه غصه ها که از غم تو خوردم

عطر تو رو خونه به خونه بردم


من به تو دل دادمو دل سپردم

نبودی که ببینی غصه خوردم

تقدیم به مژگانم

حالم خوب نسیت مژگان هنوز هم نتونستم باور کنم که دوستم نداری

خسته ام خسته ای به تمام معنا خسته ای که هر لحظه خسته تر می شه

تو اسمون منی و من ستارت تو چشمی و من اشکت تو شادی هستی و من غمت

مژگانم مژگانمممم مژگانممممممممممم چقدر اسمت زیباست عزیزم...............

دلم دیگه نمی تونه تحمل کنه چطور دلت می یاد!!!؟

مژگان دوستت دارم


نوشته شده در پنج شنبه 18 آبان 1391برچسب:مژگانم,ساعت 23:39 توسط عاشق   

مثل گنجیشکی که زیر برف ها مانده همه ی دل تنگیم پیش تو جامانده یه نفر اینجاست که تو رو دوست داره هنوز که توی چهار فصل بهشت برف می باره هنوز>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

یه نفر متنظره تو بهارش باشی تا کنارت باشه تا کنارش باشی>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

یخ زدند دستای من زل زدم به رد پات دستام رو ها می کنم کو کجا به خندهات>>>>>>>>>>>>>>>>

شاخه هام خشکیدند ریشه هام از دردند شونه هام می لرزند

استوخونام سردند یه نفر اینجاست که یه نفر تورو دوست داره هنوز که توی چهار فصل بهشت برف می باره هنوز

رد چشمامو نگاه کن دستام رو بگیر توی دستات یخ این دستا رو باز کن خنده هات سبزه یه دم

خنده هات رو دوست دارم من رو با خنده صدا کن با یه زره مهربونی من رو پر کن ازجوانی کی بهار رو دوست نداره کی عزیزم خودت می دونی فصل فصل توکه عشقه چهار فصل من بهاره..........................................................>>>>>

عزیزم خودت می دونی که چقدر دوستت دارم هنوز................تقدیم به مژگانم

 

مژگان عزیزم دوست دارم

 

 

مژگان دوستت درام

 

 

نوشته شده در چهار شنبه 17 آبان 1391برچسب:مژگان من,مژگانم,ساعت 12:3 توسط عاشق   

بازم هم رد شو از این کوچه بزار عطرت بپیچه  توش

 

تو قاب پنجره هر روز توی رویای یه تصویرم تو باشی و نم بارون من و چتری که می گیرم

داره یخ می زنه دستام داره می میره دلم

توی همین کوچه که رفتی پیش تو گیره دلم

الهی هیچکی به جز من نشینه پای چشات نری جای که بشینه یک نفر سر راه ات

شاید بغز من تنها بتونه سد راه ات شه بزار این فرست اخر بازم قلبم پناهت شه

نرو این کوچه بی عطرت دیگه جای واسه من نیست دله اینه  پوسیده توی این پایان سرد و خیس

 

مژگان عزیزم با وجوداین که دوستم نداری باتمام وجودم دوستتدارم تااخرین نفس هایم!

مژگان  دوستت دارم

نوشته شده در یک شنبه 14 آبان 1391برچسب:مژگانم,ساعت 22:14 توسط عاشق   

ای دلا تا کی در انظارش خواهی ماند

در انتظار ان کس که دست رد زده برسینه ات

ای دلا تاکی انتظار

مژگان جان من شکسته شدم نمی دونم چی کار کنم به هر دری بگی زدم!

دیگه نمی دونم حتی چی کار کنم دلم انقدر داغون شده که نفش هم بالا نمی یاد انقدر حالم خرابه که حوصله هیچی رو ندارم من با تو همه چیز رو دارم ولی بی تو هیچی ندارممن با تو یک گل می شم بی تو یک گل شکسته

این گل تقدیم به تو باد

 

 

 


 

نوشته شده در جمعه 28 مهر 1391برچسب:مژگان,ساعت 15:33 توسط عاشق   

 توی این دنیای دختر های زیادی هستن که اسمشون مژگان هست

و من از اسم مژگان خیلی خوشم می یاد

ولی توی این همه مژگان من فقط تو رو دوست دارم مژگان من مژگانان رو دوست ندارم

عشق توبه من برای من خیلی مهم هست ولی نمی دونم چراعشق  من به تو به برات مهم نیست

نمی دونم

شاید روزی برات مهم  بشه

اون روز  بهترین  روز زندگی من هست

نمی دونم اخر این دلم چی می شه

و

نمی دونم اخر این عشقم چی می شه

و

نمی دونم اخر این وبلاگ ام چی می شه

هرچی می شه بشه

راضی ام به رضای خدا

تمام

دوستت دارم مژگان

نوشته شده در چهار شنبه 26 مهر 1391برچسب:مژگان,ساعت 19:29 توسط عاشق   

اره من هنوز زنده ام من پنج سال بود که دوستت داشتم این وبلاگ رو ساختم حالا دو سال هم رد شده و هفت ساله شده این عشقم

بخند

اره

بخند

چون می دونم مژگان شما یه روزی این وبلاگ رو می بینی و می خونی می گم بخند اره بخند به این عشق 7 ساله ام که حتی باورش نکردی

که حتی درکش نکردی

فکر کردی دوغ می گم ؟چرا بدونه امتحان رد ام کردی

امتحانم می کردی می گفتی بمیرم

بعداش می دیدی چطور برات میمردم از اون وقت که گفتی دوستم نداری

دیگه نمی دونم چی کار کنم چطور عاشقت باشم در حالی که عاشقی؟

ای کاش نمی گفتم و در اتش عشقم می ماندم به هفت سال بود توی این اتیش بودم من به این اتیش عادت کرده بودم چرا؟

چرا بهت گفتم دوستت دارم؟

ای خدای من اخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

گریه کنم چیکار کنم

توی دنیا به جز تو چه کسی رو انقدر دوست داشته باشم

ای خدا مژگانه من که دیگه کسه دیگه ای رو دوست داره پس چرا باید هنوز نفس بکشم و عاشق اون باشم

حتی اون بهم محلی هم نمی زاره چقدر چقدر به من بی تفاوت

مژگان ایا این مژگانه منه

مژگان من انقدر سنگدله؟

مژگانه من انقدر نسبت به عشق بی تفاوته؟

مژگان من انقدر بی رحمه که عشق هفت ساله من رو رد کرد

با تو هر ساعت عمرا یه جهان خاطره می شه

تو یه رویای عجیبی یه ستاره یه نشونی واسه من منه مرده یه  معجزه می مونی

من به خنده های تو دلم خوشه

پس بخند تا من با خنده هات اشک شوق جاری کنم

تمام

منتظر نظرات هستم مخصوصا مژگانم امیدوارم نظر بده

 

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:مژگانم,ساعت 22:3 توسط عاشق   

 به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن حالا من ماندم اشک بقض اه من بگو گفتم یا نگفتم

مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگارم تیره وتاره حالاروزگارم بعدازسفرکردن تو تیره وتاره

مژگانم عیزیم از دار دنیاهیچی ندارم برای تو

ولی با تماموجودم دوستت دارم

 

مژگان اگه انقدر از من بد ات بیادخواهش می کنم بهم یه چیزی بگو

بگو برم بمیرم فقط این طوری وجدان من راحت می شه

اشتباه نکن خودم رو نمی کشم ولی انقدر به خدا التماس می کنم تا خدا خودش جونم رو بگیره تا راحت بشم

مژگان دوستت دارم

نوشته شده در پنج شنبه 30 شهريور 1391برچسب:مژگان,ساعت 15:5 توسط عاشق   

سلام به خدا

سلام به مژگانم

سلام به دوستانم

وسلام به تمامی میهمانان دلم نوشته هایم

از عنوان مطلب امروز ام فکر کنم خیلی از دوستان متوجه شدن باشن باز چی شده

بله درسته

با وجود این که بعداز 6_7 سال که من از مژگان خواستگاری کردم و اون جواب رد بهم داد به خاطر این که عاشق بود

و من بهش گفته بودم عشقم فدای عشقت

نمی دونم چراهر وقت می بینمش قلب می خواد منفجر بشه

توی چشم هاش یه برقی هست که به جون خودم تا حالا توی چشم هیچ دختری ندیدم

مژگانی که من توی ذهنم گذاشتمش کنار

حالا توی دلم داره اتیش می گیره انگار نمی تونم از اتیش عشق اش بیرون بیام

اخه چرا؟

چرا باید عاشق کسی باشم که بهم گفته حتی اگه خودم رو بکشم هم دوستم نداره

چرا باید  عاشق کسی باشم که وقتی بهش گفتم دوستم توی مشهد الان رو به روی گنبد طلا داره برای ما دعا می کنه تا بهم برسیم بهم بگه بی خود کرده دعا می کنه من هیچ علاقه ای به شما ندارم

چرا فرهنگ غربی (دوست دختر دوست پسر)داره همه ی عشق ها رو از بین می بره

به جون خودم اگه می دونستی عشق چیه تمام دختر ها رو کنار می زدی فقط به خاطر عشقت مثل خود من

من همه چیز ام رو فداش کردم دیگه چیزی ندارم

فکرم دلم قلب همه دارند نا صدای نفس عشقم کار می کنند

ولی همیشه بی محلی به من همیشه خار شدن

نمی دونم دیگه چی کار کنم

من حتی به خاطر نه گفتن مژگان گوشی عزیزم رو فروختم نمی تونستم اون گوشی ای رو نگه دارم که عزیزم بهم گفت که دوستم نداره

اره ازن وقتی که گفتی دوستم نداری دیگه گوشی ام ندارم

دارم صفر می شه شاید..........................

مژگان عزیرم می دونم اینترنت نمی یایی ولی یه روزی حتما می یایی امید وارم گذرت به این خاطرات دلم بیفته 

دیگه حرفی ندارم

مژگان دوستت دارم

نوشته شده در پنج شنبه 30 شهريور 1391برچسب:مژگان ف م ,ساعت 8:27 توسط عاشق   

بعد از یک سال امدم دوباره بنویسیم

امدم بنویسم که من کسی رو که هفت سال دوست داشتم من رو دوست نداشت

اره اون من رو فروخت.فروخت به چش؟به یه دوست پسر

شب وقتی بهش گفتم هفت ساله دوستش دارم برگشت بهم گفت من هیچ علاقه ای به شما ندارم وقتی این رو گفت دنیام خراب شد با کلی التماس دلیلش رو پرسیدم و اون گفت کسه دیگه ای رو دوست داره

چطوری دیگه بهت بگم دوستت دارم من همه زندیگم رو به پای تو ریخته بودم تو من رو بیچاره کرده  اونی که من رو بیچاره کرد تو بودی

دیگه چطوری می تونم بهت بگم مژگان عزیزم دوستت دارم دیگه نمی تونم بگم

شاید دیگه این اخرین پست من باشه

حتی دیگه نمی تونم....................

دیگه بسه این همه بدبختی بسه بسه دیگه نمی تونم

ندونستی مژگان قدر دوست داشته من رو 7 سال رو به چی فروختی ها

دیدی وقتی بهم گفتی کسه دیگه ای رو دوست داری بهت چی گفتم

گفتم هدف عشقم خوشبختی تو بود چه با من چی بی من پس اگر تو با اون خوشبخت باشی من به عشقم رسیدم

و گفتم این عشق رو فقط به عشق عشقم قوربونی می کنم تا فقط تو عزیزم خود تو خوشبخت بشی

مژگان واقعا چطوری دلت امد

دیگه نمی دونم چی بنویسم 

نوشته شده در چهار شنبه 8 شهريور 1391برچسب:مژگان,ساعت 12:14 توسط عاشق   

مرسی که از مجگان مینویسی.

عاشق واقعی یعنی شما.خداکنه همه مثل شما باشن.


 

ممنون ام که برام پست ارسال کردید ازتون صمیمانه تشکر می کنم امید وارم موفق باشید

دوستان عزیزی که پیگیر این وبلاگ هستید شرمنده ام که دیگه زیاد نمی توانم بیام و اپ بکنم چون که اینترنت ام رو قطع کردم اگر خدا بخواهد از تابستان دوباره این وبلاگ جان تازه خواهد گرفت در ضمن دوستان من امسال با ورود به سال 1391 عشق من 6 ساله شد افسوس که هنوز نمی دانه دوست اش دارم تا تابستان خدانگهدار همگی

نوشته شده در 30 فروردين 1391برچسب:,ساعت 17:7 توسط    

 اره من واقعا نمی دونم که چرا دوستت دارم با این که چند ساله عاشقتم ولی حتی نمی دونم چرا دوستت دارم اخه دلیل عشق من به تو چیه بخدا خیلی سخته خیلی سخته عاشق باشی بدونه دلیل ولی به نظر من عشق هیچ دلیلی نداره 

امروز وقتی داشتم می رفتم مدرسه وقتی با ماشین پدرتون از کنار من رد می شی شدی بااین که پدرتون یه بوقی زد و سلامی کرد ولی حتی شما افتخارندادی نگاه هم کنی.

چطور می شه که دلم نشکنه خیلی وقته دلم شسته

بخدا از دنیاام خسته ام حتی دیگه خودم رو هم دوست ندارم عشقم داره تو سرمای بی محلیت یخ می زنه

فقط دعا کن اگه می خواهی تا اخر بی محلی کنی به عشقم -عشقم از یخ زدن همراه من بمیره این طوری به نفع هر دومونه 

دلم غصه داره یک سال دوسال سه سال چهار سال چند سال؟دیگه نمی تونم 

کاش بلد بودی بیای اینترنت تا این دفترچه خاطرات وبلاگ من رو ببینی ولی حیف که نمی توانی بیای اینترنت

ولی از کجا معلوم شاید روزی توانستی بیای انترنت و اسم خودت رو جستجو کردی و این وبلاگ رو دیدی

ولی دیگه اون وقت دیگه دیر شده چون دیگه اون عاشق وجود نداره بعد بی محلی هات رو یاد می یاری

و می فهمی گناه من فقط دوست داشتن تو بود

اون روز که دونه دونه این خاطرات وبلاگ رو می خونی مبدا گریه کنی من به اندازه کافی این مطالب رو با بقز وگریه نوشتم دیگه دوست ندارم گریه های بیشتری بهشون اضافه بشه

ای دنیای بی معرفت دیدی با من چی کار کردی

اخه دیگه چقدر بد بیارم 

با وجود بی محلیت با وجوت همه ی کارات با هم می گم

 

مژگان عزیزم دوستت دارم

 

نوشته شده در دو شنبه 5 دی 1390برچسب:مژگان چ,مژگان ,,ساعت 22:4 توسط عاشق   

سلامی دوباره به عزیزم مژگان و دنبال کنندگان این وبلاگ.

این بار امدم به مژگان بگم جونم فدات

می دونی یعنی چی یعنی این که اگه بگی بمیر عاشقانه می میرم حتی بدونه لحظه ای تردید فدات می شم

و این یعنی کلمه ی مقدس عشق

عشق خیلی پاکه ولی خیلی ها اون رو نا پاک اش کردن ولی من از عشقم مثل یه گل نگهداری کردم طوری که حاضرم  لان جون ام رو هم به پاش بدم عزیزم اگه من تو این دنیا کمی خوش حال بودم و یک عمر ناراحت فقط به خاطر عشق تو بوده مژگان وقعا اسم زیبای هست

عزیزم می خوام بگم مواظب خودت باش گه پسر ها گرگ نشان بد صفت زیاد شده اگه حتی من رو انتخاب نکردی خواهش می کنم تو انتخاب ات دقت کن

دوست نداشتم این رو بگم ولی بزار بگم تا بدونی

همون طوری که ماه ها پیش گفتم هدف عشق من خوشبختی خودت هست چه با من چه با کسه دیگه

حتی اگه با کسه دیگه ای هم ازدواج کنی من به هدف عشقم رسیدم

ولی از خدا می خوام اگه باکسه دیگه ای ازدواج کردی و خوش بخت شدی برای من یک کاری بکن

می دونی اون کار چیه؟

اینکه باقی عمرام رو همشو بده به تو تا بیشتر خوشبختی رو ببنی

اگه ای طوری نشه نمی تونم زندگی کنم چون تو همه ی زندگی منی پس اگه نباشی زندگی ای نیست.

 

عزیزم مژگانم یه دنیا دوستت دارم

 

 

نوشته شده در یک شنبه 4 دی 1390برچسب:,ساعت 13:49 توسط عاشق   

سلام گرم توی این سرمای سرد به مژگان وهمه ی عزیزانی که من رو لحظه به لحظه در این وبلاگ همراهی می کنند

اول از همه از مدریت سایت خوب لوکس بلاگ تشکر می کنم بابت تبریک شون واقعا خیلی من خوش حال شدم که افتخار دادید که روز تولدم رو تبریک گفتید ممنون ام برای شما ارزوی موفقیت می کنم

خوب واما برگردیم به حس حال عاشقی خودمون.هدف من از امدن امشب ام دراینجا این هست که مژگان

من امدم اینجا که با خودم عهدی ببندم که هر کاری که می توانم تا به تو برسم انجام بدم همکنون دست چپ ام را روی قلب می گزارم و سوگند می خورم که هر کاری که می توانم برای رسیدن به تو اجام بدهم.

خدا رو شکر من این کار رو با موفقیت انجام دادم.امیدوارم بتونم کار های انجام بدمکه رضایت شما رو به ارمغان بیاره.

تو این وبلاگ تا حالا نپرسیدم نظرت رو در باره خودم

مژگان

مژگااااااان

من چطوری ادمی هستم ؟

ازمن خوشت می یاد؟

خیلی ها عشقشون روی برای خودشون ستاره فرض می کنن ولی من عشقم رو اسمون فرض می کنم تو اسمون من هستی و من ستاره کوچیکی که در دل بزرگ تو جا گرفتم....بازم می گم دوستت دارم

کلمه دوست داشتم به ادم ها یه حال عجیبی می ده برای خودم که این طوری هست بقیه رو نمی دونم

در کل:

مژگان عزیزم دوستت دارم

 

مژگان دوستت دارم

نوشته شده در جمعه 2 دی 1390برچسب:دوستت دارم مژگان,مژگان,مژگان,مژگان,مژگان,دوستت دارم مژگان,ساعت 22:59 توسط عاشق   


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت